ویکتور خارا

پنج هزار نفر این جاییم

پنج هزار نفر این جاییم در این بخش کوچک شهر چه دشوار است سرودی سرکردن آن‌گاه که وحشت را آواز می‌خوانیم وحشت آن‌که من زنده‌ام وحشت آن‌که می‌میرم من خود را در انبوه این همه دیدن و در میان این لحظه‌های بی‌شمار ابدیت که در آن سکوت و فریاد هست لحظه پایان آوازم رقم می‌خورد

ادامه

چرا بر نمی‌خیزی از گورت، تا آواز بخوانی؟:
محسن عمادی

1- در نخستین سال‌های دهه‌ی شصت میلادی یک هنرپیشه‌ی انگلیسی در تئاتر سلطنتی شکسپیر در لندن، به جوانی بر می‌خورد خوش‌پوش و خندان. از او می‌پرسد: – از کجا می‌آیی؟- و وقتی می‌شنود: “شیلی”، شگفت‌زده می‌گوید: -چقدر متمدن به نظر می‌رسی! – جوان توضیح می‌دهد که مردم سرزمینش فی‌المثل هارولد پینتر را می‌شناسند و به زبان اسپانیایی کارهایش را اجرا …

ادامه

این سرزمین مال ماست

وقتی سایه‌ی سیاه سکوت و خفقان بر پهنای کشوری سنگینی می‌کند و از بیم دیکتاتوری حاکم‌ هیچ‌کس را یارای سخن گفتن نیست، وقتی تمامی الفاظ جهان را در اختیار داریم و آن نمی‌گوییم که به کار آید چرا که تنها یک لفظ در میان نیست؛ «آزادی». آن‌ زمانی است که هنرمندی فریاد فروخفته‌ی ملتش را در آواز خود جای می‌دهد، …

ادامه

اکنون می خواهم زندگی کنم

آنانی که می خواهند جداکنند مادر را از فرزندانشان. پیش از این، هزاران هزار خونشان را قربانی کرده اند اکنون می خواهم زندگی کنم کنار فرزندم و رفیق ام بهار را بسازیم به روی آنچه که هر روز همه کار می کنیم. شما نمی توانید با تهدیدهایتان ما را بترسانید شما اربابان ! ویکتور خارا 

ادامه

به یاد می آرمت آماندا

به یاد می آرمت آماندا: در خیابانهای بارانی، به سوی کارخانه می دویدی – کارخانه‌ای که مانوئل درآن کار می کرد- با لبخندی بر پهنای صورت و باران در گیسوانت. دیدارش می خواستی. فقط پنج دقیقه، تمام زندگیت در پنج دقیقه! سوت کارخانه به صدا درآمده و زمان بازگشت به کار است و تو، با گام برداشتن‌ات همه چیز را …

ادامه

نئوليبراليسم، تشديد فقر و استثماركودكان

نئوليبراليسم، تشديد فقر و استثماركودكان شروين رها درست مثل خيلى از بچه ها آموختم از كودكى عرق ريختن را نه شناختم مدرسه را نه مفهوم بازى كردن را ازچشم من ربودند خواب را در سپيده دم صبحها با كار بزرگ شدم درست همچون پدرم . ویکتور خارا(١) در سال ١٩٨٩ كنوانسيون” حقوق كودك” سازمان ملل به امضاى ١٣٠ كشور رسيد،در …

ادامه

هفت ترانه از ویکتور خارا

شاید برای خیلی از ما هیچوقت این فرصت پیش نیامده باشد که با خیالی ارام و در ارامش با صدای زیبای رفیق ویکتور خارا دوباره بخود اییم و جودش را با تمام وجود حس کنیم . ما همیشه ویکتور را در ذهن و جودمان حس کرده ایم و همیشه احساس بسیار نزدیک صمیمانه ای را با این رفیق کبیر داشته …

ادامه