سایت رسمی تریبون چپ
هنر و زندگی اجتماعی

… فکر چیزی نیست که در بیرون از جهان واقعی وجود داشته باشد. ریشه و غنای انبار فکری هر فرد، درروابط او با این جهان واقعی نهفته است و کسی که در روابطش با جهان، «من»خود را «تنها واقعیت» فرض کند، به ناچار از نظر فکری بسیار فقیر خواهد بود. چنین فردی نه تنها فکری ندارد، بلکه امکان بدست آوردن آن را هم نخواهدداشت…! … گرفتاری روزمره ی زندگی مادی، انسان را ضعیف، مطیع، احمق و قابل ترحم می کند. از او موجودی می سازد که توانایی عشق یا نفرت را ندارد، فردی که هر لحظه حاضر است آخرین بقایای اراده ی آزادش را فدا کند تا شاید کمی از این نگرانی بکاهد…!»

 

[button color=”red” size=”big” link=”http://bit.ly/1TpEAXY” icon=”” target=”false”]دریافت کتاب هنر و زندگی اجتماعی[/button]

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

بیداری

چشم می گشایی کجایی؟ در خانه. هنوز خو نگرفته ای به چشم گشودن در خانه ی خود هنوز گیج سیزده سال زندانی کیست پهلوی تو

باغچه کوچک

وقتی که از سراب برگشتیم، شب روی دل شهر نشسته بود. نفس شهر بند می‌آمد. ماه روی پوست آسمان ترکیده بود. مثل تاول پشت پای

ابر شلوارپوش

فکرتان خواب می بیند بر بستر مغزهای وارفته خوابش نوکران پروار را ماند بر بستر آلوده باید برانگیزم جُل خونین دلم را باید بخندم به

داستانی از برشت

مرد سوار قطار پرمسافري شد؛ مردم مثل ماهي هاي كنسروي به هم تكيه داده بودند، او دركوپه اي را باز كرد؛ بلافاصله از درون كوپه