شیرکو بیکس

دره پروانه ها:
شیرکو بیکس

من آن دقیقه را دیدم من آن فصل را فهمیدم بزرگ با شکوه و بی پایان همچون عشق که در جان مردمان فواره می زند همچون سرود شاملو برای روزبه بزرگ! ای کاش روزی ای کاش امروز ای کاش فردا همین فردا آفتابِ آزادی از غبار غم به در می آمد می آمد بر بلندای کوه می نوشت که این …

ادامه

رجم

شبیه مِهیست آن زن شبیه مِهی سفیدپوش، قد بلند همچون اندوهِ کوه. آشفته همچون سایه ی شعله ی چراغی لرزان بر روی دیوارِ اتاق. لاغر اندام چون تازیانه ی دستِ مرد و سبزه رو چون صورتِ “خانَقین” و اندوهگین چنان بارانِ فصلِ کوچ. شبیه مِهیست آن زن و هر گاه که می بینی به سان کوچه های حلبچه است و …

ادامه

لنین

لنین کمونیست نیستم اما خیلی وقت ها می بینم یکی یکی واژه های پدر و مادرم مثل گنجشک -که لانه ی شبانگاهی اش ویران می شود- پرواز می کنند می خواهند در چنان ظلمتی کلاه لنین را خانه کنند. راز دختر زیبا تو نه شاعری، نه نقاش من هر دو . اما چه کسی می داند چشمانت هر شب شعرها …

ادامه