شعر

سفر

بگذار شانه هایم تن خسته از كلیشه ها را سفری دریائی ببخشد. خانه چه دلگیر، هوا چه سنگین ، زمان چه كوتاه ، زمین چه لغزان. نگاه عاشقانه می نوش …

ادامه

جنگل

پُشتِ سر، پُشتِ سر، پُشتِ سر جهنمه روبرو، روبرو قتلگاهِ آدمه. روح جنگلِ سیاه، با دستِ شاخه‌هاش داره، روحم‌و از من می‌گیره تا یه لحظه می‌مونم جغدا تو گوشِ هم …

ادامه