یوسف صدیق ( گیلراد)

برای کودکان کار

چشم ترم را از خواب می‌دزدم تا گریان در بیداری، فریادی باشم برای تو که هیچکس صدای شکسته‌ات را نمی‌شنود. (۲) از هق هق‌هایت پیاده شدی و سایه‌ات در کف خیابان مرد. اما تو که در سایه‌ات بودی پسرم! چگونه دوباره‌ زاده شدی؟ (۳) کلمه‌ای شده‌ای درون پرانتزی که بوی اعتیاد می‌دهد و هر متنی را می‌آلاید. آه، کلمه‌ی کوچک! …

ادامه