سایت رسمی تریبون چپ

داستان کوتاه

مطالب مرتبط

علی‌اشرف درویشیان

“سه خُم خسروی”

صدای به هم خوردن در چوبی پوسیده، سه کلاغی را که روی دیوار کاهگلی نشسته بودند پراند. قارقارشان خانه را پرکرد. روی برف‌های گوشۀ حیاط

قدرت تشخیص
تریبون چپ

قدرت تشخیص

ناشر : عده ای معلم فرهیخته نویسنده و گرد آورنده : ف – د …. اطاق نسبتا” بزرگ، محقر وخالی ازحداقل اشیاء و وسایل اولیه

شوخی کوچولو
آنتوان چخوف

شوخی کوچولو

نيمروزي بود آفتابي ، در يك روز سرد زمستاني … يخبندان شديد و منجمد كننده ، بيداد ميكرد. جعدهاي فرو لغزيده بر پيشاني نادنكا كه

فرزاد کمانگر

پاییز در چشمان میدیا

پاییز با همه‌ی زیبایی‌ش مهمان طبیعت شده بود و طبیعت شبیه عروس مغروری بود که خیاط آفرینش برای آراستنش از هیچ رنگی کم نگذاشته بود.

گابریل گارسیا مارکز
گابریل گارسیا مارکز

چشم‌های سگ آبی

آن‌وقت نگاهی به من انداخت. فکر کردم اول زن به من نگاه می‌کرده. اما بعد که پشت چراغ رویش را برگرداند و من نگاه ِ

آنتوان چخوف

چاق و لاغر 

دو دوست در ایستگاه راه آهن نیكولایوسكایا ، به هم رسیدند: یكی چاق و دیگری لاغر. از لبهای چرب مرد چاق كه مثل آلبالوی رسیده

صادق هدایت

 آینه شکسته

به م . مینوی اودت مثل گلهای اول بهار تر و تازه بود ، با یک جفت چشم خمار برنگ آسمان و زلفهای بوری که

عزیز نسین

ما چطور کودتا کردیم؟!

اگر شانس یاری می کرد امروز ما می‌بایست مصدر کار باشیم. البته نمی‌شه گفت همه‌اش تقصیر شانس است، خود ما هم در این جریان مقصریم!

علی‌اشرف درویشیان

باغچه کوچک

وقتی که از سراب برگشتیم، شب روی دل شهر نشسته بود. نفس شهر بند می‌آمد. ماه روی پوست آسمان ترکیده بود. مثل تاول پشت پای

غزاله علیزاده

جفت

شنوندگان عزیز! به کلمه های جاوید فکر کنین! وجدانتونو در نظر بگیرین. کسی چه میدونه که تو دنیا چه خبره. شاید یه چیزی میخواد بترکه.

منصور یاقوتی

تنهاتر از ماه

هر دو خسته بودیم. هر دو گرسنه. با خشم و نفرت، یال های برف گرفته و دشتی را که مانند پوست خرگوش سفید بود و

احمد محمود

شهر کوچک ما

بامداد یك روز گرم تابستان آمدند و با تبر افتادند به جان نخل‌های بلندپایه. آفتاب كه زد، از خانه‌‌ها بیرون زدیم و در سایه‌ی چینه‌های

پایان مطالب

سوسیالیزم یا نئولیبرالیزم

از اواسط دهه ۱۹۷۰ به بعد، سرمایه داری به تهاجمی جهانی برعلیه توده های کارگر و فقیر دست زده است. این حرکت تهاجمی نشانگر رو

دسته گل آبی

از خواب که بيدار شدم خيس عرق بودم. بخار داغي از روي پياده‌رو آجرفرش قفايي تازه آب‌پاشي شده برمي‌خاست. پروانة خاکستري بالي گيج از نور

هنر و زندگی اجتماعی

… فکر چیزی نیست که در بیرون از جهان واقعی وجود داشته باشد. ریشه و غنای انبار فکری هر فرد، درروابط او با این جهان

دمکراسی

با ترس یا با ریش گرو گذاشتن دموکراسی دس نمیاد نه امروز نه امسال نه هیچ وخت ِ خدا. منم مث هر بابای دیگه حق