سایت رسمی تریبون چپ
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد

مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
بر پاخیز و سرود بخوان،ما پیروز خواهیم شد.
پرچم های اتحاد و همبستگی
در حال پیشروی هستند.
و تو در راهپیمایی به من خواهی پیوست
و تو سرودت و پرچم هایی
از شکوفه ات را خواهی دید.
نور قرمز طلوع خورشید
پیشتر،خبر از آمدن زندگی می دهد.
بر پاخیز و مبارزه کن،چراکه
مردم پیروز خواهند شد.
زندگی در آیند بهتر خواهد شد.
برای تسخیر کردن خوشبختی مان،بر پاخیز
و بانگ صدای هزاران جنگجو بلند خواهد شد.
بخوان سرود آزادی را
با عزم و اراده وطن پیروز خواهد شد.
و حالا مردمی که به پاخواسته اند برای مبارزه
با یک صدای مهیب فریاد می زنند:به پیش!
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
وطن ندای همبستگی و
اشتراک درمبارزه را می دهد
از شمال تا جنوب در حال بسیج شدند هستند.
از معادن نمک و مواد معدنی
گرفته تا جنگل های جنوب
متحد در مبارزه با تلاش و زحمت
آن ها موطن اشان را فرا خواهد گرفت
گام های آن ها پیش از این خبر از آینده می دهد.
بر پاخیز و سرود بخوان
که مردم پیروز خواهند شد.
اکنون،ملیون ها نفر
حقیقت را امکان پذیر می کنند.
ارتش پولادین مردم برانگیخته شده اند،
و در دستانشان عدالت و خرددارایند
زنان با شجاعت و حرارت
از پیش،در اینجا و همراه صفوف کارگران اند.
و حالا مردمی که به پا خواسته اند برای مبارزه
با یک صدای مهیب فریاد می زنند:به پیش!
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد
مردم متحد هرگز شکست نخواهد خورد.

 

(تقدیم به چهل هزار کمونیست جانباخته در شیلی.چهل هزار کمونیست که برای اهداف والای انسانی مبارزه کردند.برای دنیایی برابر و به دور از ستم،برای دنیایی شاد برای کودکان،دنیایی که دیگر خبری از ستم کشی بر زن نیست،خبری از طبقه بندی انسان بر اساس نوع نژاد،پوست،ملیت و … نیست.و تنها شناسه ی انسان است)
ـــــــــــ

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

فیل در پرونده

شهر «ک» دارای یکهزار و شش کوچه، سه کشیش، هفت قهوه‌خانه، یک بخشدار، دو مهمانخانه‌چی، هفده زن بیوه، سه معلم، دو معلمه، یک رئیس انجمن

نوروز فرخنده نیست

… امروز هیچ فرقی با دیروز ندارد به غیر از ارقام و اعدادی که ۳۶۵ است و در طول تمام این دیروزها سیستم کاپیتالیستی با

عزاداران بيل

دمدمه هاي غروب بود كه مشدي جبار وارد بيل شد، بيلي ها در ميدانچه ي پشت خانه ي مشدي صفر نشسته بودند دور هم و

آن گاه که در گذشتم

جانانم آن گاه که در گذشتم ، از من شمش طلا مساز تا در خزانه ی بانک ها که همچون گورستان است احساس وحشت نکنم