گابریل گارسیا مارکز

(به اسپانیایی: Gabriel José García Márquez) (زادهٔ ۶ مارس ۱۹۲۷ در دهکدهٔ آرکاتاکا*[۱] درمنطقهٔ سانتامارا*[۲] در کلمبیا – درگذشته ۱۷ آوریل ۲۰۱۴) رمان‌نویس، نویسنده، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی بود. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور بود و پس از درگیری با رئیس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کرد.

چشم‌های سگ آبی:
ترجمه:احمد گلشیری

گابریل گارسیا مارکز

آن‌وقت نگاهی به من انداخت. فکر کردم اول زن به من نگاه می‌کرده. اما بعد که پشت چراغ رویش را برگرداند و من نگاه ِ لغزنده و سمج ِ او را، از روی شانه‌ام، در پشت سر احساس کردم، فهمیدم که این من بوده‌ام که ابتدا به او نگاه می‌کرده‌ام. سیگاری روشن کردم. پیش از آن‌که صندلی خود را بچرخانم …

ادامه

مرگ مدام در ماوراة عشق:
گابريل گارسيا ماركز__ برگردان: بهمن فرزانه

شش ماه و يازده روز از عمر سناتور« انسيمو سانچز» 1 باقي مانده بود که مهم‌ترين زن زندگيش را ملاقات کرد. با او در دهکدة «گلستان نايب السلطنه» آشنا شد. دهکده شب‌ها پناهگاه کشتي‌هاي قاچاقچي‌ها بود و در روز روشن به‌نظر بيهوده‌ترين گوشة صحرا مي‌رسيد، در روبه‌رويش دريايي بود سوزان و ساکن و آن‌قدر دور از همه جا که هرگز …

ادامه

زیباترین غریق جهان:
برگردان: احمد گلشيری

اولین بچه‌هایی که برآمدگی تیره و امواج را دیدند که از وسط دریا نزدیک می‌شود، فکر کردند کشتی دشمن است. سپس دیدند که پرچم و دکلی در کار نیست و فکر کردند نهنگ است. اما وقتی آب، آن را روی ساحل شنی آورد و آن‌ها علف‌ها، شرابه‌های عروس دریایی و بقایای ماهی و تخم صدف را از رویش پاک کردند …

ادامه

زنی که ساعت شش می آمد

در متحرک باز شد. در آن ساعت کسی در رستوران خوزه نبود. ساعت تازه شش ضربه نواخته بود ومرد می‌دانست که مشتری‌های همیشگی تا پیش از ساعت شش‌ونیم پیدایشان نمی‌شود. زن، به خلاف مشتری‌های هر روزه و منظم، هنوز آخرین ضربه ی ساعت شش نواخته نشده وارد شد و، مثل هر روز در آن ساعت، بی آن که لب از …

ادامه