آرشیو تگ‌ها

قطعنامه و شعرهای دیگر

قطعنامه و شعرهای دیگر

٭٭٭٭ “قطعنامه” برتولت برشت نظر به اینکه ما ضعیفیم برای بندگی ما قانون ساختید نظر به اینکه دیگر نمی‌خواهیم بنده باشیم قانون شما در آینده باطل است تهدید می‌کنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم نظر به اینکه گرسنه خواهیم ماند اگر زین بیش تحمل کنیم تا که باز غارت کنید ما را …

ادامه

به‌ یاد برتولت برشت

من‌ برتولت‌ برشت‌، از جنگل‌های‌ سیاه‌ می‌آیم‌. مادرم‌، هنگامی‌ که‌ در بطن‌ او آرمیده‌ بودم‌، مرا به‌ شهرها آورد. ولی‌ سرمای‌ جنگل‌ها تا روز مرگ‌ در پیکرم‌ باقی‌ خواهد ماند. من‌ با مردم‌ مهربانم‌ و به‌ شیوه‌ آنان‌ کلاه‌ سیلندر بر سر می‌گذارم‌. می‌گویم‌، آنها مثل‌ حیواناتند، فقط‌ بوی‌ دیگری‌ دارند. و می‌گویم‌: مهم‌ نیست‌، من‌ هم‌ چنینم‌. هنگام‌ غروب‌، …

ادامه

در ستایش دیالکتیک

لشکر بیداد اکنون با صلابت پیش می راند ظالمان بَهر هزاران سال دیگر نقشه می ریزند زور، می گوید: آنچه هست این گونه خواهد ماند هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش! بر سر بازارها می غرّد استثمار: تازه کردم صید خود آغاز لیک بسیاری به خیل بردگان، نومید، می گویند: آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید. هان و هان …

ادامه

حقیقت متحد می کند:
ترجمه: سعید یوسف

دوستان،می خواهم که حقیقت را همواره بدانید، وزآن نیز بگوئید سخن. نه بدان شیوه ی قیصرهای خسته طفره رفته،گفتن: “فردا انبار پر از گندم خواهد داشت.” بلکه مانند لنین،گفتن: “تا فردا کنده خواهد شد کلک ما مگر این که…” و به تعبیر عوام: “ای برادر،بایست گفتن ات بی تردید سخت اوضاع بد است ذره ای نیست امید” ای برادر،تائیدی ست …

ادامه

انسان انسان است

و چون انسان انسان است نیازمند است، به غذا، چاره چیست وعده ی پوچ سیرش نمی کند وعده غذا نمی شود پس چپ دو سه رفیق چپ دو سه به پیوند به پایگاهت رفیق به صفوف متحد كارگران، چون تو خود نیز كارگری و چون انسان انسان است نیازمند است، همچنین به پوشاك وعده ی پوچ نمی پوشاندش حتی با …

ادامه