زنده باد کمون

“زنده باد کمون”

پاریس بیدار میشود
پاریس مسلح
پاریس کارگرانی که دروازه های انقلاب را
می کوبند
پاریس زنان تکیده ی رنج
که توپخانه ها را تصاحب میکنند
پاریس کمون
که سلاح ها
پتک ها
داس ها
و پرچم خونینش را به میراث می نهد
برای سال ها سال پیکار آشتی ناپذیر پرولتاریا
***
زنده باد کمون!
زنده باد کمون !
زنده باد کمون!
این صدای پاریس است که منفجر می شود
منفجر می شود در محله های مالکیت سرمایه:
زنده باد کمون
منتشر می شود در رگ خیابان ها و میدان های پیکار:
زنده باد کمون
و هجوم می آورد ارتش فاتح کار
تا بروبد هر نشانه ی بیداد را
و در هم کوبد” واندوم” را فریاد های سرخ:
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!
گرد باد می توفد
گردبادهای سرخ
گردبادهای ویرانگر
گردبادهای سهمگین ترین نبرد
می توفد گرد باد
از کویر رنج رنجبران
و شتابان می گذرد
می گذرد
تا بال بگسترد
در سراسر زمان
***
آه بگذار دنیای کهنه ی “ورسای”
در تشنجی مرگزای فرو رود
از طنین کر کننده فریاد هائی که فواره میزنند
تا کمون را فریاد کشند
از کارخانه هائی که تمام قامت بپا می خیزند
تا کمون را فریاد کشند
از پرچم هائی که گرسنگی را باهتزاز می آرند
تا کمون را فریاد کشند
از پینه هائی که دهان می گشایند
تا کمون را فریاد کشند
از تو پخانه های گارد ملی که به ملیت انقلاب در می آیند
تا کمون را فریاد کشند
و از انبوه زنان لچک به سر که با تفنگ های دوششان
شناسنامه ای دیگر می گیرند
تا کمون را فریاد کشند
آری بگذار دنیای کهنه ی “ورسای”
در تشنجی مرگزای فرو رود
یا بر اجساد قهرمانی کمونارها
پای کوبد
اما این صدا
این صدا دیگر از یاد نرفتنی است برای پرولتاریا:
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!
***
آری کمون!
نه حکایتی ناباور
کمون نه افسانه ای نه وهمی
کمون!
آنجا که رنج جغرافیای سراسری اش را
ترسیم می کند
و خاندان خویش را
از هر سو به فرمانروائی می خواند
آنجا که کارگری آلمانی
با پیشبند روغنی
بر صندلی وزارت کار تکیه می زند.
آن جا که قهرمانی لهستانی
با مُهر انترناسیونال بر پیشانی
و با مدال درخشان یک پُتک بر سینه
به فرماندهی ارتش کار
فراخوانده می شود
آنجا که مقر قوانین سرخ می گردد:
ـ دستمزد های مساوی با دستمزد کارگران
ـ سوزاندن اعتبار نامه های ارتش دائمی سرمایه
ـ مضحکه ی حشرات بوروکرات
ـ صدور احکام از سنگر دیکتاتوری پرولتاریا
ـ وتف کردن بر حربه ی کهنه ی خلع سلاح توده ها
آری کمون!
آنجا که هنوز هم هر سازش
با از یاد بردن وصیت هایش
آغاز می شود
و خواب هر خیانت
از طنین سرودهایش می آشوبد
***
آری …!
من از روزهائی سرود می خوانم
که اجساد گرسنگان
دیگر دسته به دسته
در سردخانه های سرمایه
انباشت نمی گشت
و نشمه های درباری
دیگر باکره های مقدس نبودند
من از روزهائی سرود می خوانم
که بر فراز کارخانه ها
رنج
به اهتزاز در آمده بود
و در شعله های پرچم سرخ
قوانین استثمار می سوخت
من از روزهائی سرود می خوانم
که پاریس پرولتاریا
لگدکوب می کرد پاریس مردان “شریف” را
پاریس نجیب زادگانی را
که در مجالس عیش
زنان خویش را
تقدیم می کردند
پاریس قصابان را
پاریس نظم و مالکیت مرگبار سرمایه
پاریس کلیساها، … کلاهبردارها،
پاریس توطئه و” تی یر” را
آری
من از روزهائی سرود می خوانم
که گردبادهای آن هنوز می پیچد
بر فراز جهان
و آفتاب سرخش
می درخشد بر سینه های خونین کارگران.
***
آی …
آی…
پاریس قهرمان
پاریس قهرمان
زیباترین سرودهای سرخت را
به خاطر بسپار
تا سرود خوانانت
بر چوبه های اعدام
آن را نعره کشند
پاریس قهرمان!
خون شگرف ترین حماسه های پیکار را
در رگانت جاری کن
تا از پیکر سوراخ سوراخ تو
سیلاب های آشتی ناپذیر
براه افتد
و به قلبت بیاموز
که به گاه تکه تکه شدن
هم چنان
هم چنان
در هر طپش
طنین اندازد
دیکتاتوری پرولتاریا را
و به ستارگان خونینت بگو
در تاریکترین شبانی که از راه می رسد
روشنائی روزهای پیروز را
سو سو زنند
آی … آی
پاریس قهرمان
پاریس قهرمان
آری تو قتل عام خواهی شد
سنگر به سنگر
و در پایان این راه
خون کمونارهای دلیرت شتک خواهد زد
بر دیوار گورستان
آنجا که آخرین سنگر نبرد توست
شتک خواهد زد خون دلیر کمونارهایت
تا بر دیوارهای زمان
نقشی ازبزرگترین قهرمانی
بازماندگان متحد کار
حک کند
آی …آی
پاریس قهرمان
پاریس قهرمان
آری دیگر بار
در خیابانهای فاتح دیروزت
انحطاط با پیراهن زردوزی
و آرایش غلیظ …
و چکمه های خونین ژنرال ها
نعره های جنون آسایش را
سرخواهد داد
و قهقهه های قوادان سرمایه
با ضجه های قربانیان سینه دریده
در خواهد آمیخت
سگ های هار “ورسای”
خواهند آمد
تا قراردادهای آشتی با بیگانگان را
به اجرا در آورند
و آشتی ناپذیر قلبت را به دندان گیرند
و تکه تکه ات کنند
زیرا تو
تو
تکه تکه شان نکرده بودی پیش از آن
اما این ابلهان نمی دانند
نمی دانند
ققنوس نام پرنده ای ست
که هزار بار
از خاکستر سوخته اش
برخواهد خاست
***
نه
نه
پرولتاریا از یاد نخواهد برد
از یاد نخواهد برد چگونه زنجیر های کهنه را
از هم گسست
از یاد نخواهد برد چگونه آفتاب کمون
درخشان تر از همیشه می درخشید
از یاد نخواهد برد چگونه استخوان شاگرد نانواها
هیزم کوره های نان نبود
از یاد نخواهد برد چگونه زندگی
در مدار حاکمیت کار
قهقهه می زد
آری از یاد نخواهد برد
چگونه دیکتاتوری پرولتاریا
در کمون
سرود می خواند.
و پرولتاریا از یاد نخواهد برد
غرشی را که می توفد هم چنان
بر فراز جهان:
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!
زنده باد کمون!

“سرتوک”

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.