رهبر نظامی نبرد ضدّ استعماری ویتنام:
پتریک مارتین

روز یکشنبه، صدها هزار تن از مردم ویتنام برای شرکت در اختتامیۀ مراسم دولتی و دو روزۀ خاکسپاری پیکر «وو نوین جیاپ»، ژنرالی که فرماندهی نیروهای ویتنام را در جنگ با ژاپن، فرانسه، ایالات متحده و چین بر عهده داشت، در خیابان های «هانوی»، پایتخت این کشور صف کشیدند.
مطبوعات، مردمی را تصویر می کنند که صادقانه اشک می ریزند و تصاویر «جیاپ» را بالا برده اند؛ یعنی تصاویر فرمانده ای افسانه ای را که با تسلیم نیروهای فرانسه در «دین بین فو» به سال ۱۹۵۴ توافق نمود و بدین ترتیب مهر پایانی بر یک قرن حاکمیت استعماری زد، و کسی که در زمان فرار آخرین نیروهای امریکا با هلی­کوپتر در سال ۱۹۷۵ از «سایگون»، هم­چنان در سمت رهبری نیروی نظامی ویتنام قرار داشت.
«جیاپ» که در تاریخ ۴ اکتبر و در سن ۱۰۲ سالگی درگذشت، آخرین بازماندۀ ناسیونالیست هایی انقلابی بود که در رأس مهم­ترین نبرد ضدّ استعماری قرن بیستم قرار داشتند. جنگ های رهایی بخش مردم ویتنام، از ۱۹۴۰ تا ۱۹۷۵، یعنی نزدیک به چهار دهه به طول انجامید؛ و در بزرگ­ترین شکست تاریخ امپریالیسم امریکا، به اوج خود رسید.
در این که «وو نوین جیاپ» یک رهبر نظامی فوق العاده بود، تردیدی نیست. اما پذیرش استقامت و شجاعت او در برابر دشمنان نیرومند و درندۀ امپریالیست، نیابد چشمان ما را به روی پیامدهای برنامه ای استالینیستی که او و حزب کمونیست ویتنام به رهبری «هوشی مین» دنبال می کردند، ببندد.
«جیاپ» که سال ۱۹۱۱ در روستای «آن شا» در استان «کوانگ بینگ»، شمال منطقه ای که بعدها به خط تقسیم (یعنی به اصطلاح منطقۀ غیرنظامی شده) تبدیل گردید، میراث دار سنت خانوادگی ضدیت با استعمار بود. پدر او در آخرین شورش مهمعلیه حاکمیت فرانسه در سال ۱۸۸۸ شرکت جسته بود. «جیاپ» در سن ۱۴ سالگی به یک گروه ضد استعماری پیوست، و در سن ۱۸ سالگی به دلیل فعالیت سیاسی به مدت سه سال به زندان افتاد.
«جیاپ» مانند بسیارانی از نسل خود، تحت تأثیر الگوی انقلاب روسیه قرار داشت، و به حزب کمونیست هندوچین به رهبری هوشی مین پیوست. او هم­چنین آشکارا پیوندهایی شخصی را نیز با «هو» برقرار کرد. اواخر دهۀ ۱۹۳۰، این دو با خواهران یک دیگر ازدواج کردند. امپریالیسم فرانسه در طول جنگ جهانی دوم این هر دو زن را به قتل رساند، به طوری که یکی از آن ها به جوخۀ اعدام سپرده شد و تیرباران گردید، و دیگری در زندان «هانوی» جان باخت. «جیاپ» بعدها دوباره ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد.
حزب کمونیست هندوچین، بسیاری از همان خصوصیات حزب کمونیست چین را داشت. هرچند این حزب از حمایت قابل توجهی در میان طبقۀ کارگر و روشنفکران شهری برخوردار شد، اما با اتخاذ برنامۀ همکاری با طبقۀ سرمایه داری ملی، آن هم به اسم وحدت ملی علیه امپریالیسم که خود به فاجعۀ چین طی سال های ۱۹۲۶-۲۷ انجامیده بود، قربانی انحطاط استالینیستی انترناسیونال کمونیست گردید.
با این حال در ویتنام طبقۀ سرمایه دار بومی به مراتب ضعیف تر از همین طبقه در چین بود. حاکمیت استعماری فرانسه به بورژوازی این کشور هیچ فضایی برای رشد نداده بود، و در عوض اتکای آن به امپراتور دست­نشانده، «بائو دای» و قشری کوچک از مقامات ویتنامی تحصیل کردۀ فرانسه بود.
در طول بخش عمدۀ دهۀ ۱۹۳۰، حزب کمونیست هندوچین ضمن پیروی از سیاست «جبهۀ خلقی» کمینترن که از سوی استالین پس از قدرت گیری هیتلر در آلمان در سال ۱۹۳۳ تحمیل شده بود، از مبارزۀ علنی با استعمار فرانسه عقب نشست. طبق این سیاست، طبقۀ کارگر به اسم وحدت در مبارزه علیه نازیسم- که پیروزی آن خود محصول سیاست های نادرست استالینیست ها بود- مقید به اتحاد با قدرت های امپریالیستی «دمکراتیک»- از جمله فرانسه، این ارباب استعمارگر هندوچین- می شد.
آغاز مرحلۀ «نبرد اقیانوس آرام» در جنگ جهانی دوم طی سال های ۱۹۴۱-۴۲، موقعیت سیاسی در ویتنام را وارونه کرد. نیروهای ژاپن پس از «پرل هاربر»، به هندوچین هجوم بردند و رژیم استعماری فرانسه سرنگون شد. حزب کمونیست هندوچین آغاز به سازماندهی مقاومت مسلحانه در برابر قدرت استعماری جدید نمود. این وظیفه به «جیاپ» که سرپرستی «اتحادیۀ استقلال ویتنام» یا «ویت مین» را بر عهده داشت، محول گردید.
«ویت مین» از یک نیروی انگشت شمار جنگجو در کوه های جنگلی مرز ویتنام و چین، به یک نیروی نظامی قابل توجه با بیش از ۵ هزار جنگجو مبدل گردید. زمانی که ژاپن در اوت ۱۹۴۵ تسلیم شد، جنگجویان «ویت مین» تحت رهبری حزب کمونیست هندوچین به «هانوی» راهپیمایی نمودند و استقلال کشور اعلام شد.
جنگ علیه استعمار فرانسه
آن چه از پی آمد، یکی از بزرگ­ترین خیانت هایی بود که در تاریخ ننگین استالینیسم به ثبت رسیده است. توافقات جنگی میان استالین، روزولت و چرچیل، خواهان بازگشت مقامات استعماری فرانسه در هندوچین بود. سربازان فرانسه با موافقت «هو شی مین» و رهبری حزب کمونیست هندوچین، به ویتنام بازگشتند.
چین که در آن مقطع تحت حاکمیت حزب راست­گرای کومینتانگ بود، ۲۰۰ هزار سرباز را برای اشغال نیمۀ شمالی ویتنام اعزام و نیروهای ژاپن را خلع سلاح کرد، و رژیم «ویت مین» در «هانوی» را برکنار نمود. اما با فوران جنگ داخلی در چین، نیروهای کومینتانگ عقب نشینی کردند و فرانسوی ها کنترل مستمرۀ سابق خود را بازیافتند.
طی سال های ۱۹۴۵-۴۶، حزب کمونیست هندوچین هرگونه مخالفت با استقرار دوبارۀ حاکمیت استعماری را با رفتن در پشت این ادعا سرکوب نمود که استقلال ویتنام تنها به واسطۀ توافق مورد مذاکره با مقامات فرانسه ضمانت خواهد داشت.
حزب کمونیست هندوچین به کارزاری کثیف علیه تروتسکیست های ویتنام دست زد که از حمایت قابل توجهی در میان طبقۀ کارگر، به خصوص در «سایگون» برخوردار بودند و در تقابل با تسلیم استالینیستی در برابر استعمار فرانسه قرار داشتند. رهبر تروتسکیست ها، «تا تو تائو»، به فرمان «هوشی مین» به قتل رسید؛ «جیاپ»، به عنوان فرماندۀ «ویت مین» نقشی مهم در انجام سرکوب های خشن ایفا نمود.
با این وجود، مصالحۀ استالینیست ها هر مقدار هم که می بود نمی توانست امپریالیسم فرانسه را متقاعد به پذیرش استقلال ویتنام کند. در نوامبر ۱۹۴۶، قایق های جنگی فرانسه در شهر بندری «های فونگ» آتش گشودند و طی تنها یک روز، ۶ هزار کشته برجای گذاشتند. ماه بعد، جنگی تمام عیار آغاز شد. لژیون خارجی فرانسه، «ویت مین» را از شهرها بیرون کرد و جنگی چریکی آغاز شد که تقریباً هشت سال به طول انجامید.
این چرخش به سوی جنگ چریکی، درست مانند مورد چین، بخشی از یک تغییر در محور طبقاتی حزب کمونیست هندوچین بود؛ یعنی تغییر جهت از حزبی که ریشه در طبقۀ کارگر داشت، به سوی حزبی که توده های دهقان روستایی را به حول یک برنامۀ بورژوایی (استقلال ملی، بازتوزیع زمین، سرنگونی زمین داری و سلطنت) بسیج می کرد.
«جیاپ» فرماندۀ نظامی نیروهای ضد استعماری بود که در نواحی روستایی سنگر گرفته و نبردی را در برابر اشغالگران فرانسه آغاز کرده بود که بیش از پیش مؤثر واقع می شد. این نبرد در بهار ۱۹۵۴ و در جریان محاصرۀ ۵۵ روزه ای به اوج رسید که منجر به تسلیم پادگان فرانسه در «دین بین فو» (دژ دوردستی که در تلاش برای قطع خطوط تدارکاتی «ویت مین» برپا شده بود) گردید.
«دین بین فو»، یکی از ماندگارترین موارد عملیات نظامی قرن بیستم بود. ده ها هزار کشاورز دهقان تحت هدایت «جیاپ»، قطعات سوا شدۀ توپخانه را به کوه های اطراف این دژ حمل کردند، و در این جا سلاح ها مجدداً سرهم گردید و به سوی اردوگاه فرانسه هدف گرفته شد.
تلاش لجستیک برای حفظ محاصره، حیرت آور بود. یکی از مورخین نوشت: «دوچرخه هایی که تجهیز شده بودند، همراه با تدارکاتی به وزن صدها پوند، جاده های گل آلود را درمی نوردیدند. جیاپ بعدها یادآوری کرد که به ازای هر یک کیلوگرم بار رسیده برای سیر کردن سربازانِ درگیر محاصرۀ فرانسوی ها، به ۲۱ کیلوگرم برنج برای حاملین بار نیاز بود».
بمباران های «ویت مین» با توپخانه نهایتاً منجر به تعطیلی فرودگاه نظامی شد، و تنها امکان دریافت تدارکات برای نیروهای فرانسه، ارسال آن از طریق چتر بود. مقامات فرانسه خواهان حملۀ تاکتیکی با سلاح هسته ای برای نجات پادگان شدند، اما رئیس جمهور امریکا، آیزن هاور و نخست وزیر بریتانیا، چرچیل به این خواسته پاسخ منفی دادند. پادگان در تاریخ ۷ مه ۱۹۵۴ پس از تحمل تلفات ۷ هزار نفری و ۱۱ هزار اسیر، تسلیم شد. روز بعد حکومت فرانسه اعلام کرد که از هندوچین عقب نشینی خواهد کرد.
«دین بین فو» نه فقط نقطۀ تحولی در تاریخ ویتنام، که همین طور در مبارزۀ ضد استعماری در سرتاسر جهان بود. برای نخستین بار، شورشیان یک کشور تحت ستم در «جهان سوم»، ارتش یک قدرت اصلی امپریالیستی را قاطعانه شکست داده بودند. «دین بین فو» تنها پنج سال پس از پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ چین، حفظ و تداوم سرکوب استعماری در بخش هایی از آسیا و افریقا را که قدرت های اروپایی هنوز با ولع به آن ها چسبیده بودند، ناممکن می نمود.

با این حال باری دیگر استالینیسم به نجات امپریالیسم آمد. در کنفرانس ژنو به سال ۱۹۵۴ که تنها چند روز پیش از سقوط «دین بین فو» آغاز شد، رژیم های ویتنام و چین به توافقی رسیدند که به موجب آن، ویتنامی ها از نیمی از پیروزی به دست آمدۀ خود محروم می شدند. کشور در امتداد مدار ۱۷ درجه تقسیم شد. در همان حال که «ویت مین» در «هانوی» به قدرت می رسید، یک رژیم دست نشاندۀ مورد حمایت ایالات متحده به ریاست «نو دین دیم» در جنوب و با مرکزیت «سایگون» استقرار می یافت.
طی پنج سال، جنگ چریکی مجدداً آغاز شده بود، به طوری که دهقانان به رهبری «جبهۀ رهایی بخش خلق»- جبهه ای که کادرهای «ویت مین» از جنوب شکل داده بودند- در برابر رژیم «دیم» دست به سلاح بردند. در سال ۱۹۶۱، حکومت کندی هزاران مشاور امریکایی را به ویتنام جنوبی اعزام کرد. دو سال بعد، ایالات متحده از سرنگونی و قتل «دیم» و جایگزینی او با یک باند به مراتب فاسدتر از افسران ارشد پشتیبانی کرد.
اوایل ۱۹۶۵، در شرایطی که «سایگون» به وضوح رو به فروپاشی بود، رئیس جمهور امریکا «لیندن جانسن» فرمان تشدید گستردۀ عملیات نظامی را صادر کرد. ایالات متحده در اوج این حملات خود، بیش از نیم میلیون سرباز را به ویتنام اعزام نمود و در این میان از قدرت ویرانگر ناپالم، بمباران متراکم و پخش سمّ دیوکسین (عامل نارنجی) و خلاصه هر چیزی در نوع سلاح های هسته ای، بهره برد. امپریالیسم امریکا مسئول کشتار نزدیک به دو تا سه میلیون نفر طی جنگی ۱۴ ساله (۱۹۶۱-۱۹۷۵) بود.
«جیاپ»، به عنوان فرماندۀ ارتش و وزیر دفاع، مسئولیت کامل عملیات نظامی ویتنام در سرتاسر این دوره را بر عهده داشت. همان طور که مشهور است، او در واقع معمار اصلی چیزی بود که ارتش امریکا «دنبالۀ هوشی مین» می نامید؛ یعنی خطوط ارسال تدارکات در جنگل های لائوس که به واسطۀ آن تسلیحات، مهمات و نیروی جدید از شمال به جنوب انتقال می یافت.
نقش اخص «جیاپ» در چند برهۀ کلیدی در مرحلۀ جنگ با امریکا، سیاه است. گفته می شود که او با «تهاجم تِت» یا دست­کم با تصمیم به مبارزه علیه ضد حمله های امریکا در شهرهایی نظیر «هو» مخالف بود که همی امرن تلفات ویرانگری برای نیروهای ارتش رهایی بخش دربر داشت. او هم­چنین مسئول یک تهاجم متعاقباً ناکام در سال ۱۹۷۲ بود که طی آن حملات مستقیم به مواضع امریکا، با شکست هایی سنگین دفع شد و به این دلیل «جیاپ» از مقام ریاست عملیات برکنار گردید.
«وان تین دونگ» به عنوان فرماندۀ «ارتش خلق ویتنام» پس از «جیاپ» روی کار آمد؛ اما «جیاپ» به عنوان وزیر دفاع باقی ماند، و بر تهاجم سال ۱۹۷۵، پس از عقب نشینی امریکا که رژیم «سایگون» را درهم شکست، نظارت داشت.
نیویورک تایمز وادار شد که از شهرت نظامی «جیاپ» با تحسین یاد کند، اما درعین حال از لابه لای سطور آن نفرت امپریالیسم امریکا از دشمنی که نتوانست شکست دهد،تراوش می شد. نیویورک تایمز نوشت: «منتقدین جیاپ گفتند که پیروزی های وی ریشه در بی اعتنایی بی حد و حصر او نسبت به زندگی سربازانش داشته است»، و سپس به توضیح ننگین ژنرال وستمورلند که طی سال های ۱۹۶۴ و ۱۹۶۸فرماندۀ نیروهای امریکا در ویتنام بود، استناد می کند و می نویسد: «هر فرماندۀ امریکایی که همان خسارات سنگین ژنرال جیاپ را متحمل می شد، نمی توانست سه هفته هم دوام بیاورد».
حماقت تلخی که در این ملاحظات به چشم می خورد، در واقع ویژگی کل پروژه ای است که امریکا در ویتنام آغاز کرد. در این جا هیچ چیزی دربارۀ عملیات جنایتکارانۀ بعدی امپریالیسم امریکا در تعداد بی شماری از دیگر کشورها گفته نمی شود. این «جیاپ» نبود که میلیون ها ویتنامی را سلاخی کرد؛ بلکه ارتش امریکا، این ارتجاعی ترین و به خون آغشته ترین نیروی روی کرۀ زمین بود که مرتکب این واقعۀ نزدیک به نسل کشی شد.
استالینیسم و ناسیونالیسم
«جیاپ» در سال ۱۹۸۰ از مقام وزارات دفاع استعفا داد و در سال ۱۹۸۲ نیز ظاهراً به دلیل مخالفت با تهاجم ویتنام به کامبوج در سال ۱۹۷۹ از دفتر سیاسی برکنار گردید. به دنبال خلع ید رژیم خمرهای سرخ در کامبوج از سوی ویتنام، چین- به عنوان متحد و مدافع اصلی «پُل پوت»- به یک جنگ مرزی با ویتنام دست زد که آخرین کارزار نظامی در دورۀ طولانی حضور «جیاپ» بود و طی آن حملات چینی ها با تحمیل تلفات سنگین به آن دفع شد.
«جیاپ» نقشی مرکزی در شکست امپریالیسم فرانسه و امریکا در شماری از نبردهای طولانی و خونین تاریخ داشت. اما رژیم که او به استقرارش یاری رساند، یک رژیم سوسیالیستی نیست. «جمهوری دمکراتیک ویتنام»، به جای گشودن راهی نوین به سوی کارگران و دهقانانی که روحیۀ به واقع نامحدود ایثار و فداکاری شان ضامن پیروزی انقلابی بود، نشان داد که یک بن بست است.
ویتنامِ پساجنگ تقلا می کند که مردم کشور خود را به عنوان نیروی کار ارزان به شرکت های فراملی امریکایی، اروپایی و آسیایی عرضه کند. در عین حال رژیم ویتنام وارد صلح با واشنگتن شده و مشغول همکاری نظامی و اتحاد ضمنی با امپریالیسم امریکا در برابر چین است.
سه دهۀ آخر حیات ژنرال «جیاپ» به بازنشستگی آسوده گذشت. در طی این مدت نظرات عمومی او همواره در حمایت از سیاست های راست گرایانه ای بود که رژیم استالینیست ویتنام دنبال می کرد. موردی وجود ندارد که او حتی به دنباله روی ویتنام از مدل چینی برای بازگرداندن مناسبات مالکیت سرمایه داری و در عین حال حفظ دیکتاتوری پلیسی-دولت تحت کنترل حزب کمونیست، اعتراضی کرده باشد.
بازدید مقامات عالی رتبۀ خارجی از «هانوی» طی این دوره، اغلب شامل نشست تشریفاتی با «جیاپ» می شد که طی آن این ژنرال بازنشسته همواره در مقام یک ناسیونالیست ضد استعمار و نه یک سوسیالیست یا انترناسیونالیست سخن می گفت. در پنجاهمین سالگرد تسلیم فرانسه در «دین بین فو»، «جیاپ» به خبرنگاران خارجی گفت: «اگر ملتی عزم ایستادن داشته باشد، بسیار نیرومند است. ما بسیار افتخار می کنیم که ویتنام نخستین مستعمره ای بود که توانست برخیزد و خودش به استقلال دست یابد».
«جیاپ» در مصاحبه ای طولانی در سال ۱۹۹۹ در برنامۀ مستند تلویزیونی «قرنِ مردم»، چشم انداز ناسیونالیستی اش را تشریح کرد. او ضمن تصدیق تأثیرات مخرب سقوط اتحاد شوروی بر اقتصاد ویتنام گفت: «از من پرسیده شد که در مورد پرستروئیکا چه فکری می کنم. من هم پاسخ دادم که با این تغییر موافق بودم و گمان می کردم که چنین چیزی در روابط سیاسی لازم باشد. اما پرستروئیکا یک کلمۀ روسی است، برای روس ها ساخته شده. این جا ما همۀ کارها را به شکل ویتنامی انجام می دهیم».
او ادامه داد: «ما از تجربۀ سرمایه داری، چه خوب و چه بد، می آموزیم. اما ما ایدۀ ویتنامی خودمان را در مورد مسائل داریم. مایلم اضافه کنم که ما هنوز خواهان استقلال هستیم، هنوز مسیری را که هوشی مین به ما نشان داد ادامه می دهیم، یعنی مسیر استقلال و سوسیالیسم. من هنوز هم یک سوسیالیست هستیم، اما سوسیالیسم چیست؟ سوسیالیسم یعنی استقلال و وحدت برای کشور. یعنی آزادی و رفاه برای مردمی که آن جا زندگی می کنند. یعنی صلح و دوستی در بین همۀ مردم».
در این جا اشاره ای گذرا هم به مارکسیسم نیست، کلمه ای دربارۀ تضادهای آشتی ناپذیر طبقاتی در درون جامعۀ سرمایه داری یا تقسیم جهان میان ملل تحت ستم و امپریالیسم نیست. «وو نوین جیاپ» هرچند به عنوان یک رهبر نظامی، چهره ای درخشان و متهور است، اما تا آخرین روزهای زندگی خود به لحاظ سیاسی در مدار استالینیسم باقی ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.