لنین

لنین

کمونیست نیستم
اما خیلی وقت ها می بینم
یکی یکی
واژه های پدر و مادرم
مثل گنجشک
-که لانه ی شبانگاهی اش ویران می شود-
پرواز می کنند
می خواهند در چنان ظلمتی
کلاه لنین را خانه کنند.

راز

دختر زیبا
تو نه شاعری، نه نقاش
من هر دو .
اما
چه کسی می داند
چشمانت هر شب
شعرها را دزدکی تقدیمم می کنند
چه کسی می داند
انگشتان توست
که نقاشی هایم را می کشند.
اکنون از روزی می ترسم
که چشمانت و انگشتانت
این راز را فاش کنند
به خیابان، کوچه و دنیا بگویند:
این مرد نه شاعر است
نه نقاش.

ترجمه : علی رسولی

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.