مرگ حلبچه

بر خاک این دیار
عروسک‌های چوبی
همراه گیسوان آشفته‌ی دختران
خفه شدند

کسی فریادشان را به تاریخ نگفت
کسی لباس‌های سفیدشان را به مرزها تقدیم نکرد.

بر خاک این دیار
مادری همراه با شکوفه‌های بهار
لالایی مرگ سر داد
مادری همراه با جغجغه‌های کودکان
دنبال فریادی معصومانه گشت
کسی لباس‌های سیاهشان را به باد نسپرد.

بر خاک این دیار
بهار مرگ را برای همیشه استشمام کرد
بابونه‌ها در تابوت ها خفتند
دشت‌ها روبان‌های سیاه بستند
کسی از مرگ سبزه‌ها سخن نگفت
کسی بر مرگ اشان فریادی نکرد
کسی برای لبان مرده‌ی کودکان
نفسی تازه نیافت.

بر خاک این دیار
آری بر خاک این دیار
کودکان از عروسک‌های چوبی می‌ترسند
از شادمانی بهار می‌ترسند.
مادران دیگر آبستن بهار نمی‌شوند

بهار از غنچه هایش می ترسد
من و تمام جغجه ها
از طلوعی مرگبار می‌ترسیم.
«26/12/91»

 

Photo by : jamal PENJWENY

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.