هرناندو هرتز

فقط كف صابون:
ترجمه ي: اسماعيل فصيح

وقتی آمد تو، هيچي نگفت. من داشتم بهترين تيغ هاي دسته دارم را روي چرم تيغ تيزكني مي كشيدم. وقتي شناختمش به لرزه افتادم. امّا او متوجه نشد. من به اميد اين كه احساساتم را مخفي كنم، خودم را به ماليدن تيغ روي چرم مشغول كردم. لبه ي تيغ را با گوشت شصتم امتحان كردم، بعد جلوي نور گرفتم. او …

ادامه