پدیدەی شجریان و برخی ناگفتەها

پدیدەی شجریان و برخی ناگفتەها

مرگ شجریان، هفتەی گذشتە، بازتابهای گستردە داشت. بسیاری، در بارەی صدایش، مهارتش در سازها و ردیفها وغیرە نوشتنە؛ گروهی در موافقت و یا مخالفتش، نوشتندو …. بزرگترین رسانەهای فارسی زبان، گوی سبقت از هم ربودند؛ او را، در کنار جرج واشنگتن، تا نویسندەی قانون اساسي نوین برای ایران آیندە، بالا بردند!!
با همەی اینها، نکاتی ناگفتەماندە است! هدف این نوشتە، تکرارگفتەها نیست بلکە بە ناگفتەئی میپردازم کە بەجا میبود عنوان شود: تعلق طبقاتی هنر شجریان؛ آری؛ نەتنها تعلق طبقاتی شخص او بلکە تعلق طبقاتی هنر او!
ابتدا، لازم بە توضیح است کە بنا بە یک اصل کم و بیش پذیرفتەشدە در علوم اجتماعی: کشمکش طبقاتی هر جامعە، در تحولات اجتماعی آن جامعە، نقش محوري دارد! اینکە مشکلات اجتماعی، نظیر فقر، جنگ، نابرابری، زن-ستیزي یا بیگانە ستیزي و … ریشە در منافع طبقاتی طبقەی حاکم (در حال حاضرسرمایەداري) دارد، امروزە، مورد قبول بخش مهمی از پژوهندگان است.

آنچە من میخواهم برجستە کنم و ممکن است همنظرانم بە فراوانی همنظرانم در اصل بالا نباشند، اینست کە: هنر هم یک عرصەی اجتماعیست و بەتبع آن، میدان کشمکش و مبارزەی طبقاتی است!

پیچیدگیهای خاص هنر، البتە، مسألە را بیشتر نیازمند توضیح میکند. گرچە مثلا، در هنر شعر، رمان هنر نمایشنامە، این حقیقت، آسانتر تعقیب میشود؛ توجەتان را بە آثار بزرگانی نظیر گورکی، ناظم حکمت و برتولت برشت و … جلب میکنم کە این حقیقت در آنها آشکارتر است؛ در حالیکە آثار پیچیدەتری نظیر موزیک بتهۆڤن و نقاشی داوینچی میتوان برشمرد کە تعقیب کشمکش طبقاتی معاصر آنان، در چنین آثاری، آسان نیست. در طرف مقابل هم، گذشتە از فیلم و سینمای رژیمی، نوحەخوانی و دستەگردانی و سینەزنی هم، شعر و تئاتر طبقەی حاکم فعلی در ایران است کە دارای بار هنری هم هست؛ بسیج کنندەاست و در جهت منافع این طبقە، آشکارا، تأثیرگذار است.
اینجا، مجال بحث تئوریک علم الاجتماعي نیست؛ وگرنە، من روی این مبحث کار کردەام. از طرفی، نیازی هم نمیبینم کە برای توضیح تعلق هنر شجریان بە علاقمندیهای یک طبقەی اجتماعي، حتی تعلق آشکار ایشان بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی ایران، وارد پیچیدگیهای خاصی بشوم.
شجریان، در اوان جواني، از قرائت قرآن شروع کردە و خیلی زود، سر از رادیو-تلویزیون زمان شاە درآوردە؛ شرکت عاجلش در مراسمهای شاهنشاهی، خود نشانیست از درخور بودن هنرش، برای حاکمیت وقت کە هم شیعەی شاهنشاهی بود و هم ناسیونالیست عظمت طلب و بە این معنی هم ملی بود، هم مذهبی! همزمان، ملک-مطیعی با کارهائی مثل فیلم “قیصر” و وحدت در “عروس فرنگی” و آل احمد با “غرب-زدگی”ش، همان سموم ملی-مذهبي را بە خورد مردم میدادند!
پس از ربودەشدن انقلاب ما، توسط بورژوازی امپریالیستی ملی-مذهبي، در سال ٥٧ و تحویل دادن ارتش شاهنشاهی بە جریانی کە بسیار باب طبع ملی-مذهبیها بود و توسط خمینی نمایندگی میشد، لااقل در اوائل، همەچیز ملی-مذهبی جلوە میکرد: “استقلال، آزادي، جمهوری اسلامي”! بگذریم کە استقلال و آزادي، برای بورژوا-امپریالیستها، تنها، طنزهای تلخی بودەاند و فقط بخش آخر شعار: “جمهوری اسلامي”، همچون تناقضی تلختر، باقی ماند.
جناح ملی-مذهبی، الآن هم. با همەی بی مهري کە از جناح رادیکاڵ (بخوان: جناح وقیحتر) نظامشان، میبینند، باز بر بازگشت بە “دوران طلائی” اعدامهای دهەی ٦٠ اصرار دارند و رهبرانشان، از جملە همین شجریان، تمایل چندانی ندارند کە از جنایات دوستانشان در آن دهە، صحبت کنند!

در نوشتەهای فراوان دربارەی ایشان هم، آشکارا آمدە کە شجریان، طی همین دهەی ٦٠ و دهەی بعدهم سرودخوان (نەتنها آواز خوان و “ربنا”خوان، بلکە سرودخوان) آنان بودە است؛ البتە، مثل هر سازگارا و سروش و مهاجرانی و نظایر! اما نە شجریان و نە هواداران ایشان، این سرودخوانیها را کار سیاسی بەحساب نمیآورند و با توسل بە خرافەی “هنر مقدس غیر سیاسي”، میفرمایند: ایشان هنرمند هستند و “سیاسي نیستند”!
گرفتاری خیلیها بە خرافەی اثنی عشري، و حتی کل مذهب و یا ناسیونالیسم در اشکال گوناگون آن، برای پیشروان جامعە، شناختە شدەاند و رسانەهای فراوانی دل در غم آن دارند؛ اما همین آگاهی کە “هنر غیر سیاسي” یک خرافە است، در میان پیشروان هم، هنوز کار روشنگرانە و صبورانە لازم دارد!
اینجا، من، روشن و صریح؛ میخواهم عنوان کنم کە نە استاد شجریان و نە هنرشان، مستقل نیستند؛ بلکە سیاسي هستند و بە جناح ملی-مذهبی بورژوازی امپریالیستي در ایران، تعلق دارند! میدانم کە بەهمین خاطر، مورد شماتت خرافەزدەگانی کە هنر را مستقل از مبارزەی طبقاتی و مستقل از سیاست میدانند قرار خواهم گرفت؛ تنها، امیدوارم از در بحث سالم و دیالوگ وارد شوند و نزاکت لازم را رعایت کنند!

یادم هست، پیش از اعتراضات ٨٨ و پیش از مغضوب شدن ملی-مذهبی ها در ایران خامنەئی-زدە، شجریان، بە منظور اجرای کنسرتی بە استکهلم سوئد آمدەبود. آن زمان، ایرانیانی کە جمع شدەبودند بە ایشان و همکاریهایشان با رژیم، اعتراض کردند و کنسرت بەهم خورد! شجریان، در آن ماجرا هم، بە همان خرافەی هنر غیر سیاسی متوسل شد و گفت کە سیاسی نیست و این معترضان هستند کە ماجرا را سیاسي میکنند! (نقل بە معنی) ناگفتە پیداست کە او ،آشکارا میدانست کە خودش، چەاندازە سیاسی بود؛ اما آگاهانە، دروغ گفت و بە خرافەی “هنر غیر سیاسی” پناە برد؛ جعلی کە تا کنون هم ادامە دارد! گرچە، این کلاە سر خودش نرفتە و همیشە سیاسی بودە است!اصراری کە بر این خرافە دارد خطاب بە ماست؛ امثال او میخواهند ما سیاسی نباشیم و هنرمان سیاسی نباشد! میخواهند این سلاح را از ما بگیرند؛ کسی میخواهد فریب بخورد، من متاسف میشوم؛ اما من مشتری این دکان نیستم!

پس از اعتراضات ٨٨ و خس و خاشاک نامیدە شدن معترضان از جانب حکومت، ایشان در این جدال سیاسی شرکت میکنند و میگویند کە صدای آن خس و خاشاک هستند… اما باز هم از پناهگاە خرافەی “غیرسیاسي بودن هنر”، بیرون نمیآیند! هم خودشان و هم طرفدارانشان، ایشان را، و مصرانە هنرشان را. غیر سیاسی جلوە میدهند و مبرا از انتقاد و بەاین معنی، مقدس میدارند!
در کامنت طرفدارانشان، میبینم کە عضونبودن ایشان در احزاب سیاسي را، بەعبارتی غیر تشکیلاتي بودن ایشان را، سند غیر سیاسي بودن شجریان و بە طریق اولی، غیر سیاسي بودن هنرشان میدانند کە اینهم چیزی نیست جز عامیگري! چە بسیارند فعالان سیاسي کە عضو هیچ حزبی نیستند! مگر خامنەئی عضو کدام حزب است؟!
همچنین، ازاین فرصت استفادە میکنم و توجە خوانندەی حقیقت جو را بە این حقیقت جلب میکنم کە هنر طبقاتیست؛ هنر بورژوا امپریالیستي و دراین مورد، هنر خدمتگزار بورژوازی ملی-مذهبي، آشکارا در خدمت امپریالیسم (اعم از غربی یا شرقی یا شمالی یا شرق دوری و …) میباشد. بنا براین، هنر مردمی (هنر متعهد، پیشرو یا با هر عنوان دیگری) نیاز دارد خودرا از منافع و علائق طبقەی حاکم متمایز نماید و با طبقەی اجتماعی پیشرو جامعە، خودرا تعریف نماید! ضروریست کە مرز-بندی هنر مردمی، پیشرو یا با هر عنوان دیگری با این جریانات ضد مردمی روشن باشد؛ وگرنە، بورژوازی ملی-مذهبی و سینەزنی کنندگان هم، داخل مردم-جماعتند و هنر خود را مردمی مینامند!
هنر مردمي، چنانچە خود را کارگري، بە معنی تعلق بە افق و دورنما، بە منافع و مصالح طبقاتی کارگر و سوسیالیسم این طبقە تعریف نکند، این توهم را دامن میزند کە گویا، مقبول انبوهی از مردم بودن، کافیست و کارکرد هنر یا افق اجتماعی اثر هنری، اهمیتی ندارد! در برابر، لازم است ما، افق کارگری و سوسیالیستي هنر خود را تعریف کنیم و احساس هنری خود را هرچە روشنتر، در مسیر شادی و بهرەمندي تودەی مردم، در مسیر اگاهی و روشنگری، در مسیر رهائي از رنجها و رهائی از موانع پیشروی، هدایت کنیم. بدون این روشنگریها هم هنر، با افق سوسیالیستي، آفریدە میشوند و بە احساس و هیجان و شور انقلابی هم دامن میزنند اما چە بهتر کە با روشن شدن مسیر، راهش را هموارتر کنیم و کوششهای پربارتری داشتەباشیم…
میدانم کە بحث پیچیدەایست و حالاها باید روی آن کار شود، اما “هنر کارگری” آن کفر و آن زندقەایست کە من میخواهم از آن دفاع کنم! میدانم کە حتی برخی رفقای سابقم، چپ-چپ نگاە میکنند و یاد داغ و درفش ستالین در برخورد با هنر در شوروی آنزمان میفتند!
با این همە: زندەباد هنر کارگري!
همین جا، میخواهم، مرز بندي خود را با گرایشهای مستبدانە و امپریالیستێ نوع شرقی هم کە با ستالینیسم تداعی میشود، داد بزنم! و بگویم کە ما، دهەهاست و بسیار پیش از برآمد تودەئی-آل احمدی، ملی مذهبي، آن امپریالیسم شرقی را هم رسوا کردەایم و گرایشات هنری مربوط بەآن را، زیانبخش و بیراهە، شناساندیم. گفتیم و میگوئیم کە اینها، نوع کمتر-شناختەشدەئی از بورژوازی امپریالیستي هستند کە در سراسر جهان، توانستەاند جنایات و زشتیهای خود را بەنام ما و بەنام انقلاب کارگری اکتبر ما بنویسند، کە خود، حدیث بازهم مفصلتری است!
در پایان تکرار میکنم کە از بحث سالم، چە در تقابل و چە در همراهي، استقبال میکنم؛ امیدوارم لمپنیسم بورژوازی متخاصم ما، درعکس العمل طرفهای بحث ما، منعکس نشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.