برتولت برشت

قطعنامه و شعرهای دیگر

قطعنامه و شعرهای دیگر

٭٭٭٭ “قطعنامه” برتولت برشت نظر به اینکه ما ضعیفیم برای بندگی ما قانون ساختید نظر به اینکه دیگر نمی‌خواهیم بنده باشیم قانون شما در آینده باطل است تهدید می‌کنید ما را تصمیم ما بر اینست کز زندگانی بد بیشتر از مرگ بترسیم نظر به اینکه گرسنه خواهیم ماند اگر زین بیش تحمل کنیم تا که باز غارت کنید ما را …

ادامه

در ستایش دیالکتیک

لشکر بیداد اکنون با صلابت پیش می راند ظالمان بَهر هزاران سال دیگر نقشه می ریزند زور، می گوید: آنچه هست این گونه خواهد ماند هر صدائی جز صدای حاکمان خاموش! بر سر بازارها می غرّد استثمار: تازه کردم صید خود آغاز لیک بسیاری به خیل بردگان، نومید، می گویند: آنچه می خواهیم ما هرگز نمی آید. هان و هان …

ادامه

در ستایش کمونیسم

خردمندانه است، فهمیدنی و آسان تو که استثمارگر نیستی … … درکش توانی کرد. به صلاح توست جویای آن شو ابلهان، ابلهانه اش می خوانند و پلیدان، پلیدش می دانند ولی دشمن پلیدی و بلاهت است. استثمارگران جنایتش می نامند اما، می دانیم ما حماقت، نه که پایان حماقت هاست. معما، نه که گشایش است و آسودگی آسودگی ای که …

ادامه

چیزی علیه اسکندرنمی گویم

رنج بسیاری برد تازمین را یکسر فتح کند تیمور. درک این هست برایم دشوار؛ می توا برد زمین را با یک جرعه شراب از خاطر. می نمی خواهم حرفی بزنم در رد اسکندر تنها دیده ام گاه کسانی را بودند شخیص وبرجسته درخورهرچه ستایش_ به دلیلی ساده: زنده بودند هنوز. عرق بسیاری می ریزند,آری,مردان بزرگ. من نشانی می بینم در …

ادامه

انسان انسان است

و چون انسان انسان است نیازمند است، به غذا، چاره چیست وعده ی پوچ سیرش نمی کند وعده غذا نمی شود پس چپ دو سه رفیق چپ دو سه به پیوند به پایگاهت رفیق به صفوف متحد كارگران، چون تو خود نیز كارگری و چون انسان انسان است نیازمند است، همچنین به پوشاك وعده ی پوچ نمی پوشاندش حتی با …

ادامه

آقای نخست وزیر

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد. آقای نخست وزیر دود نمی کشد. آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند . کاش گفته می شد : آقای نخست وزیر مست است. آقای نخست وزیر دودی است. اما حتی یک فقیر میان مردم نیست.

ادامه

درستایش انقلابی

چون فزونی می گیرد سرکوب چه فراوانند آنان که کناری گیرند: یاس و تردید,سراغ ایشان می آید. او,ولیکن,افزون میشودش شور وامید ودلیرش می افزاید. سازمان می دهد آنگه پیکار برسرمزد ویاهم شاید برسروقت غذا,ساعت کار. برسر مساله ی قدرت دولت. وچنین می پرسد از مالکیت: از کجا می آئی؟ وچنین می پرسد از افکار و عقاید که : به سود چه …

ادامه

چوب

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟ گفتم: فلجم گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت چوب های زیبایم را گرفت .پشتم شکست و در آتش سوزاند حالا من راه می رم اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم …

ادامه