علی رسولی

زیباترین سنگر

خورشید از تپه های دوردست بر می خیزد و شاخه های درخت وحشی نور را شانه می کنند روز در رخسارت آشیانه می بندد و من بازهم جستجوگر شعر زندگی ام ای واژه پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو. تو غریبترین واژه در ازدحام گفتن هایی بدان اگر زندگی گریزِ زخمی سربازی باشد …

ادامه

رُزینا

رُزینا لب‌هایت شکفته است ماه شرمگین‌تر از آنی­ ست که رقص کنان بر دامنت بلغزد بند گیسوانت روبانی­ست که مادر معدنچی‌ ات با دست‌های زغالی‌ اش بافته است. رُزینا خفته میان بازوان ملوانی از سرزمین خشک ملوانی تنها با نیروی بازویش و چند کتاب از مردی ریشو. رُزینا رُزینا خفته میان بازوان ملوانی شرقی بوسه کدام آیین را می‌ شناسد؟ …

ادامه

مرگ حلبچه

بر خاک این دیار عروسک‌های چوبی همراه گیسوان آشفته‌ی دختران خفه شدند کسی فریادشان را به تاریخ نگفت کسی لباس‌های سفیدشان را به مرزها تقدیم نکرد. بر خاک این دیار مادری همراه با شکوفه‌های بهار لالایی مرگ سر داد مادری همراه با جغجغه‌های کودکان دنبال فریادی معصومانه گشت کسی لباس‌های سیاهشان را به باد نسپرد. بر خاک این دیار بهار …

ادامه

اینجا سوما است

(تقدیم به معدنچیان معدن زغال سنگ سوما» اینجا سوما است شرایط سخت انسان درد است و باتوم‌ها چهره ها را می کوبند. اینجا سوما است آن هنگام که ترکیه گرسنه بود، کارفرما بر چهره های سوخته سیلی می زد و ساعات طولانی کار بیگانگی را خدا می کرد اینجا سوما است اعماق زمین روزنه ای نیست تا خورشیدِ ارزان را …

ادامه

زنان درد

جنازه ی خورشید بر آخرین خیابان که زنی بر سنگ فرش هایش سلاخی شد افتاده بود تاریکی تازیانه میزد و راهزنان عشق, بر لخته های لغزان خون می خندیدند دیگر هیچ وقت هیچ طلوعی هیچ بزنگاهی ,خورشید نرقصید دیگر زنی موهای ریحان پنجره را نبافت هیچ وقت مردی که عاشق خورشید شد شباهنگام با گل های نرگس با چشم های …

ادامه

ویتنام

ولیچر ِ ژنرالی بر سنگ فرش های نیویورک سنگینی می کند مدال هایش هر یک شنبه نماد ِ افتخار می شوند مدال هایش در رژه ها شرکت می کنند بودجه های جنگ را تعیین می کنند. بر فراز دورترین مرزها بر فراز ویتنام در فقیر ترین محله های هانوی* کودکانی معلول هستند بی ویلچر بر تن کوچه های گرسنگی زانو …

ادامه