شعر

پنج هزار نفر این جاییم

پنج هزار نفر این جاییم در این بخش کوچک شهر چه دشوار است سرودی سرکردن آن‌گاه که وحشت را آواز می‌خوانیم وحشت آن‌که من زنده‌ام وحشت آن‌که می‌میرم من خود را در انبوه این همه دیدن و در میان این لحظه‌های بی‌شمار ابدیت که در آن سکوت و فریاد هست لحظه پایان آوازم رقم می‌خورد

ادامه

شهری برای ساختن:
علی رسولی

بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که دختر کوچکمان میان پستان های گرمت به خواب رفته است …

ادامه

دره پروانه ها:
شیرکو بیکس

من آن دقیقه را دیدم من آن فصل را فهمیدم بزرگ با شکوه و بی پایان همچون عشق که در جان مردمان فواره می زند همچون سرود شاملو برای روزبه بزرگ! ای کاش روزی ای کاش امروز ای کاش فردا همین فردا آفتابِ آزادی از غبار غم به در می آمد می آمد بر بلندای کوه می نوشت که این …

ادامه

یک رویای خصوصی

ترانه‌ای از ایرج جنتی عطایی با اجرای گل‌شیفته فراهانی در نمایش یک رؤیای خصوصی از این خاموش ِ ضد رنگ یه تابلو رو به فردا باش من اون آواز ممنوع‌ام، منُ نقاشی کن نقاش ببین خورشید خاموما رُ رو دیوارای خط‌ خورده که نیمه‌کاره جا مونده‌ن، قرق رنگاشونُ برده ببین رنگین‌کمون بازم سیاه‌پوش ِ یه بارونه یه ارکیده تو رؤیای …

ادامه

همه چیز راز است:
یانیس ریتسوس _ ترجمه: احمد پوری

دانلود مجموعه شعر همه چیز راز است از یانیس ریتسوس ترجمه: احمد پوری   همه چیز راز است!pdf لینک های کمکی:         يانيس ريتسوس (۱۹۰۹-۱۹۹۰)، شاعر يوناني، يكي از پركار ترين شاعران قرن بيستم بود. او در ۸۱ سال عمر خويش بالغ بر ۸۰ جلد كتاب ِ شعر چاپ كرد. يانيس ريتسوس زندگي بسيار سختي را پشت …

ادامه

قندولکم‬

صدا میآید، صدای نرم پای تو میاید. از بامداد خزان میشود فهمید که برگهای خوشرنگ باغچه طپش‬ پاهای تو را با آغوش رنگین می پیمایند. در این پاییز رنگین، چه خاموش میپوشاند پرده‌های سفید اتاق درد، نگاه سبز و تشنهٔ من را. گوش میدهم ، صدای گرم نفس تو میاید. در این اتاق سرد، قندولکم غزل نگاه تو، عشق را …

ادامه

آن گاه که در گذشتم:
غاده السمان

جانانم آن گاه که در گذشتم ، از من شمش طلا مساز تا در خزانه ی بانک ها که همچون گورستان است احساس وحشت نکنم و نیز از من مترسکی برای پرندگان در مزرعه تعبیه مکن تا یخ بندان مرا منجمد نکند و جغدها مرا دشمن نپندارند شاعر من آن گاه که در گذشتم ، از من مرکب بساز و …

ادامه

مشت

وقتيکه مشت رویی زنی دریده بود کابوس مرگ در تن و جانش تنيده بود در اشک غریق دیدمش و صورتش کبود مردی قصیده های خودش را سروده بود خیس گشته بود جاده زباران اشکهاش در زخمهاش مصرع خونین کشيده بود آن خشت های کوچه همه داد ميزدند چند کوچه کوچه اشک زچشمش چکيده بود تصوير مرگبار شکستن به زير پا …

ادامه

حقیقت

باد می وزد گندم شیار برمی دارد رخسارم خسته می شود خسته. باد می شکند خیالم را امیدم را، رویایم را. همه چیز همه چیز دروغ است حقیقت تویی. سایه ها سر می رسند نارون ها به خواب می روند جویبارها پچ پچ می کنند برگ ها آرام می میرند. رخسارم خسته می شود خسته خسته. شب بر آبیِ دریا …

ادامه

مارش ما:
ولادمیر مایاکوفسکی 1917

به لرزه درآورید میدانها را در غوغای گامهایتان پرخروش تر، ای صف پرغرور همرزمان می شوییم به موج دومین سیل تاریخ تمام شهرهای جهان را روزها چون گاومیشی ملول گاری سالها تنبل و کند خدای ما سرعت است قلبمان طبل نبرد آنجاست بهشت زرین ما؟ نیش گلوله بر تن ما اثر کند آیا؟ سرودمان، سلاح ندای طنین افکن مان، طلا. …

ادامه