مارکسیسم فلکسودوکس در معرضِ ابتلا به کرونا!
مارکسیسم فلکسودوکس در معرضِ ابتلا به کرونا!

مارکسیسم فلکسودوکس در معرضِ ابتلا به کرونا!

پست مارکسیسم اسلاوی ژیژک

من در این مجموعه خواهم کوشید علاوه بر طرح و شرح مولفه ­های دیگر به ارزیابی انتقادی تحلیل ­های سه نفر از منتقدان شناخته شده ­ی سرمایه ­داری بپردازم. برای تشریح استدلال ­های خود به نقد نوشته­ های اخیر ژیژک و هاروی و آگامبن پرداخته ­ام. انتخاب این سه نفر به دلیل فراوانیِ مخاطبان­شان در ایران از یک­سو و محبوبیت­شان در رسانه ­های اصلی بورژوایی از سوی دیگر صورت بسته است

در آمد!

تهاجم ویروس کووید ۱۹ هرج و مرج عجیبی بر همه جای جهان بی در و پیکر کنونی حاکم کرده است. آن­چه که در کشورهای اصلی و فرعی سرمایه­ داری – از چین و آمریکا و اروپا تا ایران – می­ گذرد، فراتر از یک بحران سیکلیک در اقتصاد سیاسی بورژوازی است. علاوه بر تمام نکاتی که در مقاله ­ی مبسوط “ کرونا به روایت نئولیبرالیسم در هفت پرده” نوشتم؛ بحران کنونی را از دریچه ­های دیگری نیز می ­توان ارزیابی کرد. من در این مجموعه خواهم کوشید علاوه بر طرح و شرح مولفه ­های دیگر به ارزیابی انتقادی تحلیل ­های سه نفر از منتقدان شناخته شده ­ی سرمایه ­داری بپردازم. هدف من از این نقدها بیش و پیش از اهمیت پاندمی کووید ۱۹ تصریح و تاکید ایجابی این مدعا است که تجدیدنظر نسبت به مبانی مارکسیسم ارتدوکس تا کجا می تواند افراد و جریان ­های سیاسی را به زوال نظری و ابتذال سیاسی بکشد. برای تشریح استدلال ­های خود به نقد نوشته­ های اخیر ژیژک و هاروی و آگامبن پرداخته ­ام. انتخاب این سه نفر به دلیل فراوانیِ مخاطبان­شان در ایران از یک­سو و محبوبیت­شان در رسانه ­های اصلی بورژوایی از سوی دیگر صورت بسته است.

***

برخلاف های ­و ­هوی دولت ترامپ، سرمایه­ داری آمریکا هنوز از گودال عمیق بحران ۲۰۰۸ سالم بیرون نیامده است. دولت امپریالیستی چین که یک پای اصلی و ثابت نجات سرمایه ­داری امپریالیستی آمریکا و اروپا از بحران ساختاری ۲۰۰۸ بوده و به عنوان رفیق شفیق رقیب امپریالیستی خود عمل کرده، اکنون خود به نحو پیش­بینی ناپذیری وارد یک چرخه­ ی بحران شده است. مهم­ترین مساله در بحران پاندمیک کووید ۱۹ شرایط و موقعیت زمانی از یک­سو و درگیر شدن دو قطب مهم قدرت امپریالیستی – یکی منجی یعنی چین و دیگری غریق یعنی امریکا – در بحران ۲۰۰۸ است.

کووید ۱۹ همچون ریختن بنزین روی آتش زیر خاکستر بحران ۲۰۰۸ و شعله ­ور ساختن ناگهانی آن عمل کرده است. کرونا در حالی به ساز و کارهای بازارهای مالی حمله کرده که بانک ­های مرکزی – امثال فدرال رزرو – متعاقب بحران ۲۰۰۸، میلیاردها دلار پول به شکل وام، به این بازارها (به ویژه صنایع و بانک ­های ورشکسته) تزریق کرده بودند. این وام ­ها از آن­جا که در قالب شکل جدیدی از سلب مالکیت از اموال عمومی (پرداخت وام از جیب مردم و متعاقبا افزایش مالیات) صورت گرفته بود، از یک­سو به تشدید نابرابری ­های شگفت ­انگیز به خصوص در قالب بهداشت و درمان و بیمه ­های اجتماعی انجامیده و از سوی دیگر حباب عظیمی از بدهی ­های در حال انفجار دولتی ایجاد کرده. در نتیجه علارغم حساب و کتاب “بازار بورسی” دیوید هاروی “مساله این نیست که ارزش مبادلاتی سهام بالا و پایین می ­رود. هرگونه سقوط فاجعه ­آمیز مبادلات بازار سهام را می ­توان به راحتی در ادامه ­ی افزایش شدید شاخص ­هایی که سر به فلک می­ کشند مشاهده کرد. ولو آنکه بانک ­های مرکزی – فدرال رزرو، بانک ژاپن، انگلستان و بانک مرکزی اروپا – بخواهند سرمایه­ داری را مجدداً به همان شیوه­ ی سال ۲۰۰۸ احیا کنند، ما را به وضعیتی که پیش از کرونا داشتیم باز نخواهد گرداند. کرونا به حبابی که سرمایه­ داری مالی تاکنون روی آن نشسته بود سوزنی فرو کرده است. بنابر این حتا اگر بازارهای مالی بار دیگر احیا شوند سطح سرمایه­ گذاری پایین ­تر از میزان چندین ماه پیش خواهد بود…[در واقع یک پرسش مهم این است که] امروز سرمایه ­داری مالی شده در مقایسه با ۲۰۰۸ از کدام ساز و کار دفاعی استفاده خواهد کرد؟ در سال ۲۰۰۸ دو پدیده سرمایه ­داری جهانی را نجات دادند: فدرال رزرو و چین! البته که اتحادیه ­ی اروپا، صندوق بین­ المللی پول و سایر نهادها، کار فدرال رزرو و چین را با انتقال شریرانه ی حجم بسیار عظیم زیان با نک­های خصوصی بر دوش ضعیف ­ترین مالیات دهنده ­گان تکمیل کردند، اما این چین و فدرال رزرو بودند که ارکان حفظ سرمایه­ داری محسوب می ­شدند. امروز چنته ­ی هر د و رکن کاملا تهی شده است. کرونا در چین شروع شد و آسیب­ های جدی به ظرفیت اقتصادی سیاسی این کشور برای تولید مازاد وارد ساخت، کارخانه ­ها را به تعطیلی کشاند، نرخ رشد را به صفر رساند و در مقایسه با آنچه که در بحران مالی سال ۲۰۰۸ به نفع چین انجام پذیرفته بود، دقیقاً خلاف آن را انجام داد. امروز چین در جایگاهی نیست که بتواند آنچه را که باید به منظور تحریک تقاضای کل در آلمان، هلند، ژاپن و آمریکا انجام دهد. چین امروز خود یک بیمار است نه درمانگر…” ن. ک به :

تأثیرات سیاسی و اقتصادی کرونا – یانیس واروفاکیس، برگردان: رسول قنبری و مریم مولائی

واروفاکیس پس از این تحلیل درست از اقدام احتمالاً موفق فدرال رزرو در سال ۲۰۰۹ (Dollar Swap Lines/ خطوط معاوضه ­ی دلار) و گسترش آن به “بانک­ داران احمق” آلمان، فرانسه، یونان، ژاپن به منظور احیای آن ها صحبت می­کند و سپس همچون حمله ­ی همه ­ی تحلیل ­گران سوسیالیست به بورژوازی بیمار” ارائه ­دهنده ­گان خدمات بهداشت درمان خصوصی” را هدف می­ گیرد و آن­ها را به موش ­هایی تشبیه می ­کند که از کشتی در حال غرق شدن به بیرون می ­پرند!

کم و بیش غالب پیشتازان و تحلیل ­گران سوسیالیست که وارد ارزیابی انتقادی تهاجم کووید ۱۹ شده­ اند، نگاه خود را به موضوع بهداشت و درمان متمرکز و معطوف کرده ­اند و به خصوصی سازی ­های نئولیبرالی در این دو عرصه ­ی مهم حیاتی تاخته ­اند! بحران ناشی از بیماری کرونا بار دیگر عجز دولت­های اصلی و فرعی سرمایه­ داری را – از چین و آمریکا و آلمان و فرانسه و اسپانیا و پرتغال و هلند تا ایران – در دفاع از جان مردم پاپتی به وضوح نشان داد. کرونا این آموزه را ثابت کرد که دست تطاول دولت سرمایه­ داری نئولیبرال –  حتا برخلاف دولت­ های نیم ­بند سوسیال دموکرات، رفاه – برای گرفتن شیره­ ی نیروی کار و توزیع ثروت رو به بالا و حذف خدمات اجتماعی و تامین و تجهیز قدرت سرکوب پلیس بلند است و دست ارائه دهنده، کوتاه و علیل! ناتوانی و شکننده­ گی بورژوازی – حتا در حفظ سلامت چهره­ های سیاسی خود۱ – چنان آشکار است که جمعی از موش­ ها به قصرها و ویلاهای خود خزیده­ اند و آنها که مسوولیت­ های مهم اجرایی دارند ، از جرات بازدید از بیمارستان­ های عمومی نیز برخوردار نیستند و “شجاع­ ترین و ورزشکارترین ­شان” از جمله جناب پوتین با لباس­ های عجیب و غریب فضایی و ماسک­ ضد بمب شیمیایی در میان همکاران­شان حاضر می ­شوند. وضع پادشاه سوسول سوئد که جای خود دارد۲. دقیقاً به همین دلیل است که دفاع از برنامه­ های حمایتی دولت از بهداشت و درمان، ملی سازی در تقابل با خصوصی سازی و بیمه­ ی بیکاری در مباحث طیف­ های مختلف سیاسی به میان آمده است. لیبرال­ ها، دولت ­گراها، مخالفان سنتر “نولیبرالیسم” و جهانی ­سازی ، برنده ­گان جایزه ­ی نوبل اقتصاد، مشاوران سابق IMF، سوسیالیست ­های مخالف مانیفست حزب کمونیست، چپ­های نو، مارکسیست­ های آکادمی، مدرسان و کاپیتال خوانده­ های بی خاصیت دشمن لنینیسم، مارکسیست­ های مخالف انقلاب و هواخواه تغییر مسالمت ­آمیز و مدنی حکومت­ ها از طریق تزهای هانا آرنت و بنیادهای دموکراسی­ خواه، های ­جک کننده­ گان جنبش­ های کارگری با اهرم نهادهای امپریالیستی، پولانی­گراهای هوادار سندرز، سوسیالیست­ های طرفدار سرمایه­ داری شاد و تعدیل شده به همراه همه­ ی بچه­ محل­ های خود علیه کووید ۱۹ شوریده­ اند و کم و بیش چاره را در پایین کشیدن کرکره­ ی خصوصی سازی بهداشت و درمان دانسته­ اند. غافل از اینکه یک اقتصاد سیاسی نئولیبرال می ­تواند بدون فعالیت تمام عیار بخش خصوصی و بی اعتنا به عشوه­ ی دست نامریی بازار آزاد و بدون رعایت مراسم احضار روح مقدس رقابت نیز تسمه از گرده­ ی کارگران بکشد و خدمات اجتماعی دولتی را – از جمله بهداشت و درمان و آموزش و حمل و نقل و مسکن – بسیار گران­تر از شکل خصوصی شده و بازار آزادی آن بفروشد و چوب حراج به نیروی کار بزند. مثال دم دست است و می­گذرم۳!

***

باری چنان که گفتم من در این سلسله مقالات خواهم کوشید به اختصار نوشته­ های “کرونا”یی سه نفر از نماینده­ گان شناخته ­شده­ ی طیف­ های پیش­ نوشته را ارزیابی کنم و نشان دهم که پرت شدن از مرحله ­ی مارکسیسم ارتدوکس تا کجا می­ تواند یک “سوسیالیست” را به مخمصه بیندازد.

استفن تامینو۴ از معدود بازمانده­ سنت­ های انقلابی ارتدوکسی مارکسیسم است. او در آغاز مقاله ­یی بسیار مهم و معتبر۵ در نقد رادیکال طیف متلون و ملونی از “چپ”های یاد شده از جمله ژیژک – که آنها را فلکسودوکس۶ می ­نامد – می­ نویسد:

“هر نظریه ­ی سیاسی اثربخش باید حداقل دو کار را انجام دهد: درک یکپارچه­ یی از کنش­ های اجتماعی ارائه داده و بر مبنای چنین دانش یکپارچه­ یی خطوط راهنمایی را برای عمل ارائه دهد. بحث اصلی من در اینجا این است که در میان همه ­ی نظریه­ های مورد مشاجره ­ی کنونی تنها مارکسیسم ارتدوکس قادر به ارائه ­ی شناختی یک پارچه از کلیت اجتماعی موجود بوده و خطوط عملی ­یی را که به ساختمان یک جامعه رها از نیازمندی ­های اساسی منجر خواهد گردید، فراهم ­نماید.”

در ادامه ­ی این مقاله و به دنبال تدقیق مفهوم طبقاتی “مارکسیسم ارتدوکس” تامینو اسامی یک سری از “مارکسیست­”هایی را که به یمن نفوذ رسانه ­ی برتر و پای­گاه دانشگاهی مشهور شده ­اند، قطار می­کند. از جمله دیوید هاروی (نماینده­ ی مارکسیسم غیرانقلابی آکادمی)، جودیت باتلر، پاول اسمیت، تونی نگری، پی­ یر بوردیو۷ و دیگران و بخش عمده­ یی از مقاله­ ی خود را به ارزیابی انتقادی و رادیکال از سوسیالیسم بورژوایی اسلاوی ژیژک به عنوان “تقلید مضحک مارکسیسم فلکسودوکس” – اختصاص می­ دهد. بحث فعلی من به دنبال و در حمایت از تحلیل تامینو در نقد رادیکال سوسیالیسم بورژوایی ژیژک است!

 ژیژک از خوش­ رقصی برای دنگ شیائوپینگ تا معاون وزیر بهداشت ایران!

در دوران نکبت ­بار پاندمی کووید ۱۹ تحلیل ­های آشکارا ضدسوسیالیستی ژیژک چیزی به مراتب بی­مایه ­تر از “تقلید مضحک مارکسیسم فلکسودوکس” – به تعبیر تامینو – است. جناب ژیژک در مقاله­یی تحت عنوان “ویروس کرونا، ویروس ایده­ ئولوژی”۸ می ­نویسد:

“در چین افراد شایسته ­ی تحقیر، تنها آن کسانی ­اند که در عین حال که از خود به شدت محافظت می­کنند، به شکل رسمی و اداری این اپیدمی را کم اهمیت و ناچیز نشان دادند و همچون رفتار مقامات اتحاد جماهیر شوروی در مورد چرنوبیل عمل می­ کنند. آن ها در حالی­ که خانواده­ های خودشان را بلادرنگ تخلیه می­ کردند، مدعی بودند هیچ خطری در کار نیست.”

بد نیست! نه انصافاً خیلی هم بد نیست. اما این درجه کلی­ گویی در خصوص نام و نشان بی­نشان “افراد شایسته تحقیر” نوبر است. این دیگر حتا محافظه­ کاری در مواجهه با رفتار تبهکارانه ­ی جماعتی فرومایه نیست که زیر پرچم “حزب کمونیست” شکوه سوسیالیسم مائو را به ابتذال کشیده­ اند. به راستی چه کسانی جز مقام ­های “رسمی و اداری” عضو حزب حاکم چین می­ توانند ضمن کم اهمیت و ناچیز جلوه دادن این اپیدمی هولناک اعضای خانواده­ ی خود را به مکان ­های بهداشتی و تمیز و امن منتقل کنند؟ چرا ژیژک در نام بردن از “اعضای کمیته مرکزی و مقام­ های ارشد حزب کمونیست چین” به عنوان مسوولان اصلی این رویکرد جنایت کارانه دست به عصا می­ شود و تب و لرز می­ گیرد؟ مگر می­ توان پذیرفت که ساز و کارهای مرتبط با اپیدمی هولناک کووید ۱۹ با آن سرعت جهنمی مرگ و میر در استان ووهان، از جمله پنهان کاری و عدم اطلاع رسانی به هنگام داخلی و انتقال اطلاعات لازم به “سازمان بهداشت جهانی” و سایر کشورها بدون تصمیم­ گیری مرکزیت “حزب کمونیست” شکل گرفته باشد؟

نگفته پیداست که آدمی مانند ژیژک از مناسبات امنیتی و پلیسی حاکم بر کشور چین به خوبی آگاه است. او می­ داند که یک دولت اتوریتین در زمان بحران فراگیر شبیه فاجعه­ ی انسانی در منطقه­ یی به وسعت پنجاه میلیون نفر (استان ووهان) چگونه عمل می­ کند. با این حال ژیژک حتا از اشاره­ ی تلویحی به مشخصات حقوقی “آن ها که خانواده­ های خود را بلادرنگ تخلیه می­ کردند” خودداری می­کند. این امتناع یک سره سیاسی است. و البته ایدئولوژیک! ژیژک ما را سر راست به محل وقوع حادثه می ­برد. به نظر او: «اگر این ماجرا [پنهان ­سازی و باند­بازی و حمایت از خانواده به جای مردم] پیش از اصلاحات دنگ شیائوپینگ [در زمان مائو] اتفاق افتاده بود، به احتمال حتا چیزی نمی ­شنیدیم. حال چگونه می­توان علیه ویروسی مبارزه کرد که خود را چونان صورتی نامریی از حیات انگلی که مکانیسم دقیق آن به نحوی بنیادی ناشناخته مانده تکثیر می­کند؟” ( [۱] از من است.)

در واقع تمام دل­ درد ژیژک از همین جا ناشی می­ شود:”اصلاحات دنگ شیائوپینگ” یا “مائوزدایی!”

اول اینکه ژیژک به جای متهم کردن دولت چین – دست ­کم به دلیل بی ­مسوولیتی ­های مکرر در زمینه­ های مشابه وحشی­ خواری و خیس­ خواری به “افراد شایسته ­ی تحقیر” که “شکل رسمی و اداری” بی­ شکلی دارند، می­ تازد. تقلیل عملکرد یک دولت، آنهم دولتی در اندازه­ ی دولت چین به “افراد شایسته­ ی تحقیر” فقط از “کمونیسم نوین” و البته “دنگ شیائوپینگی” ژیژک ساخته است! هر کودکی که دو کلاس علوم سیاسی خوانده باشد می­ داند در متن و حاشیه­ های مربوط به اپیدمی کووید ۱۹ – که رشد اقتصادی چین را به صفر رسانده است- متهم کردن “افراد شایسته­ ی تحقیر” به کوتاهی؛ بیش از حد فرو غلتیدن به سانتی مانتالیسم سیاسی است! چرا ژیژک خود را به نزدیک­ بینی می ­زند تا عملکرد فاجعه ­بار دولت چین در خصوص تغذیه­ ی مردم – از جمله “وحشی­ خواری” – را نادیده بگیرد؟ چرا ژیژک به جای مواجهه با ماشین دولت خود را در مقابل “افراد” قرار می­ دهد و رفتار آن ها را با “مقامات اتحاد جماهیر شوروی در مورد چرنوبیل” مقایسه می­ کند؟ یک­جا (چین) “افراد شایسته­ ی تحقیر” به اپیدمی ویروس کشنده دامن می­ زنند و جای دیگر “مقامات” فاجعه­ ی چرنوبیل را پنهان می­ کنند. هیچ صحبتی از دم و دستگاه دولت در کار نیست. ژیژک حتماً رساله ­ی مهم “دولت و انقلاب” لنین را – که در آستانه­ ی انقلاب اکتبر نوشته شده – خوانده است. او خوب می­ داند که دولت مستقل از ماهیت طبقاتی خود – حتا یک دولت سوسیالیستی – ابزار سرکوب طبقه­ ی حاکم است. به این ترتیب و از آنجا که ژیژک دل­بسته ­گی­ های پیدا و پنهان به میراث­ داران دنگ شیائوپینگ دارد، دل­ اش راه نمی­ دهد تا دولت چین را به چالش بکشد.

دوم این که، کیست که با اندکی مطالعه در تاریخ انقلاب ­های قرن بیستم – از جمله انقلاب چین – نداند که دنگ شیائوپینگ (۱۹۹۷-۱۹۰۴) شروع کننده­ ی سیاست­ های راست و ضدانقلابیِ “مائوزدایی” ، “درهای باز” و “شتاب به سوی سرمایه­ داری و بازار آزاد” و البته “قاتل دانشجویان معترض میدان” تیان ­آن­ من بود. اقتصادی که در چارچوب سیاست “درهای باز” دنگ شیائوپینگ بر جین حاکم شد، بر پایه­ ی خرید و فروش ارزان نیروی کار (۲۰۰ میلیون نفر کارگر چینی با درآمد حدود یک دلار در روز) شکل بست تا مقام ­های صندوق بین ­المللی پول و بانک جهانی برای­شان کف بزنند و هورا بکشند. این اقتصادی است که به استناد آمارهای رسمی از سال ۱۹۷۸ تا ۲۰۰۲، ارزش افزوده­ ی صنایع خدماتی­ اش از ۸۶ میلیارد و ۵۰ میلیون یوان به ۳۴۵۳ میلیارد و ۳۰۰ میلیون یوان (۳۹ برابر) رسیده. حتا در نوامبر سال ۲۰۰۲ که یک دسته گل دیگر شبیه کرونا از سوی دولت چین به آب داده شد (اپیدمی سارس از شاخه­ های کروناویروس) رشد صنایع خدماتی متوقف نشد. باز هم بنا به آمار رسمی از سال ۱۹۷۸ شمار کارگران و مهندسان این صنایع از ۴۸ میلیون و ۹۰۰ هزار نفر به ۲۱۰ میلیون نفر در سال ۲۰۰۲ افزایش یافت. چنانکه ملاحظه می ­شود مبداء تاریخی همه­ ی این “رشد و شکوفایی”های بسیار “باشکوه” سال ۱۹۷۸ است. یک جست و جوی ساده گوگلی به هر آدم نسبتاً کنجکاوی نشان می­ دهد که این سالی است که جناب “دنگ شیائوپینگ پس از مائو در قدرت سیاسی چین تثبیت شده” و سیاست اصلاحات کشاورزی، صنعت، قوای دفاعی و غیره را به سمت دروازه­ های باز (جهان غرب) و سرمایه ­داری بازار آزاد تغییر داده است.

این که بر در و دیوار و اسکناس و مقرهای حزبی تصویری از مائو می ­درخشد، پدیده­ ی چندان مهمی نیست! از ره ­آورد این بت سازی­ های تو خالی و دماگوژیک چیزی نصیب طبقه ­ی کارگر چین نمی­ شود. فی الحال و در این مجال مساله این نیست که سیاست ­های مائو و انقلاب دهقانی چین تا کجا از آموزه­های مارکسیسم ارتدوکس نشات گرفته بود. اینجا مساله مطلقاً ربطی به نادرستی سیاست­ های مبتنی بر “انقلاب فرهنگی” مائو ندارد. مساله این است که گنگ دنگ شیائوپینگ دو سال پس از مرگ مائو (۱۹۷۶) قدرت خود را در راس “حزب کمونیست چین” تثبیت کرد و پس از “مائوزدایی” که در چارچوب سلب مالکیت از کمون ­های روستایی صورت بست، درهای اقتصادی چین را به سوی سرمایه­داری غرب گشود. بله اسلاوی ژیژک دولت مائو را پنهان ­کار جا می­ زند و بی تعارف کنار دست دنگ شیائوپینگ لم می­دهد! از این نکته ­ی عجیب بگذریم که ژیژک عمداً چشمان خود را به روی بازارهای “خیس خواری” و “وحشی خواری” در چین می­ بندد و کاری به منشاء شیوع سارس ندارد تا به این نتیجه­ ی دلخواه برسد که شکل کووید ۱۹ “صورتی نامریی از حیات انگلی” با “مکانیسم بنیادی ناشناخته” است. دفاع ژیژک از “اصلاحات” دنگ شیائوپینگ در واقع ستایشی خجولانه از سیاست ­های جهانی ­سازی به رهبری بازار چین به عنوان “کارخانه­ ی دنیا” است.

کدام نوع از همبستگی جهانی؟

 به نظر ژیژک: «یک چیز مسلم است، انزوا، دیوارهای جدید و قرنطینه ­های تازه کاری از پیش نمی­ برد. قسمی از همبسته­ گی کاملاً بی ­قید و شرط و واکنشی هماهنگ در سطحی جهانی ضرورت دارد. صورتی نوین از چیزی که قبلاً کمونیسم نامیده می ­شد!»

برخلاف نظر ژیژک “چیز مسلم” این است که دولت چین از طریق “انزوا و دیوارهای جدید و قرنطینه” موفق به مهار کووید ۱۹ شد. مدت کوتاهی پس از تهاجم ویروس به اروپا و آمریکا، همه­ ی کشورها بدون استثنا اقدام به بستن مرزهای خود و اجرای برنامه ­های قرنطینه می­ کردند . به واقع و باز هم برخلاف نظر ژیژک ، این “قرنطینه” بود که تا حدودی کاری از پیش برد. واقعیت این است که – و ما نیز در مقاله “کرونا به روایت نئولیبرالیسم در هفت پرده” تا حد امکان شرح دادیم – کووید ۱۹ به ریشه­ ها و بنیادهای جهانی ­سازی حمله کرده و به تقویت ارتجاعی­ ترین نوع ناسیونالیسم یاری رسانده است.

در تاریخ ۲۶ مارس ۲۰۲۰ مجله ­ی فارین پالیسی (Foreign Policy) از ۱۲ نفر که آن ها را “متفکر برجسته” و “استراتژیست” می­ خواند، در خواست کرد تا پیش­ بینی خود را از چگونه­ گی تاثیر کرونا بر مناسبات سیاسی اقتصادی جهان مطرح کنند. خلاصه­ ی نظرات این افراد که می­ توان آن ها را بخشی از نخبه ­گان بورژوازی حاکم بر جهان ادبار گرفته ­ی کنونی دانست، به شرح زیر است:

رابین نیلبت ، رییس چتم هاوس: پایان جهانی­ شدن و شکست کمر جهانی ­سازی ­های اقتصادی.
محبوبانی. موسسه پژوهشی آسیا-سنگاپور: تسریع روند عبور از جهانی ­شدن امریکایی.
استیون والت: قدرت­ گیری ناسیونالیسم، کم رنگ شدن گلوبالیسم و تضعیف بازار آزاد.
جان ایکنبری، استاد پرینستون: قدرت­ گیری چین، ناسیونالیست ­ها و حتا انترناسیونالیست­ های لیبرال، شدت ­گیری رقابت میان قدرت­ های بزرگ و جدا شدن استراتژیک.
شانول اونیل، عضو شورای روابط خارجی آمریکا: تضعیف اصول اساسی تولید جهانی، کوچک­تر شدن شرکت ­های زنجیره­ یی در جهان
شیو شانکار، دانشگاه ملی سنگاپور: تغییر سیاست در همه ­ی کشورها حتا جوامع آزاد به سود دولت­ ها.
لوری گرت، عضو سابق شورای روابط خارجی آمریکا: اختلال در روند زنجیره­ های توزیع.
جوزف نامی: ناکارآمدی استراتژی امنیت ملی ترامپ، تاکید بر همکاری ­های مشترک در مقابل تهدیدهای آتی، آموزش و یادگیری نحوه­ی کاربست قدرت با دیگر قدرت­ ها، تنظیم استراتژی جدید.
ریچارد هاس، رییس شورای روابط خارجی: افزایش شمار دولت­ های درمانده، وخیم­ تر شدن روابط چین و آمریکا؛ تضعیف فرایند همگرایی اروپایی، بهبود وضعیت بهداشت جهانی، تضعیف میل به جهانی شدن.
جان آلن، رییس اندیشکده بروکینگز: تغییر شکل ساختار قدرت در نظام بین ­الملل، کاهش چشمگیر ظرفیت تولید اقتصاد جهانی، افزایش تنش بین کشورها.
کوری شایک، معاون موسسه ­ی مطالعات استراتژیک: حذف و شکست واشنگتن از رهبری جهانی!
کاندولیزا رایس: بحران بالقوه بزرگ تر از بحران ۲۰۰۸
نیکلاس برنز: تردید در خصوص توانایی آمریکا برای مدیریت این بحران، سقوط اعتبار امریکا و چین در کنترل بحران ­ها، بلند شدن صدای دولت­ های ملی در اتحادیه ­ی اروپا.
باری در مجموع این ۱۲ “متفکر برجسته” چیزی بیشتر از آنچه در گوشه­ یی از مقاله ­ی “کرونا به روایت نئولیبرالیسم” آمده است، نگفته­ اند. ضلع مشترک تمام تحلیل ­ها و جمع­بندی ­ها از بحران کنونی در قالب دو مولفه ­ی “سقوط جهانی سازی ­ها” و “عروج ناسیونالیسم” شکل بسته است. این همان امری است که مورد عنایت ژیژک نیز واقع شده. با این تفاوت که وی به “ضرورت قسمی از همبستگی کاملاً بی ­قید و شرط و واکنشی هماهنگ در سطح جهانی” انگشت می­ گذارد. پاره ­ی اول پیشنهاد ژیژک با تاکید بر گزاره ی­ی “کاملاً بی ­قید و شرط” همان “مقررات­ زدایی”های تنیده به جهانی­ شدن را تداعی می­ کند. اما پاره­ ی دوم چه؟ “واکنشی هماهنگ در سطح جهانی” یعنی چه؟ اگر منظور ژیژک از این گزاره تقویت حلقه­ های تَرَک برداشته و شکسته­ ی جهانی ­سازی­ ها نیست، اگر ژیژک علیه غرولندهای ناسیونالیست ­ها و فاشیست ­های در حال عروج در فرانسه و آلمان و هلند و مجارستان و اتریش نشوریده، اگر ژیژک این گزاره را نه در بالا و در میان دولت­ ها و طبقات حاکم، بلکه در پایین و میان طبقه­ ی کارگر دنبال می­کند، پس چرا این­قدر گُنگ فَک می­زند!

“ضرورت واکنشی هماهنگ در سطح جهانی” از نظر ژیژک قرار است کدام طبقات و کدام دسته از بازیگران قدرت را وارد سپهر سیاست جهانی کند؟ ژیژک پاسخ می­دهد: “صورتی نوین از چیزی که قبلاً کمونیسم نامیده می ­شد.” آفرین پسر خوب! دیدید حق با تامینو بود. “صورتی نوین” که “قبلا کمونیسم نامیده می شد” امروز دیگر کمونیسم نیست. اگر امروز هم کمونیسم مانیفست بود، ژیژک آن را با قید “قبلاً” به پس نمی­ راند و به بایگانی تاریخ نمی­ سپرد. ژیژک مدافع “صورت­ های نوینی” است که “قبلاً کمونیسم” نامیده می ­شده! اگر حتا برای یک ثانیه در ذهن خالی از ابر او رعد و برق انترناسیونالیسم کمونیستی به جای “واکنشی هماهنگ در سطح جهانی” درخشیده بود، نیازی به گوشه و کنایه نبود. کمونیسم مانیفست از ۱۸۴۸ تاکنون با همین نام و عنوان خوانده شده است و قبلاً و بعداً ندارد. مساله دفاع از وضع مقررات و مالیات در برابر فتح بازارهای جهانی از سوی کالاهای ارزان قیمت چینی به سبک و سیاق دولت ترامپ یا اشکال دیگر آن نیست. مساله این است که دفاع خجولانه­ ی ژیژک از جهانی شدن با حضور چین در صورت مندی­ های متکی بر تقابل با وضع مقررات در برابر صادرات چین شکل بسته و تحت عنوان تقابل با “دیوارهای جدید و قرنطینه تازه” فرموله شده است. برداشتن دیوارهای جدید در تئوری ژیژک هیچ ربطی به انترناسیونالیسم کارگری ندارد.

ویروس دموکراتیک و غیرطبقاتی به روایت ژیژک!

اسلاوی ژیژک به ایران علاقه ­مند است. چه خوب! او در جریان خیزش ارتجاعی سبز کنار اصلاح ­طلبان ایستاد و از احتمال “سقوط گربه” ابراز نگرانی کرد! ژیژک البته فارسی نمی ­داند اما دوستان اصلاح­طلب­ اش وقایع اتفاقیه­ ی ایران را برای او ترجمه می­ کنند! بی­هوده نیست که وی در مقاله­ ی “کرونا، پایان جهان آن­گونه که ما می­ شناسیم.”۹ به استقبال بحث بی­مایه­ ی معاون وزیر بهداشت دولت روحانی می­رود!

در تاریخ (۵ اسفند ۱۳۹۹) ایرج حریرچی معاون وزیر بهداشت ایران که در کنار سخن­گوی دولت (علی ربیعی) ایستاده بود و در مقابل دوربین تلویزیون و رسانه ­های دولتی مرتب سرفه می ­کرد و با دستمال عرق از پیشانی می ­سترد به تاکید و تکرار اپیدمی کرونا در کشور را تکذیب کرد. در مقابل ادعای یکی از نماینده­ گان مجلس شورای اسلامی که گفته بود: “۵۰ نفر بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در قم مرده­ اند” گریبان چاک کرد و مدعی شد که اگر “آمار کشته­ شده­ گان نیمی از این افراد باشد از سمت خود کناره ­گیری می ­کند.” اما از آنجا که در ایران کنونی “سمت­ ها” و “مسندها” و “مصادر امور” مادام ­العمر است و با هیچ درجه­ یی از یک سیاست فاجعه­ بار هیچ “مسوول محترمی” استعفا نمی ­دهد، روز بعد از این ادعا، جناب حریرچی با لبخند و چهره­ یی بشاش فیلم کوتاهی از خود منتشر کرد تا به ما مردم غمگین اطمینان خاطر بدهد که تست کرونای جناب معاون وزیر اگرچه مثبت است اما جای نگرانی نیست. چرا که ایشان در قرنطینه­ ی خانه ­گی تشریف دارند و حال مبارک­شان به سلامتی خوب است. پس از این ماجرا بود که دیگر “مسوولان محترم و خدمت گزار” یکی پس از دیگری به تاسی از چهره­ ی بشاش امیرکبیر یا مصدق زمانه جناب ظریف، در مقابل دوربین­ های شخصی ظاهر شدند و از تست مثبت کرونای خود “حماسه”ها سر دادند و به رعایای بیمار و گرفتار انذار دادند که نگران حال “منجیان” خود نباشند و فقط به شستن دست­ های خود اکتفا کنند. باری این منجی بهداشت کشور یعنی جناب حریرچی که روز قبل با تب و سرفه آشکار – از علایم بیماری کرونا – پا در کفش انکار شیوع کووید ۱۹ کرده بود، پس از اعلام رسمی بیماری خود یک جمله­ ی درخشان دیگر نیز افزود و آن اینکه شما ای تحلیلگران بی­سواد سیاسی بدانید و آگاه باشید که “ویروس کرونا، ویروسی دموکراتیک است و فقیر و غنی نمی­ شناسد!” منظور “معاون محترم” جناب وزیر از پاره­ ی دوم این عبارت مشعشع این بود که “منِ غنی” هم مانند “شمای فقیر” و بدبخت و بینوا به ویروس مبتلا شدم. دوستان اصلاح­طلب ژیژک برای آنکه به این “متفکر برجسته” نشان دهند که در ایران حتا معاون وزیر بهداشت نیز به جزئیات قواعد بازی دموکراتیک با نقش آفرینی ویروس کووید ۱۹ آشناست و علاوه بر این آشنایی، مناسبات حاکم و جاری میان فقرا و اغنیا را خوب می ­شناسد طی یک ابتکار بسیار کاربردی برگردانی انگلیسی از تحلیل “دموکراتیک” جناب ایرج حریرچی را در اختیار “فیلسوف” زمانه­ ی ما می­ گذارند. بعد از این نقل و انتقال نوبت به تحلیل تابناک ژیژک می­رسد. گوش کنید لطفا:

“یک روز بعد از اینکه ایرج حریرچی معاون وزیر بهداشت ایران در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شد تا گسترش ویروس کرونا را کم اهمیت جلوه دهد و تاکید کند که قرنطینه ­های توده ­ای لازم نیستند، او یک بیانیه­ ی کوتاه بیرون داد که در آن می­ پذیرد که به ویروس کرونا مبتلا شده است و خودش را از دیگران جدا کرده است (پیش از ان در خلال نخستین حضور تلویزیونی­ اش او ناگهان نشانه ­های تب و ضعف را بروز داده بود.) در بیانیه­ ی مذکور حریرچی افزود: “این ویروس دموکراتیک است و بین فقیر و غنی یا بین دولت مرد و یک شهروند عادی تمایز قائل نمی­ شود.” در این زمینه او عمیقاً محق است. ما همه­ گی در کشتی واحدی هستیم.”۱۰

ژیژک به جای تمرکز روی دست­ کم پنداری غیر مسئولانه و دروغ گویی و پنهان کاری معاون وزیر بهداشت ایران – که یکی از عوامل اصلی اپیدمی بیماری در کشور بوده است – خواننده­ اش را به یک جمله­ ی سطحی و بی­ مایه از حریرچی توجه می­دهد: “ویروسی دموکراتیک که بین فقیر و غنی یا دولت مرد و شهروند عادی تمایز قائل نمی­ شود.” آموزه­ یی در منتهاالیه لیبرالیسم هدونیستی که به اندازه ­ی تعداد مقالات رادیکال مارکسیستی زیر ضرب رفته است. این تساوی میان فقیر و غنی ناظر به همان حق برابری در خرید از یک فروشگاه تا رسیدن به صندوق است. همه ­ی “شهروندانِ عزیز” اعم از مردم فرودست و عادی و یا دولتمردان محق هستند که هرچه می­ خواهند از قفسه­ های فروشگاه بردارند اما این “حق” تا پیش از خروجی و نگهبانان قلچماق و آژیر و آستانه ­ی صندوق پرداخت دوام دارد. به این جا که می ­رسد همه­ ی “حقوق دموکراتیک” مالیده می­ شود و ارزش واقعی افراد بر اساس “قُطر کیف پول انسان” به سنجش در می­ آید.

مستقل از این که “دموکراسی” – و عبارت مهمل “ویروس دموکراتیک” – در دستگاه های مختلف نظری، “تعابیر” و برداشت­ های متفاوت و متخالفی را تداعی طراحی می­کند، مساله­ یی که ژیژک از فهم آن عاجز است طبقاتی بودن هر پدیده­ یی در نابرابرترین دوره از هستی جهان کنونی است. به قول تامینو: “کلیت اجتماعی موجود بر پایه ­ی نابرابری است. نه فقط نابرابری در دسترسی اقتصادی که در نتیجه­ ی نابرابری در دسترسی به مراقبت­ های بهداشتی، آموزش، مسکن، رژیم غذایی، حمل و نقل و….را به دنبال دارد. این نابرابری سیستماتیک نمی­ تواند با عباراتی نظیر جنسیت، نژاد، تمایلات جنسیتی، ناتوانی، قومیت یا ملیت توضیح داده شود. همه­ ی این تضادها درجه دوم­ اند و تحت تاثیر تضاد اساسی سرمایه ­داری که بر روابط سرمایه و کار حک شده است، قرار دارند.”  شگفت این که سوسیال دموکرات­ هایی همچون توماس پیکتی نیز به ابعاد اقتصادی سیاسی عمیق­ ترین نابرابری طبقاتی تاریخ بورژوازی پی برده­ اند اما “سوسیالیست” بی مایه­ یی همچون ژیژک چشمانش را به روی این شکاف هولناک بسته است. از نظر او “همه­ ی ما در کشتی واحدی هستیم.” شاید چنین باشد. اگر این کشتی کره ­ی زمین باشد همه­ ی ما ساکنان آن هستیم. با این تفاوت که – درست مانند سرنشینان “تایتانیک” – اکثریت عظیمی از سرنشینان کشتی در طبقات تحتانی و موتورخانه با کم­ترین امکان تداوم زنده­ گی مشغول کار و سفر برای کار هستند و یک اقلیتِ ناچیز در طبقه ­ی فوقانی مشغول رقص و ضیافت و حال کردن! زمانی هم که کشتی به کوه یخ بر می ­خورد (در این جا بحران کرونا) کشتی رانان (همان دولتمردان) قایق­ های نجات را برای همان بالانشینان مجهز و آماده می ­کنند. نیازی نیست برای فهم طبقاتی از هر پدیده­ یی از جمله نابرابری در بهداشت و درمان و آموزش و کار و زنده­ گی ، انسان فلسفه خوانده یا حتماً مارکسیست باشد. کافی­­ست انسان فقط کمی شعور و شرف و شرافت داشته باشد. در این صورت به ساده­ گی درخواهد یافت که تز راست و پوپولیستی “آنچه که همه­ ی ما را در کنار هم قرار داده است” چقدر پوچ است. واقعیت این است همان قدر که ادعای جدید بورژوازی و سخنگویانش مبنی بر “توزیع برابر کرونا” از بیخ بی ­مایه است، همان قدر “بی مرزی” و “تهاجم جهانی” آن – به خصوص علیه معیشت کارگران – سفت و محکم است. همان قدر که “امکان قرنطینه برای همه” و “دموکراسی ابتلا” سفیهانه است، به همان میزان نیز گرسنه­ گی و بیکاری و اجاره­ خانه ­های عقب افتاده و آسیب پذیری ناشی از  بیماری و فقر و حاشیه نشینی واقع بینانه است. برای اینکه به کُنه “این نوشته­ ی عصبی” برسید کافی­ست به “زنده ­گی” مردم کپرنشین منطقه ­ی “کیبرا” در حاشیه­ ی نایروبی پایتخت کنیا توجه کنید. مردمی که در میان کوهی از زباله و مدفوع می ­لولند. آن ها – و البته عموم مردم کنیا – آب نیمه بهداشتی هم برای آشامیدن ندارند چه رسد به عمل کردن به توصیه­ های سانتی مانتال WHO و هر بیست دقیقه شستن دست­ ها با آب و صابون! اصلا چرا به راه دور (کنیا) برویم؟ بر اساس تحقیق مایک دیویس – در کتاب “سیاره­ ی زاغه­ها” – اسلام شهراین مرز پر گهر بیست و یکمین ابر زاغه­ ی جهان است. اسلام شهر را که به یاد دارید؟ آبان ۹۸ چطور؟ این سیمای واقعی جهانی است که “ژیژک فیلسوف” همه­ ی ساکنان­اش را به حق دموکراتیک ابتلا به بیماری کرونا مفتخر فرموده است. بله مارکس حق داشت که می­ گفت”شرم یک حس انقلابی است!”

راهکار ژیژک!

نه ژیژک و نه هم­ مسلکان او – که تامینو به درست “مارکسیسم”شان را فلوکسودوکس و بورژوایی می ­خواند – در مواجهه با بحران کرونا مردم کارگر و زحمتکش را مخاطب قرار نمی ­دهند. اصولاً این نوع مارکسیسم پست مدرن در هر بحرانی چشم امیدش را به بالایی ­ها می­ دوزد. ژیژک برای مصونیت از ابتلا به ویروس کووید ۱۹ به سازمان بهداشت جهانی التجا می ­بندد. او ابتدا بر موج درهم شکسته­ ی جهانی سازی سوار می­ شود و بی آنکه به روی خود بیاورد “هر چه سخت و استوار بوده دود شده” از لزوم تحقق “همبسته­ گی جهانی در سطح فرمان­ های سفت و سخت زنده­ گی روزمره از جمله اجتناب از تماس ­های نزدیک با دیگران و حتا به انزوا بردن خود” دفاع می ­کند. او البته روشن نمی­سازد که میلیون­ ها کارگر که همه روزه ناگزیر در وسایل حمل و نقل عمومی و کارخانه ­ها چهره به چهره می ­شوند، چگونه می­ توانند از تماس با همدیگر اجتناب کنند؟ او توضیح نمی ­دهد که در این “همبسته ­گی جهانی” کشورهای آفریقایی و آسیایی حاشیه ­ی جهانی سازی­ ها کجا قرار گرفته ­اند؟ واقعیت این است که “انزوا” بیش از این که یک راهکار تقابل با کووید ۱۹ باشد ، دستور تحمیلی آن است که از قرار تا پایان اپیدمی گریزی از آن نیست! پس از این پیشنهاد خردمندانه، اسلاوی ژیژک به تکریم سازمان بهداشت جهانی می­پردازد:

“نخستین مدل مبهم یک چنین همکاری جهانی­ یی سازمان  بهداشت جهانی است که ما از ان در حال گرفتن هشدارهای پیچیده بروکراتیک معمول اما دقیق هستیم که بدون واهمه اعلام می­شوند. به چنین سازمان ­هایی باید قدرت اجرایی بیشتری داده شود!”

مرسی! چه راهکار تعمق برانگیزی! از زمان شیوع کرونا هرگاه که جناب تدروس آدهانوم (رییس فعلی who) به خود زحمت داده و “بدون واهمه” در مقابل رسان­ه ها نشسته است، مهم ­ترین و “برجسته­ترین” راهکار او به مردم “شستن دست­ ها با آب و صابون، عطسه نکردن تو صورت دیگران، دست ندادن” و مشابه این ها بوده است! از سوی دیگر نماینده­ گان سازمان متبوع او در بازدید از ایران به ستایش از عملکرد مدیران با “درایت” وطنی در مواجهه با کرونا پرداختند و “توانمندی و عملکرد ایران را یک نمونه موفق و مثال زدنی در جهان و منطقه ذکر کردند.” امری که از سوی روسای دانشگاه­ های علوم پزشکی و حتا نماینده­ گان مجلس شورای اسلامی و استانداران بارها به چالش کشیده شد! الگوی مطلوب ژیژک برای تحقق سیاست­ های بهداشتی درمانی، برنی سندرز است. به نظر ژیژک :

“سندرز به خاطر طرفداری­ اش از یک بیمه­ ی سلامت همگانی در آمریکا مورد تمسخر شکاکان نسبت به ایده­ هایش واقع شد. آیا درس اپیدمی ویروس کرونا این نیست که حتی بیشتر از این لازم است. یعنی اینکه ما باید زمینه را برای نوعی شبکه­ ی بیمه سلامت جهانی مهیا کنیم؟”

“فیلسوف شهیر” ما از ضرورت رایگان شدن همه­ ی خدمات اجتماعی – از جمله بهداشت و درمان – سخن نمی ­گوید، چرا که می­ داند چنین امری فقط با یک انقلاب سوسیالیستی متحقق می­ شود. انقلاب سوسیالیستی سرش را بخورد. او در نهایت برای خروج از بحران کرونا به طناب پوسیده­ ی یک سیاست نیم ­بند کینزی آویزان می­ شود:

«نیاز فوری برای سازمان­دهی مجدد اقتصاد جهانی که دیگر کاملاً در دست مکانیزم ­های بازار نباشد.»

این پیشنهاد را باراک اوباما نیز در کنفرانس داووس مطرح کرده بود. برای بازگشت به دخالت در تنظیم ساز و کارهای بازار نیازی به نظریه ­پردازی “فیلسوف شهیر” اسلاوی ژیژک نیست. جان مینارد کینز کنار گوش ما نشسته است و سوسیال دموکرات ­های سینه چاک او صبح تا شب راه خروج از بن بست بحران سرمایه داری نئولیبرال را در بازگشت به “دولت مداخله ­گر” می ­دانند! جناب ژیژک برای فروش این “ایده”ی خود – پس از New Deal – زیادی دست و دل بازی به خرج می­ دهند! خوب است که ژیژک بداند اولاً “بازگشت به دولت رفاه بدون پیروزی طبقه­ ی کارگر و درجه­ ی معینی از پیشروی جنبش کارگری ممکن نیست.” ثانیاً به اعتبار یک دیوار نوشته تمام جهت ­گیری انقلابی مبارزه­ ی طبقاتی بر سر این است که “ما نمی ­توانیم به حالت گذشته (عادی) بازگردیم، چون همان حالت عادی که داشتیم مشکل اصلی است!” نفرت ژیژک از مارکسیسم ارتدوکس که آن را مانند همه­ ی لیبرال ­های پوسیده “کمونیسم سبک قدیمی” می­ خواند قابل درک است. اما علاوه بر نکات پیش گفته، او باید این نکته را نیز بفهمد که جهان پساکرونا با سرعت بیشتری به سمت دو راهی “سوسیالیسم یا بربریت” شتاب خواهد گرفت. در نتیجه رویای او درباره ­ی “تحقق سازمان جهانی که بتواند اقتصاد را کنترل و تنظیم کند” از هم اکنون نقش بر آب است!

در بخش دوم این مقاله نگاهی انتقادی خواهیم داشت به تحلیل دیوید هاروی از اپیدمی کووید ۱۹!

محمد قراگوزلو ۱۱ فروردین ۱۳۹۹
Qhq.mm22@gmail.com

پی­ نوشت­ها:

هنگام نوشتن این مقاله خبر بیماری “پرنس چارلز” و “بوریس جانسون”(نخست وزیر بریتانیا) و وزیر بهداشت این کشور منتشر شد.

در خبرها آمده بود “کارل گوستاو شانزدهم پادشاه سوئد و ملکه سیلیویا” به ترتیب ۷۳ و ۷۶ ساله در برابر حمله­ ی دموکراتیک کووید ۱۹ از محل اقامت رسمی خود در حومه­ ی استکهلم به قصر “استن هامار” در شهر فلن استان سورملند عقب نشستند!

در متن شعارهای جنبش کارگری ایران – به ویژه در هفت تپه – شعار مطالباتی “دولتی کردن کارخانه” در تقابل با “خصوصی سازی” چشمگیرتر از سایر مطالبات است. کارگران مبارز باید بدانند که نه فقط دولتی کردن مراکز تولید گره فرو بسته ­ی معیشت و رفاه ایشان را نمی­گشاید، بلکه ادعای نئولیبرالی عدم دخالت دولت در بازار نیز فریبی بیش نیست. طی پنج دهه­ ی گذشته در سطح جهانی و چهار دهه در ایران، هزینه­ ی دولت­ های بورژوایی به نحو سرسام آوری افزایش یافته و صرفاً خدمات آنها به مردم زحمت­کش کوچک و کمتر شده است. مهم­ترین تحول دولت در عصر نئولیبرالیسم، تبدیل آن از حالت دولت رفاه (Welfare State) به موقعیت دولت ثروتمند (Wealthfare State) بوده است. دولت کلینتون – که تداوم بخش سیاست ­های ریگانیستی بود – با کاستن از هزینه ­های اجتماعی در یک قلم فقط هفتاد میلیارد دلار به صورت یارانه به مراکز خصوصی مانند  جنرال الکتریک و والت دیسنی کومک کرد. در جریان بحران عمیق ۲۰۰۸ نیز دولت بوش، هفتصد میلیارد دلار به مراکز عمده ­ی سرمایه ­ی مالی و صنعتی پول تزریق کرد…

استفن تامینو استاد برجسته­ ی دانشگاه “کینگزبورگ” از نویسنده ­گان مجله­ ی “انتقاد سرخ” (The Red Critique) ارگان گروهی “کلکتیو سرخ” در آمریکاست.

مقاله ­ی تامینو تحت عنوان “What is Orthodox Marxism and Why it Matters Now More Than Ever Before” “مارکسیسم ارتدوکس چیست و چرا اکنون بیش از همیشه اهمیت یافته است.” در شماره­ ی نخست مجله­ ی “انتقاد سرخ” منتشر شده است. بنگرید به: http://redcritique.org/spring2001/whatisorthodoxmarxism.htm این مقاله از سوی رفیق عزیز من مسعود امیدی به فارسی ترجمه شده و در کتاب “رآل پولتیک انقلابی لنین و پاسخ به پسا مارکسیسم” به همراه مقالاتی از لوکاچ و دیگران منتشر شده است. تهران: انتشارات گل­آذین.

من در یادداشت “مارکسیسم ارتدوکس و مارکسیسم فلکسودوکس” نیز مقاله ­ی “سوسیالیسم کارگری و سوسیالیسم خرده­ بورژوایی” در حد توان نمایی از ارتدوکسی سوسیالیسم مارکس در برابر تجدیدنظر طلبان ترسیم کرده­ ام.

ا گرچه در همین مقاله ­ی “مارکسیسم ارتدوکس چیست و …” تامینو گریبان پی­یر بوردیو را پاره می ­کند و نشان می­ دهد که درک او از مفاهیم دیالکتیکی مارکس از طبقه و سرمایه چگونه تا حد شیوه ­ی زنده ­گی” سقوط کرده است اما با این همه مقاله ­ی جامع و بسیار ارزشمند “پی­یر بوردیو به مثابه ­ی روشنفکر جهانی جدید در خدمت سرمایه ­داری” به شکل ویژه ­یی بوردیو را دراز کرده است. بنگرید به : http://anthropology.ir/article/17956.html  نکته ­ی بسیار جالب این­ که تدوین گر سایت بورژوایی “انسان­شناسی و فرهنگ” در پی نوشتی تحت عنوان “یک توضیح” بر مقاله ­ی تامینو اضافه می­کند: “پروفسور استفان تامینو استاد دانشگاه کینگزبورگ نیویورک، نویسنده و منتقدی است که علی­رغم غنای تئوریک و تاریخی نوشته­هایش کمتر در میان چپ شناخته شده است. در عصری که چپ فرهنگی، از ژیژک تا بوردیو، با تن دادن به منطق سازمان­ های رسانه ­ای و آموزشی سرمایه­ داری به شهرتی عالمگیر دست یافته ­اند، دفاع از جامعیت سوسیالیسم علمی چنین تبعاتی را نیز به به همراه دارد. بخصوص آنکه تامینو برای جدا کردن راه چپ از سایر گرایشات فرصت طلبانه خود را ملزم کرده است تا فقط در نشریه­ ی ارتدوکس “انتقاد سرخ” قلم بزند. او به جای صدور تئوری ­های جذاب، جدید و مد روز می­کوشد به قول لوکاچ همان “امر کهنه” را متحقق سازد.” این دیگر نهایت وقاحت و سخافت در تبیین ژورنالیستی از جدی­ ترین نظریه­ ی علمی دو قرن گذشته است که آن را تا حد “صدور تئوری­ های جذاب، جدید و مد روز” ساقط می­ کند. طرف سوسیالیسم را چیزی در حد “به روز شدن” در بازار مد لندن پنداشته و از “مکش مرگ ما” نبودن مقالات انتقادی سرخ و “کهنه”­ی تامینو “گلایه” کرده است. زهی شرم!

۸.    “Coronavirus: le virus de l’ideologie” منتشر شده در “Bibliobs” که در رسانه­ های رسمی داخل ایران از جمله همشهری و مهر و مشابه با اب و تاب بازتاب داشته اشت: https://www.nouvelobs.com/idees/20200206.OBS24500/coronavirus-le-virus-de-l-ideologie-par-slavoj-zizek.html

بنگرید به مقاله ­ی ژیژک تحت عنوان : “The End of The World as We Know It” در https://www.welt.de/kultur/article206269547/Corona-Epidemic-The-End-of-the-World-As-We-Know-It.html

از مقاله ­ی : “کرونا پایان جهان آنگونه که ما می­ شناسیم” برگردان وحید میهن پرست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.