سایت رسمی تریبون چپ
سفر

بگذار شانه هایم
تن خسته از كلیشه ها را سفری دریائی ببخشد.
خانه چه دلگیر، هوا چه سنگین ، زمان چه كوتاه ، زمین چه لغزان.
نگاه عاشقانه می نوش به بطر ویسکی.
پلمپ زنگ زده ارشاد بر پیشانی میکده.
پرواز سیگاری در دود.
نگاه گرسنه کودک به بطر خالی شیر.
جهش لغزان زندگی به اغوش سنت.
خانه چه دلتنگ،
رویا چه مبهوت،
كوچه چه گریان از سفر دریایی ات بر شانه های من.
لباس از موج دوخته
چه زیبا بر تنت میدرخشد.
رویا و كوچه و خانه چه شاد
از قدم نرم و همگونت
بر شانه های تمدن
جهش بی سقوط زمان بر شانه های تو.

لندن ، امروز ، ۲۱ دسامب

Facebook
Twitter
LinkedIn
Telegram
WhatsApp

کانفورمیست

من یک انسان نوام آن‌قدر نو که دیرزمانیست که دیگر فاشیست نیستم من خیلی حساس و نوع‌دوستم و یه شرق‌شناسم قدیم‌ها طرفدار جنبش اعتراضی ۶۸

نان

ولفگانگ بورشرت برگردان: نيما حسين‌پور زن ناگهان از خواب پريد. دو و نيم ِ نيمه‌شب بود. لحظه‌اي فکر کرد که چرا از خواب پريده است:

قدرت تشخیص

قدرت تشخیص

ناشر : عده ای معلم فرهیخته نویسنده و گرد آورنده : ف – د …. اطاق نسبتا” بزرگ، محقر وخالی ازحداقل اشیاء و وسایل اولیه

پرسش های یک کارگر باسواد

چه کسی شهر هفت دروازه ی« تِب» را بنا کرد؟ در کتاب ها، نام فرمانروایانی آمده است. آیا فرمانروایان، تخته سنگ ها را به دوش

پل الوار

پل الوار ( Paul Éluard ) در سال 1895 در در شهر «سن دنی» در شمال پاریس به دنیا آمد . پدرش کارمندی ساده بود

روز ملاقات

از تاکسی که پیاده شدم، سردرِ عظیم آسایشگاه را دیدم که همچون وصله‌ای ناجور در مقابل زمین‌های کشاورزی برپا کرده بودند. نام آسایشگاه با کاشی‌های