شعر

زنان درد

جنازه ی خورشید بر آخرین خیابان که زنی بر سنگ فرش هایش سلاخی شد افتاده بود تاریکی تازیانه میزد و راهزنان عشق, بر لخته های لغزان خون می خندیدند دیگر هیچ وقت هیچ طلوعی هیچ بزنگاهی ,خورشید نرقصید دیگر زنی موهای ریحان پنجره را نبافت هیچ وقت مردی که عاشق خورشید شد شباهنگام با گل های نرگس با چشم های …

ادامه

جنگل

پُشتِ سر، پُشتِ سر، پُشتِ سر جهنمه روبرو، روبرو قتلگاهِ آدمه. روح جنگلِ سیاه، با دستِ شاخه‌هاش داره، روحم‌و از من می‌گیره تا یه لحظه می‌مونم جغدا تو گوشِ هم می‌گن: «پلنگِ زخمی، می‌میره» راهِ رفتن دیگه نیست حجله‌ی پوسیدنِ من جنگل پیره! قلبِ ماهِ سر به زیر به دار شاخه‌ها اسیر ـ غروبش‌و من می‌بینم ـ ترس رفتن تو …

ادامه

چیزی علیه اسکندرنمی گویم

رنج بسیاری برد تازمین را یکسر فتح کند تیمور. درک این هست برایم دشوار؛ می توا برد زمین را با یک جرعه شراب از خاطر. می نمی خواهم حرفی بزنم در رد اسکندر تنها دیده ام گاه کسانی را بودند شخیص وبرجسته درخورهرچه ستایش_ به دلیلی ساده: زنده بودند هنوز. عرق بسیاری می ریزند,آری,مردان بزرگ. من نشانی می بینم در …

ادامه

مرگ تدریجی

به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی اگر سفر نكنی، اگر كتابی نخوانی، اگر به اصوات زندگی گوش ندهی، اگر از خودت قدردانی نكنی. به آرامی آغاز به مردن مي ‌كنی زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند. به آرامي آغاز به مردن مي ‌كنی اگر بردهی عادات خود شوی، اگر هميشه از …

ادامه

چرا گرسنگان؟

چراگرسنگان؟ که غذا در جهان همگان را کافیست! چرا تنهاین؟ هنگامی که ما بسیارانیم! چرا موشک ها را نگهدار صلح می خوانند؟ حال آن که کشتار را هدف گیری شده اند! چرا هنوز زنی در خانه ی خود حتی در امان نیست؟ عشق,نفرت شده جنگ,صلح می نماید “نه”,”آری” است وگویا همه ما آزادیم!اما کسانی در جستوی پاسخند چنان روزی آنک …

ادامه

انسان انسان است

و چون انسان انسان است نیازمند است، به غذا، چاره چیست وعده ی پوچ سیرش نمی کند وعده غذا نمی شود پس چپ دو سه رفیق چپ دو سه به پیوند به پایگاهت رفیق به صفوف متحد كارگران، چون تو خود نیز كارگری و چون انسان انسان است نیازمند است، همچنین به پوشاك وعده ی پوچ نمی پوشاندش حتی با …

ادامه

بهار

«بهار» بازعطر بهار است در هوا باز باران های فروردین سبزه زاران زمین را پوشانده اند سراسر این گستره را اینک سمبل دگرگونی ها در برابر دیدگان همه آنانکه چشمانی برای دیدن دارند نفش بسته است. برشاخ؛شکوفه های ترد جوانه ها بر سرخی می گرایند برگ های درخت را ماند آه ای فصل شوم فصل نو را بزای با طلیعه …

ادامه

آقای نخست وزیر

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد. آقای نخست وزیر دود نمی کشد. آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند . کاش گفته می شد : آقای نخست وزیر مست است. آقای نخست وزیر دودی است. اما حتی یک فقیر میان مردم نیست.

ادامه

درستایش انقلابی

چون فزونی می گیرد سرکوب چه فراوانند آنان که کناری گیرند: یاس و تردید,سراغ ایشان می آید. او,ولیکن,افزون میشودش شور وامید ودلیرش می افزاید. سازمان می دهد آنگه پیکار برسرمزد ویاهم شاید برسروقت غذا,ساعت کار. برسر مساله ی قدرت دولت. وچنین می پرسد از مالکیت: از کجا می آئی؟ وچنین می پرسد از افکار و عقاید که : به سود چه …

ادامه

ویتنام

ولیچر ِ ژنرالی بر سنگ فرش های نیویورک سنگینی می کند مدال هایش هر یک شنبه نماد ِ افتخار می شوند مدال هایش در رژه ها شرکت می کنند بودجه های جنگ را تعیین می کنند. بر فراز دورترین مرزها بر فراز ویتنام در فقیر ترین محله های هانوی* کودکانی معلول هستند بی ویلچر بر تن کوچه های گرسنگی زانو …

ادامه