ولفگانگ هیلده شایما

شاغول:
ترجمه ی : زهرا ما حوزی

یکی بود، یکی نبود . یه دهقان بود که از مال دنیا دو تا پسر داشت یکی شون زبر و زرنگ و تیز و بُز بود، صداش می کردن ” آقا بالا” . این جوون وقتی هم قد کشید و مردی شد واسه خودش به اسمش رفت و کارش بالا گرفت. تو همون دو وجب زمین پدری گندم کاشت و …

ادامه