زیباترین سنگر

خورشید
از تپه های دوردست بر می خیزد
و شاخه های درخت وحشی
نور را شانه می کنند
روز در رخسارت آشیانه می بندد
و
من
بازهم
جستجوگر شعر زندگی ام
ای واژه
پیش از آنکه لکنتم را پاره کنی
پیغامی از آزادیِ قلب ها بگو.

تو غریبترین واژه در ازدحام گفتن هایی
بدان
اگر زندگی
گریزِ زخمی سربازی باشد که دیگر،
جنگ را قبای عشق نمی کند
می گریزم
و
برایت دیگر شعری دور از اسلحه ها خواهم گفت
با بوسه ات
تمام ژنرال های وجودم خواهند مرد.

اکنون گریخته ام
مچاله کرده ام سنگری را که پس هر شلیک
به یاد تو بوده ام
زیباترین کمینگاه آغوش توست
به هنگامی که قصد استعمار موهایت را دارم
زیباترین فرمان کرشمه ی لبان توست
به هنگامی که اونیفرمم را به خاک می سپارم
و
تنم بی مرز می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.