سایت رسمی تریبون چپ
مذهب و داستان ظهور امام زمان

در دوره ‌ای که روز به روز مردم از حکومت و سران آن و ایدئولوژی مذهبی آن رویگردان می شوند، سران و مقامات حکومت اسلامی شدیدا احساس نگرانی می کنند و تلاش های گسترده ای را برای تحریک هرچه بیشتر احساسات مذهبی طرفداران خود به کار می اندازند تا بلکه قدرت خود را نگاه دارند.  بدین ترتیب حاکمان، روحانیون و علما، داستان سرایان و سناریو سازانی که تاکنون واقعه امام زمان را تولید کرده اند، برای اثبات درستی نظریات خود به کرات به امامان و پیامبرانی متوسل شده اند که آنها نیز برای اثبات گفته هایشان به خدا پناه برده و به او قسم خورده اند و در واقعیت، همگی جز یک مشت آدم شیاد و خیالباف و افسانه ساز و داستان سراهایی که از این راه نان می خورند و حکمرانی می کنند نبودند. در پی ظهور امام زمان، همه قداره بندان پیشین از محمد تا علی و غیره وارد صحنه می شوند و نقشی که داستان سرا به آنها داده است ایفا می کنند. داستان ها و افسانه هایی که جز تبلیغ و ترویج جنگ و کشتار، تجاوز و غارت، انتقام جویی و آدم کشی رسالت دیگری ندارند. داستان های هولناکی که به غایت ضد انسان و زن ستیز هستند. . انتقال روایات و افسانه های مذهبی از نسلی به نسلی دیگر و تدریس آن در حوزه های علمیه زیر عنوان «علم» فقه، داستان سرایی های دروغین و خرافه پرستی بیش نیستند. اما بازار کسب و کار بزرگ اقتصادی و سیاسی و اجتماعی، برای مفت خوران روحانی و شاهان و درباریان و کاخ نشینان هستند بنابراین در بازخوانی تازه داستان امام زمان، همه‌ عناصر و نشانه‌ های ظهور به گونه ای باز تفسیر می شوند که شرایط امروز منطقه در آن لحاظ شده باشد تا به سفارش مدیران دستگاه تبلیغاتی حکومت پاسخ داده شود.

[button color=”red” size=”medium” link=” http://bit.ly/1PotUpK” icon=”” target=”false”]داونلود مذهب و امام زمان[/button]

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp
بازگشت به آدام اسمیت!

بازگشت به آدام اسمیت!

  [box type=”info” align=”alignright” class=”” width=””]آدام اسمیت (۵ ژوئن ۱۷۲۳ – ۱۷ ژوئیه ۱۷۹۰) فیلسوف اخلاق گرای اسکاتلندی در دوران روشنگری اسکاتلند[۱] است که از

در مدرسه

آموزگار: کدام دختر است که به باد شو می‌کند؟ کودک: دختر همه‌ی هوس‌ها. آموزگار: باد، به‌اش چشم روشنی چه می‌دهد؟ کودک: دسته‌ی ورق‌های بازی و

اعدام

برادرم‌ به‌ من‌ گفت‌ كه‌ پدرم‌ را محكوم‌ كرده‌اند. «آخه‌ چرا؟ به‌ چه‌ دليل‌؟ مگر پدرم‌ چه‌كار كرده‌؟» توقع‌ داشتم‌ عمويم‌ دخالت‌ كند و نگذارد.

گابریل گارسیا مارکز

چشم‌های سگ آبی

آن‌وقت نگاهی به من انداخت. فکر کردم اول زن به من نگاه می‌کرده. اما بعد که پشت چراغ رویش را برگرداند و من نگاه ِ