باد و خون

باد و خون

از کرانه‌‌ها باد می‌وزد
بیضه کرده بغض بر گلوگاه انسان
فوران می‌کند خون در خشم
و زیر سقف‌ها خاموشان چه آرامند.

چه کسی می‌داند
در آن شب باران خیز
قامت زیبایش چگونه افتاد
و گلنگدن چگونه خاموش شد.
زیر سقف‌ها خاموشان چه فجیع مرده‌‌اند.
از میان لیموزاران
باد می‌سوزاند چهره‌ ی از خون گلگونی را
و میان گلبرگ‌های عاصی یک رُز
ترانه‌ی زخمی کودکان فراموش می‌تراود.از میان لیموزاران خشمگین
باد می‌وزد در خون
گل می‌روید در شب
و رگبار
و شکست سکوت
تن‌ها شناسه‌ی انسان است.

«92/7/15»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.