از کومه له کمونیست تا یک جریان ناسیونالیست

کومه له در انتهای دگردیسی سی ساله / ف- ش و محمد فتاحی
از کومه له کمونیست تا یک جریان ناسیونالیست

مضمون اصلی این نوشته پرداختن به مسیر عقبگرد این سازمان و نهایتا نگاهی به بحران  امروز آن است. اما از آنجایی که بیانیه حزب حکمتیست-خط رسمی، بصورت فشرده و جامع، به این موضوع پرداخته است، این نوشته، با پرهیز از تکرار مضمون آن بیانیه، به نظریه ها و تئوری های پشت این دگردیسی و با فاکتورهای موثر دیگر در شکل گیری آن میپردازد.

زیرساخت های فرهنگی، نظری و تئوریک برای شیفت سیاسی ایدئولوژیک در کومه له

سنتا تغییرات ایدئولوژیک در احزاب سیاسی جا افتاده، نیازمند سند معتبر ارگانهای رهبریست. اما چنین سنتی الزاما برای همه یکی نیست؛ ماهیت جریان مربوطه و بعد رابطه آن با جامعه میتواند در مسیر جدیدی که در پیش میگیرد، موثر باشد. مثلا برای جریانی فرقه ای مانند سازمان مجاهدین، تغییر اسم فامیلی مریم به رجوی در انتهای مراسمی مذهبی- فرقه ای، کافی بود، تا این سازمان را به یکی از عوامل سناریوهای سیاه تبدیل و اعضای آنرا به بردگان ایدئولوژیک برادر مسعود تبدیل کند. در حزب کمونیست کارگری، در غیبت منصور حکمت و حکمتیست ها، پافشاری بر انقلابیگری ضد رژیمی صرف  ، کافی بود تا در مدت نسبتا کوتاهی، آنرا در جایگاه یک سازمان هوادار پروپاقرص دخالت های آمریکا و غرب، دست چپ رضا پهلوی، به عنوان جناح چپ ارتجاع  ناسیونالیسم ایرانی پروغرب، مستقر کند.

تغییر در مسیر سیاسی برای اکثریت سازمان چریک های فدایی، بسوی حزب توده و جمهوری اسلامی، هم کار شاق و سختی نبود؛ چون خود از ریشه بخشی از جنبش ملی اسلامی و محصول به هم پیوستن جوانان میلیتانت حزب توده و جبهه ملی در قامت جنبش فدایی بود.

 از بد شانسی رهبری کومه له، تغییرات پایه ای در این سازمان به همین سادگی ممکن نبود. دلیل اول این کار بیگانگی رهبری این سازمان با یک افق  روشن سیاسی برای پیروزی بود.

مانع مهم تر در وجود آن پایه اجتماعی یک سازمان خوش نام کمونیست بود، که در همان دوره به لولای اتحاد کارگر در ابعاد دهها هزار نفره در کوره های آجرپزی و کارگران فصلی تبدیل شده و تغییرات ایدئولوژیک نسبتا مهمی را در طبقه کارگر در کردستان، به نفع کمونیسم، موجب شده بود. جنگی دهساله را پشت سر گذاشته بود که همراه آن اسم و رسم و تاثیر سیاسی کمونیست ها را همه جا برده بود. حمله و توطئه حزب دمکرات کردستان به رهبری قاسملو را در هم شکسته و برای اولین بار در تاریخ منطقه، کمونیسم توانسته بود رقیب خود را قبل از کسب قدرت سیاسی، حاشیه ای و به شکست بکشاند.

مانع مهم دیگر وجود حزب قدرتمند کمونیسم کارگری در دوران منصور حکمت بود. با وجود چنین موانعی، رهبری این سازمان متوجه مشکلات مسیر عقبگرد خویش بود. به همین دلیل، به تدریج و دست به عصا، از هر امکان و فرصتی برای تغییر شیفت سیاسی و جنبشی، نه فقط در سازمان خود، بلکه در ابعاد اجتماعی، استفاده کردند. برای این کار، نرم نرمان آمدند و تغییر ایجاد کردند. البته مرگ منصور حکمت و شکست آن حزب، نتیجتا غیبت یک فشار قدرتمند سیاسی به کومه له، به عنوان قویترین سنگر علیه ناسیونالیسم در کومه له و در جامعه، تاثیر بسیار بالایی در سرعت گرفتن رهبری کومه له بسوی کردایتی داشت. مولفه های بیرونی دیگر، مانند به بازی گرفته شدن ناسیونالیسم کرد توسط قدرت های درگیر در پروسه تجدید تقسیم جهان، و حمایت های وسیعی که جنبش ناسیونالیستی در کل منطقه، در این سالها گرفت، نیز به کمک ناسیونالیسم درون رهبری کومه له آمدند. و نهایتا اوضاع متحول سالهای اخیر در ایران و ضرورت آمادگی هر نیرویی برای ایفای نقش در این دوره حساس سیاسی. با این مقدمه به اصل بحث می پردازیم؛

  تعریف دوست و دشمن در فرهنگ سازمانی، در خدمت فرهنگ سازی برای تغییر

شروع رسمی و علنی دگردیسی در این سازمان با کاربرد ادبیات و فرمولاسیون شدید ناسیونالیستی برای تحولات چند ساله درونی حزب کمونیست ایران و کومه له بود.

ناسیونالیسم کرد همیشه یک گرایش حاضر در حیات حزب کمونیست ایران از روز اول تشکیل آن بوده است. اما در غیبت یک افق سیاسی، همیشه نقش یک گرایش نحیف و حاشیه ای در متن فعالیت های حزب و کومه له را داشت. فروریختن دیوار برلین و شکست بلوک شرق، جلو آمدن ناسیونالیسم و قدرت گیری آن در کشورهای بلوک شکست خورده واعلام پایان تاریخ و مبارزه طبقاتی توسط مدیای بلوک پیروز و انحلال و یا تغییر نام احزاب کمونیست پرو روس آوار شکست سرمایه داری دولتی در شرق را بر سر کمونیست هایی ریخت که از بدو حضور در سیاست مرزهای روشنی با کمونیسم بورژوایی شرق داشتند. این وضعیت ورقه را در تمام جهان علیه کمونیسم برگرداند.  حمله آمریکا به عراق و به قدرت رسیدن ناسیونالیسم کرد زیر سایه بوش پدر، گرایش نحیف ناسیونالیستی درون حزب کمونیست را یک شبه صاحب پلاتفرم  سیاسی کرد.

ناسیونالیسم درون حزب کمونیست و سازمان کردستان آن، اگر تا دیروز که ناسیونالیست های کرد عراقی در همسایگی خویش را به عنوان جمعی آواره سیاسی در  ایران و کشورهای منطقه می یافت، حالا شاهد به قدرت رسیدن آنها در کردستان عراق و کیا و بیای آنها بود. در چنین شرایطی ناسیونالیسم تا دیروز نحیف و ساکت درون حزب کمونیست ایران، یک شبه صاحب رهبر رسمی و افق سیاسی شد؛عبدالله مهتدی عضو دفتر سیاسی وقت، ضمن ارائه یک پلاتفرم ناسیونالیستی، اعلام کرد که از نظر او، از آن به بعد، حزب کمونیست و کومه له دوستان خود را از میان ناسیونالیست های کردستان عراق پیدا خواهند کرد. و ناگهان تمام آنها که قبلا در فراکسیون کمونیسم کارگری ثبت نام کرده بودند، زیر بیرق عبدالله مهتدی به صف شدند.

وقتی در انتهای پروسه آن مجادلات حجیم و در فاصله زمانی نسبتا طولانی، نیروهای کمونیسم کارگری بدنبال منصور حکمت صف آنرا ترک کردند، توضیح رهبری جدید آن حزب و آن کومه له به جامعه، در آن زمان در کمال ناباوری، در یک خط چنین شد که آنها هزیمت کرده و مبارزه را کنار گذاشته و رفتند!  در ادبیات ناسیونالیسم کرد چنین پدیده ای “ئاش به تال” نامیده می شود. و فقط به کسی یا کسانی گفته میشود که صف جنبش مسلحانه ملی کرد را به هر دلیلی ترک میکنند. کاربرد آن عبارت ناسیونالیستی توسط بخش باقیمانده در آن حزب، در اساس تحریف نبود، بلکه نشانه شروع کاربرد زبان و ادبیات و فرمولاسیون رسمی ناسیونالیسم کرد برای تعریف نوع مبارزه یک نیروی سیاسی، و اینجا برای تعریف هویت سیاسی کومه له توسط شخصیت های اول آن یعنی عبدالله مهتدی و ابراهیم علیزاده، بود. ناسیونالیسم کرد، با استفاده از “نعمت الهی” خیر و برکت ستم ملی بر مردم کردستان، برای کسب قدرت و موقعیت و ثروت، مشغول سیاست در عرصه ملی است. حالا بعد از سی سال از آن واقعه، وقتی دبیر اول این کومه له  همان عبارت عادت شده بین خودشان را، برای آن اتفاق مهم بکار می برد، در اساس نه تحریف است و نه کم دقتی.  ترجمان ناسیونالیستی آن واقعه، در زبان و ادبیات ناسیونالیستی همین است که سی سال است تکرار میکنند. ابراهیم علیزاده که آن زمان با همین عبارت تحولات مهم درون آن حزب را توضیح میدهد، مفهوم آنرا به دقت میداند. از سی سال قبل، زبان رهبری و بخش اعظم لایه کادری آن نسل باقیمانده در کومه له و حزب کمونیست ایران، همین بوده است. “خیانت منصور حکمت به جنبش انقلابی کردستان”، “ضربه  به کومه له، و” آنها که از پشت به این ملت و این سازمان و جنبش انقلابی کردستان از پشت خنجر زده اند”، زبان اینها و بخش های بی اطلاع اعضا و هواداران شان بوده است. کاربرد این ادبیات و فرمولاسیون مسعود بارزانی و جلال طالبانی،  بیان این حقیقت است که برای این سازمان، در مبارزه سیاسی، جز “ملت کرد” و کومه له و مبارزه علیه ستمگری ملی برای رسیدن به قدرت به سبک همان بارزانی و جلال طالبانی، در عمل و در دنیای واقعی، چیز دیگری معنی ندارد. وقتی فرد حتی بی طرفی برگردد و سی سال اردوگاه داری اینها و انتظار و مذاکرات و معاملات و دست به گردنی های اینها با احزاب دوست و برادرشان در منطقه را نگاه کند، تمام هست و نیست شان در فعالیت سیاسی هیچ تفاوت ماهوی با بقیه احزاب رنگارنگ جنبش ناسیونالیستی کرد ندارد.

کار فقط به اینجا ختم نمی شود؛ کسی که به جنبش خلق کرد ضربه زده است، کسی که روزی از پشت به جنبش کردستان خنجر زده است، و کسی که به این جنبش “خیانت” کرده است، جوابش را میگیرد! جواب این “خیانت ها و ضربه زدن ها و خنجر از پشت زدن ها”، مجازات انقلابی به سبک “کوردانه” است. پ ک ک و شعبه های آن، که جزو نزدیک ترین دوستان این کومه له اند، “خائنین و هزیمت کرده” های صفوف خویش را روز روشن “اعدام انقلابی” میکنند. در حزب دمکرات کردستان هنگام جدایی اولیه جریان انشعابی، حمله نظامی علنی و کشتار منشعبین پاسخ “خائنین” بود. در سازمان عبدالله مهتدی نسبت به رقبای کومه له و بخش انشعابی خود، عملیات های نظامی علیه اردوگاههای طرف، سنگربندی و راه انداختن خون و برخورد قهرآمیز بود. آنها هم که تحت فشار فرهنگ بالاتر جامعه از اعدام انقلابی مجرمین ملی عبور کرده اند، تولید کینه و نفرت و حس انتقام جویی، در صفوف شان جزو بدیهی ترین تولیدات سیاسی این سنت است. در برخورد به کمونیسم کارگری و منصور حکمت، رهبری کومه له بطور مدام چنین کرده است. چرا؟ چون در چپ ایران، منصور حکمت تنها خطی است که ناسیونالیسم کومه له را به روشنی، از روز اول به همه نشان داده است. عبارت “منصور نکبت” قبل از ترک منصور حکمت و در جریان همان مجادلات روزهای اولیه، در میان اینها کاربرد داشت.

تولید نفرت نسبت به منصور حکمت، برای کل رهبری کومه له در سی سال گذشته، همیشه نقش واکسن علیه رشد کمونیسم و چپگرایی در این سازمان را داشته است. نه فقط این بلکه در کنار تولید این ادبیات نفرت علیه کمونیسم کارگری، مسیر استراتژیک دوستی و آمد و رفت ها و اتحاد و ائتلاف های متعدد با جریانات ناسیونالیست و قومی را به روی رهبری کومه له هموار کرده است. همین جانفشانی های شبانه روزی علیه کمونیسم حکمت، فرهنگی را در این سازمان تولید کرده که بدون تصویب یک تک سند خصومت علیه کمونیسم و انقلابیگری کمونیستی، زمین “انقلابیگری” ناسیونالیستی نرم نرمان آبیاری شده است. به همین دلیل، هدفی که حزب دمکرات کردستان در جنگ علیه کومه له میخواست یعنی به رسمیت شناختن حزب ارتجاع سیاسی در کردستان به عنوان یک حزب انقلابی، توسط رهبری کومه له، بدون تصویب یک سند “آ چهار”،  در یک فضای مملو از دوستی و رفاقت کردانه، تامین شده است.

وقتی بحث هزیمت (آش بتال) میشود، بحث فقط بر سر نیروی هزیمت کرده نیست، بلکه بحث نیروی باقی مانده هم هست. اینجا معلوم میشود که نیروی باقیمانده نه یک سازمان حزبی در قلب شهرهای کردستان که مشغول سازماندهی جنبش خویش است، بلکه نیروی مسلحی است که خارج از سوخت و ساز سیاسی جامعه مشغول امور سیاسی نظامی خویش است. تعریف کومه له به عنوان یک سازمان، در دوره اختلافات بین چپ و راست قبل از جدایی منصور حکمت، یک بحث مهم تعریف از کومه له بود. از نظر منصور حکمت، کومه له یک سازمان شهری در قلب جامعه بود، با یک شاخه نظامی خارج از شهر و مستقر در اردوگاههای نظامی خویش و یک رهبری اساسا مستقر در خارج کشور، و با تمرکز اصلی بر سازماندهی کمونیستی طبقه کارگر در شهرهای کردستان. از نظر جناح راست اما، کومه له همان موجودیت اردوگاهی بود و بس. همین نگرش موجب می شد که هیچ وقت سازماندهی و کار شهرها در الویت رهبری کومه له قرار نگیرد. همین مسئله هم موجب شد که از صدها هزار کارگری که کومه له لولای اتحادشان بود، یک عضو گیری وسیع توده ای در ابعاد دهها هزار نفره شکل نگیرد، و در بهترین حالت، کارگر تنها نقش هوادار را پیدا کرد و در عمل هیچگاه آن سازمان را برای خود تصرف نکرد. عملی شدن این کار میتوانست چنان تغییر ایدئولوژیک عظیمی در کردستان را موجب شود که به سهولت در شهرهای بزرگ ایران شکل گیری قویترین تشکیلات های کمونیستی را موجب شود.

با جدایی منصور حکمت، رهبری باقیمانده در کومه له با همان افق سنتی خویش پیش رفت .نتیجتا کومه له برای همیشه، نه آن حزب سازمان یافته در قلب شهرها، که آن نیروی نظامی مستقر در اردوگاههای خاک عراق تعریف شد.  انزوای چنین سازمانی در کوه و در اردوگاه، آنهم در فضای پروآمریکایی آن دوره و قدرت بادآورده احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق، به اضافه ناسیونالیسم قدرتمند در رهبری آن کومه له، همه فاکتورها، دست به دست هم میدهند تا این سازمان عملا  مسیر بقیه احزاب ناسیونالیست حاضر در همان منطقه را در پیش بگیرد. “جنبش انقلابی کردستان” با مفهوم جدید، در این دوره، رسما به ظرف اصلی سوخت و ساز سیاسی این کومه له تبدیل میشود.

شکل گیری عبارت جنبش “انقلابی” کردستان

از مقطع بعداز شکست انقلاب و استقرار و تسلط کامل جمهوری اسلامی بر کردستان، کاربرد جنبش انقلابی کردستان توسط کومه له، هیچگاه اشاره به مجموعه احزاب سیاسی فعال در کردستان نبوده است. اصلا کومه له از بدو تولد و شکل گیری، مرزبندی با نماینده سیاسی ارتجاع  در کردستان را به عنوان بخشی جدایی ناپذیر از هویت سیاسی خویش داشته است بعلاوه، غیرممکن بود که کومه له ای که در برابر کمونیست کشی دمکرات در جنگ علیه کومه له، ایستاده بود، دشمن طبقاتی خویش را که با آن درجنگ بود، را به عنوان بخشی از انقلاب و یا جنبش انقلابی نام ببرد.

“جنبش انقلابی کردستان” بعد از جدایی کمونیسم کارگری، با تعریف متفاوتی توسط این کومه له کاربرد پیدا کرد؛ جنبشی اساسا متشکل از تمام تحرکات و موجودیت سیاسی نظامی و حزبی در کردستان و متشکل از دو جریان کومه له و دمکرات. تولد حاکمیت احزاب ناسیونالیست کرد در کردستان عراق و حمایت تمام عیار کومه له از آن “دولت خودی”، چفت شدن کومه له در افق و آرمان  با جنبش کردایتی را بیش از هر زمانی عملی کرد. در متن آن فضای ناسیونالیستی در منطقه، مناسبات دوستانه، آمد و رفت ها و همکاری های سیاسی دو جریان به تدریج به تثبیت این عنوان برای اشاره به جنبشی بکار رفت که این دو سازمان مشترکا در رهبری آن نقش داشتند. پیروزی “جنبش کردستان” با شرکت همه نیروهای ناسیونالیست کرد  در عراق، بطور اتوماتیک  تصویری از نوع و شیوه پیروزی را در دل رهبری کومه له هم تثبیت کرد، که ملاقات ها و همکاری ها و دوستی نزدیک با دمکرات ها از عوارض و تاثیرات رسوب آن تصویر از پیروزی در رهبری کومه له  بود. زمینه های رشد همکاری های وسیع تر با جریانات ناسیونالیست کرد و شرکت و عضویت در کنگره ملی کرد که ظرف سیاسی ارتجاع ناسیونالیستی کرد از تمام مناطق کردنشین در کشورهای منطقه بود، در این پروسه هموارتر شد. شرکت در کنگره ملی کرد و دسترسی رهبری کومه له به جنبشی نسبت قدرتمند در منطقه، هیچ اما و اگری برای تعریف خود به عنوان جناح  چپ آن جنبش باقی نگذاشت. کومه له از آن تاریخ رسما به آن جنبش پیوست. و عبارت “جنبش انقلابی کردستان” و یا “جنبش کردستان” در منطقه، از آن تاریخ، عملا و رسما عنوان یک جنبش واحد سیاسی برای کمونیست ها و ناسیونالیست ها و اسلامیست ها، دسته جمعی با هم است.

فرمول جنبش ملی با دو جناح راست و چپ، به جای دو جنبش متفاوت طبقاتی در کردستان

در مقابل نقد ما به این حرکت ارتجاعی کومه له در پیوستن به کمپ ناسیونالیسم کرد در منطقه، این جناح  چپ های این سازمان بودند که به نقدهای ما عکس العمل تند نشان دادند و از کمونیستی بودن اقدام شان تعریف و تمجید کردند. جناح رهبری کومه له نیازمند تراشیدن فرمولاسیون کمونیستی برای اقدام خویش نبود، و سفت وسخت پای آن ایستاده بود. نتیجتا این جناح مقابل آنها بود که به قلم صلاح مازوجی و محمد نبوی به افشاگری های ما عکس العمل نشان دادند.

در مقابل افشاگری ما به خاطر ورود رسمی کومه له در جنبش ناسیونالیستی هم، این نه جناح رهبری کومه له، که از جناح مقابل آن، عکس العمل نشان دادند و در مصاحبه تلویزیونی و مباحث شفاهی ادعا کردند که آنها در جنبش ملی، جناح چپ آنرا نمایندگی میکنند. عوامفریبان چپ این سازمان ما را درس میدادند که جنبش ملی هم مانند جنبش کارگری جناح های مختلف دارد! از این طریق، آنها تصمیم گرفتند که جایگاه جنبش طبقاتی کارگر را با جنبش ارتجاع ملی هم وزن کرده و از تعلق طبقاتی متفاوت و متضاد این دو جنبش بگذرند. با این تعریف، کارگر در کردستان میتواند بعضی روزها به عنوان کسی که برای رفاه و خوشبختی و لغو مناسبات استثمارگرانه بورژوایی در مقابل سرمایه و سرمایه دار بایستد، بعضی روزها هم برای اعتراض به ستم ملی، کنار همان سرمایه دار بایستد و دست در دست او برای رسیدن به یک هدف مشترک سیاسی مبارزه کند! روزی سرمایه دار را به عنوان دشمن طبقاتی ببیند و نقشه سرنگونی اش را بکشد، و روز بعد برای پیروزی ملی، نقشه یک پیروزی مشترک در پیش بگیرند!

 اولویت مسئله ملی؛ علنی شدن کلاهبرداری “کمونیستی”

اعلام تحکیم موقعیت در جنبش ملی به عنوان اولویت اول در دستور این دوره، توسط دبیر اول این کومه له در یک سخنرانی که از تلویزیون این سازمان پخش شد، رسما و علنا پایان عمر این جریان به عنوان جریانی که روزی، کارگر و جنبش کارگری و به پیروزی رساندن کارگر در مبارزه اش، هدف اول و آخرش بود، اعلام شد.

ابراهیم علیزاده در آن سخنرانی اعلام کرد که از این تاریخ، مسئله ملی اولویت اول کومه  له در لیست اولویت های آنها است. او تاکید کرد که سند پلنوم این سازمان، به همین روشنی بر در الویت گذاشتن تحکیم موقعیت کومه له در رهبری جنبش ملی تاکید کرده است.

 سنتا سازماندهی کمونیستی طبقه کارگر الویت دائم وروتین یک حزب کمونیستی است، اما یک جنگ شبانه روزی برای نان، یک جنگ  تمام عیار میلیونی برای طبقه کارگر از هر ملیت و قوم و رنگ و مذهبی است. در دو سال گذشته، این مردم، در این جنگ، هزاران قربانی داده اند و بخشی از اسرای این جنگ نیز به اتهام نان خواهی اعدام شده و تعداد بیشتری هم زندان رفته و شکنجه و شلاق دریافت کرده اند. درست در وسط این جنگ، یک سازمان سیاسی پیدا شده که خطاب به این مردم محروم از نان و معیشت، میفرماید به جای نبرد برای نان، حول حزب آنها برای حل مسئله زبان و فرهنگ و ستم ملی متحد شوند! کومه له سالهاست به جنگ مردم برای نان و آزادی بیربط شده ولی در عرصه ملی و “جنبش  کردستان” همراه هم جنبشی هایش در میان احزاب ناسیونالیست، مشغول امر ملی خویش است. برای این کار نیازمند هیچ سندی نبوده است. اعلام این الویت ملی خطاب به جامعه، در شرایط امروز، ناشی از تعجیل این سازمان برای ایفای نقش جدی تر در این جنبش است. شرایط بحرانی جمهوری اسلامی، همه جریانات و جنبش های سیاسی را ناچار به ارائه نقشه خود برای آینده کرده است. کومه له به زبان رسمی، علنی و نه زیرجلکی مانند سابق، خطاب به جامعه اعلام کرده که حزب کدام جنبش سیاسی و طبقاتی در جامعه است. تصمیم راسخ اینها برای این امر، کاری کرده تا رو در روی میلیون ها مردم به زیر خط فقر رانده شده  و گرسنه اعلام کنند که آنها، آنهم به عنوان کمونیست، امرشان نان و همراهی با مردمان کارگر نیست.

از طرف دیگر، آنها که در صدد فروش کالای بنجل شان به طبقه کارگر، با فرمولاسیون چپ بودند، حالا میتوانند مطمئن باشند که کلاهبرداری شان ناموفق است. به این دلیل ساده که قرار دادن امر ملی در اولویت سازمانی که عنوان کمونیست یدک میکشد، آنهم در این روزگاران سخت  جنگ طبقاتی، شبهه ای باقی نمیگذارد که این سازمان برای تحکیم موقعیت خویش درقعر ارتجاع جنبش ملی تصمیم نهایی گرفته است.

تئوری های بی سر و ته برای توجیهه تغییر ریل؛ تلطیف ناسیونالیسم کرد

ابراهیم علیزاده در مصاحبه اش با رادیو دیالوگ در هفته های اخیر، پرده از این واقعیت برداشت که ایشان مدتهاست که به تئوری هایی برای توجیهه  تغییر ریل طبقاتی دست یافته است که برای اولین بار توسط او کشف شده اند! نظریات ظاهرا تازه او شامل موضوعات زیر است:

مبارزه ملی، چگونگی شکل گیری مبارزه ملی، ماهیت احزاب سیاسی درگیر در جنبش ملی در کردستان ایران، تعریف ناسیونالیسم، نقش انقلابی احزاب سیاسی کرد در امر حل مسئله ملی و در جنبش سرنگونی جمهوری اسلامی، و غیره.

او در جواب سئوال مجری برنامه در مورد نقش ناسیونالیسم کرد، ضمن اشاره به مسائل متعدد در این زمینه، از پدیده ملت کرد شروع میکند و توضیح میدهد که:  “ملت کرد یک واقعیت عینی است و تاریخ شکل گیری و رشد آن معلوم است. عمر آن از صد سال بیشتر نیست. دولت هایی تبدیل به ملت شده اند که تا جایی که تیغ شان بریده است مملکت خویش را گسترش و توسعه داده و نام آن را هم ملت خودشان گذاشته اند. هر تعداد ملت هم که زیر سلطه آنها بوده اند یا وادار کرده تا آسیمیله و ذوب شده و همانند ملت خویش کنند. ملت کرد واقعیتی بین چند کشور بوده که سعی کرده اند به قدرت زور و سرکوب  به ملت خود تبدیل شان کنند. واقعیت دیگر ستم ملی است که یک واقعیت عینی است. دول دیگر سعی کرده اند با زور سرکوب هم شکل خودشان کنند و در لباس و آداب و رسوم و فرهنگ و زبان، و در مورد بویژه اقتصاد، آنها را عقب مانده نگهمیدارند. به کردستان که نگاه می کنید فقط از سیستان و بلوچستان عقبمانده نیست؛ در زمینه مرگ و میر کودکان، شمار باسوادان، بیکاری و از نطر هر چیزی. می بینیم که نه ستم ملی و نه ملت کرد به هر دو پدیده های واقعی و به نقش ناسیونالیسم نامربوط اند. جنبش ملی هم هست که موجودیتی عینی است. این مردم در مقابل این ستم بر میخیزند، آگاهانه است، خودبخودی است، به هر شیوه ای است، سیاسی است، نظامی است، به هر شکل که هست، ولی به هر شکلی، مقاومت است. این جنبش در تاریخ کردستان واقعی است. بعضی ها را احزاب سیاسی رهبری کرده اند، بعضی ها را شاید رئیس عشیره ای رهبری کرده باشد، و این جنبش هم ربطی با ناسیونالیسم ندارد. مسئله دیگر حزب سیاسی است که برنامه دارد و خط و مشی دارد و بعضا ایدئولوژی دارد. احزاب دخیل در جنبش های کردستان متنوع بوده اند؛ کمونیست ها، رفرمیست ها، لیبرال ها حضور داشته اند، آنوقت ناسیونالیست ها هم دخیل بوده اند. ناسیونالیسم به عنوان یک ایدئولوژی اینجا وارد بحث ما میشود. اینجاست که حزب سیاسی بر مبنای ناسیونالیسم شکل میگیرد.”

(نقل قول بالا بخشی از سخنان  دبیر اول کومه له است که توسط همین قلم مکتوب شده است.)

 ادعای ابراهیم علیزاده در شیوه شکل گیری ملت مبنی بر کاربرد زور و ایدئولوژی در شکل دادن به آن، و اعمال ستم و تبعیض علیه مردمان منتسب به ملل دیگر، واقعی و علمی است. اما این ادعا که رشد و شکل گیری “ملت کرد” و جنبش ملی کرد به عنوان یک محصول طبیعی و خارج از کارکرد ایدئولوژی، غیر علمی و بی پایه است. این “تز” یادآور لطیفه ای در مورد ملا مصطفی بارزانی است که میگویند، نامبرده زمانی که در شوروی سابق در تبعید بوده ، کلاس درس میرفته است.  روزی معلم کلاس توضیح میدهد که انسان محصول تکامل میمون است. ملا مصطفی دستش را به عنوان اعتراض بالا می برد و میگوید که نظر جناب معلم در مورد همه مردم جهان واقعی است، اما کرد نه از میمون که از نسل شیر است!

زمانی که در کشورهای دارای مردمانی کرد زبان ، دول مدرن دوران سرمایه داری شکل میگیرند، طبقات حاکمه در مناطق کردنشین هم به تبعیت از همان ایدئولوژی دنیای مدرن، و شیوه ای که بقیه عمل کرده اند، مدعی میشوند که “کرد” هم یک ملت و شایسته دولت مستقل خویش است و برای رسیدن به قدرت در مناطق خویش دست به مبارزه میزنند، که بطور طبیعی با تبلیغات ایدئولوژیک و پاشیدن تخم آگاهی کاذب در سرزمین خود شروع میشود. اگر تا دیروز کرد رعیت ارباب در خانه بود، حالا می بایست به عنوان ملتی واحد، که گویا منافع مشترکی با همان فئودال و زمیندار و مالک و صاحب خویش داشت، برای تشکیل دولت خویش جان فدایی کند. در پروسه شکل دادن به این “ملت” ناموجود، روشنفکران طبقه حاکمه در طول زمان مشغول تزریق آن آگاهی کاذب در مغز مردم شدند، کتاب ها نوشتند، داستان ها ساختند، تاریخی مکتوب کردند و فرهنگ و ادبیاتی به حجم خروارها کاغذ تولید کردند، تا به این پدیده خرافی در ذهن مردم شکل دهند. اگر فرهنگ و ایدئولوژی حاکم بر جامعه فرهنگ و ایدئولوژی طبقه حاکمه است، چرا زمانی که به کرد میرسد، حکم بی پایه دیگری داده میشود. شکل گیری “ملت کرد” همان اندازه محصول خودبخودی تاریخ است که شکل گیری “امت” در اسلام. این احکام نه ادعای این قلم که ادعای روشنفکران و محققین خود طبقه حاکمه امروز هم هست که در اینمورد کتاب ها و رساله های متعدد، نوشته اند. این بحث نمیتواند موضوع مفصلی در این نوشته باشد، اما علاقمندان میتوانند برای پیگیری این بحث، به منصور حکمت و بحث او با عنوان “ملت، ناسیونالیسم و برنامه کمونیسم کارگری” مراجعه کنند.

شکل گیری جنبش ملی کرد هم به همین روال، محصول تقلای بورژوا و طبقه حاکمه در مناطق کردنشین، برای شکل دهی به دولت و قدرت خویش بوده است. چگونه میشود در دنیای مدرن شاهد جنبشی برای استقلال و کسب قدرت و ایجاد دولت جدید تصور کرد که بدون یک افق سیاسی روشن در مورد هدف و استراتژی و آمال و آرزوهای معین، جنگ و تبلیغات جنگی سازمان میدهد و به مذاکره و معامله و معاهده مبادرت میکند، و به اتحاد و ائتلاف می پیوندد و سیاست و تاکتیک اتخاذ میکند؟  مهم نیست موقعیت طبقاتی تا دیروز سازمانده و رهبر این جنبش، فئودال یا رئیس عشیره و قبیله و ملا و یا روشنفکر متعلق به طبقه بورژوا بوده است. مهم این است که همه اینها در دوره ای که بقیه حاکمان در لباس رئیس و رهبر ملت ظاهر میشوند و برای خود عمارت و دولت و مملکت و ملت می سازند، طبقه حاکمه منطقه کردنشین و روشنفکران آن هم عین همین ابزار نوین یعنی ایدئولوژی را برای شکل دهی به چیزی که میخواهند، بدست گیرند. بعلاوه حضور دانشجویان کرد زبان در کشورهای غربی، در گذشته های دور و نزدیک، که بطور طبیعی از طبقات ممتاز و بالای جامعه بوده اند، چرا نباید حامل ایدئولوژی مدرن روز خود به جوامع اولیه شان باشند؟ چرا کشورگشایی های طبقه مدرن و سازماندهی و شکل دهی به ملت و بازار اقتصادی خویش، نمیتواند الگوی طبقه حاکمه در مناطق کردنشین ایران و عثمانی هم باشد؟  ملی گرایی و رگه های ناسیونالیستی در اشعار احمد خانی در سه قرن پیش، نشانی بر این واقعیت است که نه فقط از قرن قبل بلکه از دوران خیلی قبل تر، ناسیونالیسم به عنوان یک دستگاه فکری عقیدتی در مناطق کردنشین هم منشا تغییرات فکری روشنفکران طبقات حاکمه بوده است. در ادامه به علت انکار علیزاده در وجود نقش ناسیونالیسم در شکل دهی به جنبش ملی کرد خواهیم پرداخت.

در ادامه مصاحبه، علیزاده به نکاتی در ربطه با همین موضوع اشاره میکند و میگوید که ” ناسیونالیسم ایدئولوژی است که خط و مشی خود را دارد، زبان و موسیقی  خود را دارد، بر اساس جدا کردن خود از دیگران بنیاد گذاشته میشود. تفاوت ویژه ای برای خود قایل است. دور تاریخ این ملت دیواری می کشد. احزاب موجود در کردستان تماما به عنوان ناسیونالیست توضیح دادنی نیستند؛ ترکیبی هستند از لیبرالیسم و ناسیونالیسم. مثلا هیچکدام از احزاب کردستان خواهان استقلال حتی در آن کشور خویش هم نیستند. در همان کشور خود به خودمختاری راضی اند، به خودگردانی و فدرالییسم راضی اند، حتی راضی اند که فقط حزب شان به عنوان یک حزب سیاسی فعالیت داشته باشد. آنچه که در این دوره در مورد احزاب سیاسی گفته میشود که ناپیگیراند، یا فرصت ها را از دست میدهند، تنها با ضعف رهبران و اشتباه محاسبه سیاسی توضیح داده نمیشود. علت در آن جایگاه اجتماعی است که بدست نیاورده اند؛ آن موقعیت اجتماعی که در کشورهای دیگر داشته اند، با اتکا به آن بازار خود را تشکیل داده و مرزها را توسعه داده اند. اینجا در غیبت این توان اجتماعی، به خودمختاری وخودگردانی راضی است. به نمونه کردستان عراق اشاره میشود که چرا از فرصت های پیش آمده استفاده نکردند. آنها قادر به استفاده از آن فرصت ها نبودند. حالا میرسیم به سئوال شما. ناسیونالیسم ایرانی چه در شکل اپوزیسیون و چه در شکل حاکم، ناسیونالیسم کرد را تحریک میکنند، تشویق میکنند، انگیزه برایش می سازند، طوری با او رفتار میکنند که زنده بماند، نه به خاطر حل مسئله ملی، که توسط آنها حل شدنی نیست، چون بلحاظ اجتماعی ضعیف اند. چون پایگاه اجتماعی و اقتصادی شان شکل نگرفته است، بوجود نیامده و به آنها متکی نبوده است. سرمایه دار کرد برای حفظ حقوق خود، حالا به حزب سیاسی کرد متکی نیست. کسی مانع سرمایه گذاری او در جایی نیست. این مشکل کارگر کرد است که در شرایط بیکاری مجبورا آواره مناطق دیگر میشود…به همین دلیل رفع ستم ملی برعهده نیروهای چپ و کمونیست می افتد اگر به وظایف خویش عمل کنند…”

حالا که به ماهیت سیاسی احزاب ناسیونالیست میرسد، مدعی میشود که اینها نه ناسیونالیست بلکه ترکیبی از گرایشات لیبرال و ناسیونالیستی اند. این ادعا بی پایه است؛

اولا لیست خواسته های ناسیونالیستهای کرد از دولت مرکزی، یا بطور کلی اهداف سیاسی آنها، برعکس ادعای علیزاه، نه تابعی از درجه غلظت ایدئولوژیک، بلکه محصول تناسب قوای سیاسی نظامی بین طرفین است. پ ک ک در دوران جنگ سرد، که حمایت بلوک شرق را پشت خود داشت، خواستار استقلال کردستان بود. بعد از شکست بلوک شرق وهنگامی که  جایش در سوریه هم تنگ میشود، از خواست استقلال میگذرد و به داشتن حق شهروندی در ترکیه رضایت میدهد. نمونه دیگر حزب مسعود بارزانی است که بنا به تناسب قوای سیاسی لیست مطالباتش را بالا و پائین برده است؛ روزی که احساس قدرت کرده فراخوان رفراندم برای استقلال میدهد. روز بعد که تناسب قوا تغییر کرد، نچیروان بارزانی اعلام میکند که به عراقی بودن خود افتخار دارد. در هر دو نمونه ذکر شده، هویت سیاسی ایدئولوژیک شان همان است که بود. این فاکتورها در مورد تمام احزاب ناسیونالیست کرد، بدون استثناء ثابت است.

ثانیا، هر حزب سیاسی در جامعه به یک سنت سیاسی معین تعلق دارد. نمیشود یک حزب سیاسی همزمان ریشه در دو سنت سیاسی داشته باشد؛ مثلا هم ناسیونالیست و در عین حال هم سوسیالیست باشد، یا هم شبهه فمینیست و هم سوسیالیست باشد، یا هم اسلامی و هم آزادیخواه باشد. در هرکدام این مثال ها، اولی ناسیونالیست است اما تمایلات چپ هم دارد. دومی هم فمینیستی است که تمایلات چپگرایانه دارد.

ثالثا احزاب سیاسی ریشه در سنت های معین دارند؛ برای مثال، جنبش فمینیستی که احزاب و گروههای ایدئولوژیک متعددی از راست تا چپ را در درون جنبش شکل داده است، اما سرچشمه همه آنها سنت سیاسی فمینیستی است.  ناسیونالیسم ایرانی هم به همان شیوه، احزاب متعددی را شکل داده است؛ نوع آریایی آن فاشیست تر، نوع جبهه ملی لیبرال تر و نوع اسلامی آن مذهبی تر و غیره. اما سنت مشترک دسته جمعی شان متعلق به ناسیونالیسم ایرانی است. همین نوع دسته بندی ها در درون جنبش ناسیونالیستی کرد هم هست؛ احزاب دمکرات کردستان ایران و عراق محافظه کارتر، پ ک ک شبهه فاشیست تر، کومه له چپ تر، اسلامی ها مذهبی تر و… که دسته جمعی به سنت سیاسی ناسیونالیسم کرد تعلق دارند.

رابعا لیبرالیسم نمی تواند سنت جا افتاده نه فقط در کردستان بلکه در دنیایی باشد که کارگر ارزان و خاموش یک ضرورت اقتصادی برای بورژوازی حاکم است. دولت های استبدادی محصول چنین نیازی از طرف طبقه سرمایه دار اند. لیبرالیسم سنتا مدافع یک سری حقوق معین، مانند آزادی بیان و عقیده و حق تشکل وتحزب و… است. با وجود چنین حقوق “طلایی”، کدامین دولت در دنیای شرق میتواند بیش از یک شبانه روز سر پا بماند؟ به همین دلیل هیچ بخش بی عقل طبقه بورژوا حاضر نمی شود حزب سیاسی برای چنین مطالباتی در جوامعی با این ویژگی سازمان دهد. همین امروز، در صورت وجود چنین حقوقی برای مردم، دولت بارزانی و طالبانی در کردستان عراق، یک شبانه روز هم عمر نمی کند. این واقعیت ها به ما میگوید که این یکی ادعا جزو بی پایه ترین ادعاهای دبیر اول کومه له است.

تلطیف ماهیت احزاب ناسیونالیست کرد تنها علت تئوری بافی های علیزاده است. ایشان تازگی ها رسما وارد جنبش این احزاب شده است و میخواهد چشم در چشم کارگر و زحمتکش کردستان بگوید احزاب کردی آن اندازه هم که گفته میشوند، بد نیستند! اما از شانس بد این کومه له، ناسیونالیست های کرد، امروز بسیار مضرتر از ناسیونالیست های قدیم تر اند. علت آن دو اتفاق، یکی تاریخی و دیگری امروزی رخ داده اند که ماهیت و نقش ناسیونالیسم را چیز دیگری کرده است. تاریخا امروز ناسیونالیسم در هیچ مملکتی در جهان امروز، نماینده یک ذره  مطالبه مترقی و آزادیخواهانه نیست. نه عنصر آزاد کردن دهقان از دست ارباب است، چون این مسئله دوره طولانی قبل تر حل شده است، و نه عنصر جارو کردن جهالت مذهبی و ناموسی و قومی و قبیله ای دوران جهالت بشر است چون در غیبت یک هویت مترقی خواهانه، برای تعریف خویش به کهنه ترین و عتیق ترین خرافات دوران جهالت بشر دست برده است. به لحاظ مادی و اقتصادی هم پیام آور ذره ای گشایش در زندگی انسان کارگر و زحمتکش نیست. حاکمیت ناسیونالیسم در کردستان عراق مشکل ما برای توضیح را حل کرده است. اینها از صدام حسین مذهبی تر و از ناسیونالیسم صدام حسین زن ستیز ترند. تعداد مساجد در حکومت اینها و شمار کشته های زنان در دوران صدارت اینها را با دوران صدام حسین مقایسه کنید. این در عرصه فرهنگ. در عرصه اقتصاد، نه تنها کاری نکرده اند بلکه همان مراکز صنعتی دوران صدام هم نابود شده اند. اگر کارخانه سیمان سلیمانیه روزگار صدام بزرگترین مرکز از نوع خود در خاورمیانه بود، حالا چیزی شبیه ویرانه باقی نمانده است. کارخانه های دخانیات و لباس و غیره تماما تعطیل شده اند. در عرصه خدمات شهری و آب و برق و بهداشت و دکتر و درمان، تمام آنچه که در دوران صدام موجود بود را از زندگی مردم حذف کرده اند. دکتر و درمان ها و بیمارستان های رایگان دیروز دوران صدام، امروز جای شان را مراکز لوکس خصوصی ویژه طبقات مرفه گرفته است. برق و آب دوران صدام جایش را به ویرانه داده است. این تغییرات جهنمی در منطقه حزب برادرِ رفیق علیزاده، یعنی حزب مام جلال شان، که جناح چپ دولت کرد عنوان میشوند، بیش از منطقه مسعود بارزانی مشهود است.

تغییر دیگر در ناسیونالیسم کرد، در نقش آن و لذا در ماهیت آن در دوران کشمکش قدرتهای امپریالیستی برای تقسیم مجدد جهان، و تحرک قدرتهای منطقه ای برای گرفتن سهمی متناسب با قدرت شان است. در متن این کشمش، ضعیف ترین های این  بازی، سربازان پیاده نظام جنگ های نیابتی اند. ناسیونالیسم کرد جزو دسته سوم و مامور پیشبرد جنگ های نیابتی است. همکاری دولت اقلیم و شخص بارزانی با داعش در عراق و تحویل شهر شنگال که در آن دهها هزار نفر اسیر و هزاران زن به بردگی جنسی گرفته شدند، فاجعه ای بسیار باورنکردنی تراز بمباران شیمیایی صدام در حلبجه بود، آنهم توسط نیرویی که تمام تاریخ سیاه خود را به عنوان دفاع از همین ” ملت کرد ” نوشته است. حزب دمکرات کردستان در ایران و گروه تبهکاری مانند عبدالله مهتدی در سالهای گذشته نشان داده اند که تماما اهل این کاراند. با این وصف، ابراهیم علیزاده میتواند پاسخ دهد که چرا بورژوای جامعه شهری سرنوشت خود و سرمایه اش را به سرنوشت چنین موجوداتی گره بزند؟

 بورژوای کرد انتگره شده در یک طبقه قدرتمند اجتماعی مانند ایران، چرا و برای کدامین گزینه بهتر به نفع خویش، سراغ  امثال هجری و مهتدی برود؟

اگر ناسیونالیسم کرد حمایت طبقه سرمایه دار کردستان را پشت سر ندارد، به این دلایل مربوط به نقش و ماهیت سیاسی احزاب ملی گرای کرد در این دوره است. به همین دلیل، طرف حاضر است جناح چپ اصولگرایان به عنوان اصلاح طلب کرد، اعتراض ناسیونالیستی اش را به گوش مقامات و هم طبقه ای هایش برساند، تا امید به نیرویی ببندد که پشت مرز، برای پذیرش توسط جمهوری اسلامی گدایی ملاقات یک مامور درجه چند وزارت اطلاعات بکند.

ابراهیم علیزاده کسی نیست این واقعیت ها را در مورد این ناسیونالیست ها نداند. تئوری پردازیهای او برای دل سوزاندن به این احزاب، هدف روشنی دارد. اول میخواهد ثابت کند که اینها ناسیونالیست نیستند، بعد میخواهد ثابت کند که شکست پشت شکست اینها نه از ماهیت شان، که از ضعف پشتوانه اجتماعی شان است. در قدم بعدی هم میخواهد ثابت کند که ناسیونالیسم کرد جزئی از جنبش برای رفع ستم ملی است. این در حالی است که تمام تقلای این احزاب، برای پذیرش اینها توسط جمهوری اسلامی به عنوان شریک و یا گرفتن سهمی از قدرت سیاسی برای شرکت در استثمار طبقه کارگر و داشتن حساب بانکی هایی مشابه مقامات فعلی است. حتی وقتی به جنگ نیابتی برای دول منطقه خیز برمیدارند، ویا برای فاشیستی مانند ترامپ دم می جنبانند، هدف ایجاد فشار برای پذیرفته شدن در تهران به عنوان شریک سیاسی – اقتصادی در همین سیستم است.

به عنوان خلاصه در مورد سخنان علیزاده؛ بحث بی پایه او در مورد شکل گیری خودبخودی جنبش ملی و بی ربطی آن به ایدئولوژی ناسیونالیسم کرد، برای این است تا بگوید پیوستن رسمی شان به جنبش ملی به معنی شیفت طبقاتی آنها و پیوستن به کمپ ارتجاع ملی نیست. ادعا میکند ناتوانی احزاب ناسیونالیست کرد مبارزه برای رفع ستم ملی از ناتوانی تاریخی و ماهیت سیاسی شان نیست، تا از قبح پیوستن به کمپ آنها بکاهد. تازه او از اینهم فراتر میرود و آنها را انقلابی معرفی میکند! برای این شعبده بازی دو کارت در دست دارد؛ اینها در مبارزه برای رفع ستم ملی حضور دارند، پس در این جنبش نقش ضد انقلابی ندارند. در مبارزه برای سرنگونی جمهوری اسلامی هم شرکت دارند، نتیجتا در انقلاب علیه آن شرکت دارند و انقلابی اند!  کاربرد شکل سلبی در ادعای خود مبنی بر اینکه “ضد انقلابی نیستند”، به جای شکل اثباتی “آنها انقلابی هستند، باز هم برای پائین آوردن درجه قبح ادعای خویش در ارزیابی از ماهیت ارتجاعی آنهاست. در صورت صحت تئوری من درآوردی او، باید تمام شاخه های ناسیونالیست ها از مکتب قرآنی های قدیمی تا مفتی زاده ای های جدید، تا سازمان خبات، تا گروههای ناسیونالیست اسلامی کردستان عراق و تمام جریانات ناسیونالیست اسلامی که امروز از طریق کنگره ملی کرد، در صفوف انقلابیون هم جنبشی این کومه له اند.

 

راستی حالا که ناسیونالیست های کرد به دلیل شرکت شان در مبارزه علیه جمهوری اسلامی در صف انقلاب نوع کومه له قرار میگیرند، سلطنت طلبان و بقیه ناسیونالیست های ایرانی در اپوزیسیون، که از ناسیونالیست های کرد، ضد جمهوری اسلامی ترند، هم در صف انقلاب مد نظر ابراهیم علیزاده قرار میگیرند؟ البته که نه! بحث علیزاده تنها شامل نیروهایی میشود که خون کرد در رگ دارند یا به قول ملا مصطفی بارزانی فقط کرد از نسل شیر است.

از نظر کمونیست ها، تنها انقلاب، انقلاب کارگری است و بس. شرکت در سرنگونی جمهوری اسلامی هیچ ناسیونالیست و فاشیست و لیبرالی را انقلابی نمیکند، اینها بالقوه ضد انقلاب کارگری و در حال حاضر هم برای انزوای کمونیست ها و خون پاشی به کمونیسم مسابقه دارند. چنین نکاتی اما برای ابراهیم علیزاده نیست، چون او و سازمان متبوع شان از این موانع کمونیستی گذشته است. برای آنها، کمونیسم فقط اسمی است و روکشی تحمیل شده از دوران منصور حکمت، که  فعلا در آن گیر کرده اند.

علت جنگ احزاب چپ و راست

 در همین مصاحبه در مورد جنگ احزاب چپ و راست میگوید: “ما با مرکز همکاری احزاب کردستان همکاری میکنیم و ما عقیده نداریم آینده کردستان را به میدان جنگ ایدئولوژیک احزاب دو جبهه چپ و راست کنیم… مسئله قدرت میتواند با شرکت مردم و در یک تناسب قوای معیین حل و فصل شده و هیچ درگیری نظامی به دنبال نداشته باشد…”

 

علیزاده بی پرده و البته تلویحی دارد میگوید در جنگ کومه له و دمکرات، نه به دلیل خصومت دمکرات با آزادی های سیاسی و فعالیت کمونیستی، بلکه به خاطر نگاه ایدئولوژیک به حزب دمکرات کردستان بوده است. توضیح منطقی گفته ایشان این است که امروز سازمان ایشان از خر شیطان پائین آمده، سماجت کمونیستی در دفاع از کارگر و زحمتکش را کنار میگذارد، و به عنوان یک نیروی ملی و هم جنبشی با دمکرات، وارد تعامل و همکاری برادرانه میشود. رفع اتهام از حزبی که قبل از دوره جنگ سراسری علیه کومه له، به همه گروههای چپ و راست در کردستان تعرض مسلحانه کرده بود، بهتر از این نمیشود.انهم  گروههایی که هیچگونه توان مقابله و مزاحمتی برای دمکرات نداشتند. همه میدانند که علیرغم فرصت سه ماهه ای که کومه له کمونیست به دمکرات داد تا کشتار دوازده نفر از رفقای ما در اورامان را محکوم و قاتلین را به جامعه معرفی مجازات کند، حزب ارتجاع که در کنگره قبلی ترشان تصمیم جنگ سراسری علیه کومه له برای “جارو کردنش” گرفته بود، حاضر به قبول خطا نشد و از سیاست قلدری خود عقب نیامد، حتی زمانی که هیئتی از جانب نیروهای سیاسی از جمله کومه له و دمکرات و دفتر شیخ عزالدین حسینی و… به منطقه رفتند و حزب دمکرات به عنوان عامل جنگ شناخته شد. ابراهیم علیزاده یادش رفته است که در تمام جنگهای مختلفی که حزب دمکرات به ما تحمیل کرد و از جمله در جنگ سراسری آخرش، تنها زمانی عقب نشست که با قاطعیت در مقابل اش ایستادیم و با زور او را پس زدیم. در همه جنگهای پراکنده مجبورش کردیم پای مذاکره بیاید و در آخرینش زمانی که شکست خورد، ما یک جانبه اعلام آتش بس کردیم. لذا ممانعت از جنگ و استفاده از اسلحه در کردستان، ممانعت از تعرض به کارگر و به نهادهای کارگری و شوراهای مردم و به چپ و کمونیست، تحمیل آزادی فعالیت سیاسی به آنها و نیروهای از نوع دمکرات، از کانال بالا بردن زور کمونیستها، از کانال قدرت بودن کمونیستها و افزایش دامنه نفوذ و بعلاوه نقد صریح ماهیت سیاسی و طبقاتی  ناسیونالیستها مقدور است نه مماشات و آوانس دادن.  سیاست جدید این کومه له در مورد علت آن جنگ تحمیلی، برای تحریف علت آن جنگ، فقط پیام جدیدی به دمکرات نیست. او میخواهد بگوید  تعلق سیاسی و عقیدتی آنها به  ایدئولوژی کمونیستی اگر نه تمام علل بلکه یک علت اصلی در جنگ دمکرات علیه کومه له بود. فراخوان علنی تر از این که کمونیسم برای کومه له و کرد چه مضراتی میتواند داشته باشد، ممکن نیست. او در این گفته با عمر ایلخانیزاده کاملا هم رای است که میگوید پرچم کمونیستی در جنبش کردستان جنگ داخلی راه می اندازد. ایلخانیزاده در مصاحبه اش با تلویزیون کردی “ان آر تی”، علنا تهدید میکند، که اگر کمونیست ها میخواهند در کردستان نقش داشته باشند، باید مطمئن باشند که با جنگ و خون طرف اند. عمر ایلخانیزاده البته میداند تهدید او را به رسمیت می شناسیم و از جنگ دمکرات علیه کومه له به این طرف قانع شده ایم که ناسیونالیسم کرد، احتمالا تنها با یک شکست در مقابل کمونیست ها، به همین آسانی عقب نمی نشیند. اما مشکل ایشان این است که فکر میکند چون پول عربستان و اسرائیل و ترکیه و… وارد خزانه “جنبش کردستان” میشود، میتواند با اعتماد به نفس تر در مقابل کمونیست ها ظاهر شود.

نقش دو فاکتور موثر دیگر در سرنوشت کومه له؛

اول؛  غیبت افق استراتژیک برای یک پیروزی سوسیالیستی در رهبران کومه له و حزب کمونیست آن

 به لحاظ تاریخی، سنت سیاسی الیت کادری اولیه کومه له، به عنوان گروهی چپ با خطوط فکری اساسا مائوئیستی، ریشه در سنت ناسیونالیسم کرد و جناح چپ حزب دمکرات کردستان ایران دارد. بخشی از  ادبیات منتشره در میان محافل کومه له ای در مقطع تظاهرات های توده ای سال ٥٧ علیه شاه که در کنار اطلاعیه هایی با عنوان هم میهنان مبارز، انتشار می یافت و دست به دست می گشت، از جمله کتابچه های مربوط به سرنوشت جنبش و تحرک سیاسی شاخه های میلیتانت حزب دمکرات کردستان، یعنی کسانی مانند ملا آواره، سلیمان معینی، اسماعیل شریفزاده و امثال اینها  بود. در اولین اطلاعیه کومه له در مقطع بعد از قیام، در سالروز قتل سلیمان معینی  از کادرهای جناح میلیتانت جریان حزب دمکرات، از او به نام یک انقلابی که توسط  ملا مصطفی بارزانی “خائن” به شهادت رسیده بود، اسم برده شده بود. در ظاهر آن ادبیات و تبلیغات، به روشنی چهره یک سازمان کردی با تمایلات چپگرایانه نمایان بود. تغییرات بعدی در آن کومه له در متن تحولات عظیم بعد از سرنگونی شاه، اگرچه قادر به تحول سیاسی فکری در آن شده  و نهایتا یک پای تشکیل حزب کمونیست ایران شد، ولی  الیت رهبری کومه له، علیرغم عضویت در کمیته مرکزی و دفتر سیاسی حزب کمونیست ایران، هیچگاه در نقش تعیین کننده تعیین مسیر استراتژیک آن حزب ظاهر نشد. حتی در مسیر پیشروی کومه له به عنوان یک سازمان کمونیستی، رهبری سازمانی آن، هیچ وقت حتی در نقش تعیین استراتژی مسیر پیروزی سیاسی نظامی سازمان خویش ظاهر نشد. در هر دو عرصه فوق، این تماما کادرهای حزبی سابقا اتحاد مبارزان کمونیست در رهبری اند، که این نقش را هم برای حزب در سطح سراسری و هم برای کومه له در کردستان ایفا میکنند. اسناد معرف جهت گیری های استراتژیک تماما به قلم منصور حکمت است. آنچه که برای الیت کادری برآمده از سنت کومه له باقی بود،  در بهترین حالت، عملی کردن آن سیاست ها و آن استراتژی در عرصه جامعه بود.

علت اصلی این کمبود فکری در الیت کادری کومه له، ناتوانی در بریدن از سنت و ریشه ای بود که از روز اول از آن و ادامه آن شروع کرده بود؛ سنت سیاسی ناسیونالیسم کرد.

ناسیونالیسم کرد، همانطوریکه تاریخا تجربه شده است، یک استراتژی برای پیروزی روی پای مستقل خویش ندارد. پیروزی در این سنت میتواند در هر مقطعی،  در هر شرایطی و هر روزی، در نتیجه توافق با دولت مرکزی عملی شود. به این دلیل ساده که ناسیونالیسم کرد تاریخا نیازمند یک نقشه استراتژیک برای پیروزی نهایی نبوده است. به این دلیل که پیروزی خود را هیچکاه به سرنگونی نظام حاکم گره نزده بوده که هیچ، پیروزی همیشه در متن یک سازش و معامله طی یک مذاکره با دولت مرکزی ویا در متن یک شرایط منطقه ای و یا جهانی، در افق بوده است. به همین دلیل، سیکل جنگ-انتظار- مذاکره در  جنبش ناسیونالیستی کرد، تنها استراتژی دم دست و تنها مسیر مستقیم این جنبش و احزاب آن برای طی کردن مسیر بوده است. علت ریشه ای تر این مسئله، رسیدن به قدرت و یا شریک شدن در قدرت، و از این طریق شرکت در استثمار طبقه کارگر، همراه طبقه حاکمه در کشور محل زندگی، تمام هدف بوده است. (بحث مفصل مستقل در اینمورد را جای دیگری باید کرد.)

اگر فرماندهان نظامی کومه له و دمکرات هیچگاه طرح استراتژیک برای پیروزی نداشتند، اگر آموزش فرماندهان هیچ گاه مسیر علمی و جا افتاده در جهان را در پیش نگرفت و کسب توانایی فرماندهی تنها و تنها از مسیر فداکاری و از خود گذشتگی و کسب تجربه شخصی ممکن بود، و اگر پیشمرگ کومه له و دمکرات هیچگاه حتی توان کاربرد نقشه و یک قطبنمای ساده در کار نظامی نیاموخت، همه و همه، به این دلیل ساده بود، که در این سنت سیاسی، نیروی نظامی برای یک کار استراتژیک  و برای یک پیروزی نهایی بر دشمن، سازمان نیافته بود.

رهبری کومه له اگر چه در دوره کار در حزب کمونیست ایران، فرصت یافت تا پوسته سنت افق محدود  خود در کردستان را بشکند. اتفاقات بعدی نشان داد که نه فقط آن الیت رهبری بلکه بخش بسیار وسیعی از لایه کادری در همان سنت محدودنگر باقی مانده بود. الیت کادری آن سازمان، در نبود مشغله های استراتژیک در سیاست و افق مبارزاتی، در چهارچوب تنگ سرنوشت مبارزه در کردستان، در چهارچوب همان “جنبش کردستان” شکل گرفت و قوام پیدا کرد. اگر بیش از نود و نه درصد الیت کادری پرورش یافته در آن سازمان و جنبش، تا به امروز از ناتوانی در داشتن یک سیستم فکری منسجم، از یک افق سیاسی باثبات و محکم رنج می برد، علت همین بود و هست.  در این بی افقی از بدشانسی رهبری این سازمان، زمان جدایی کمونیسم کارگری، دوره عروج ناسیونالیسم بشدت عقب مانده در کشورهای اروپای شرقی بعداز شکست دیوار برلین بود؛ دوره هار شدن ناسیونالیسم، با حمایت های همه جانبه ناتو و غرب بود. و البته دوران به قدرت رسیدن برادران تاریخی کومه له در لباس ناسیونالیسم کرد عراق، به دنبال ویرانی این کشور توسط بوش پدر بود. چنین پدیده های بزرگی زمینه را برای عروج ناسیونالیسم کرد با پلاتفرم و سخنگوی خود در حزب کمونیست وقت را فراهم کرد.

دوم؛ نقش تجربه فردی از تصویر پیروزی

در کنار بی افقی در مبارزه کمونیست، فاکتورهای متعددی در شکل دهی به  سنت سیاسی و شیوه نگرش به چگونگی کسب قدرت و پیروزی نقش دارند. یکی از این فاکتورها تصویری است که از طریق تجربه فردی در ذهن حک میشود. برای خیلی ها، این تصاویر میتواند محصول تجربه مستقیم  فرد و نوع نگاه به آن تجربه باشد. رهبری این کومه له، در دوران  حیات سیاسی خود دو بار تصویری زنده از نوعی از پیروزی تجربه کرده است؛ اول، تجربه انقلاب ٥٧ است. در آن انقلاب، کومه له شاهد انقلابی میشود که پیروزی آن در شکل سرنگونی شاه، محصول نقشه از پیشی و یا حتی شرکت فعال آن سازمان نبود. در نتیجه آن انقلاب خلا قدرتی در کردستان بوجود می آید که کومه له را در تبدیل شدن به یک نیروی وسیع اجتماعی کمک میکند.

تجربه دوم پیروزی ناسیونالیست های کرد عراقی در اوایل دهه نود میلادی و در متن حمله نظامی آمریکا به عراق است. ترجمه تجربه دوم نزد رهبری کومه له این است که در حالیکه رژیم در مرکز ضعیف است، نیروی کرد میتواند طی یک حمله نظامی به مراکز دولتی، قدرت در منطقه خویش را بدست بگیرد. در تجربه دوم، رهبری این کومه له یاد میگیرد که اگر در سال ٥٧ یک نیروی نظامی حاضر و آماده داشت، میتوانست از همان روزهای حتی قبل از سرنگونی، کردستان را ار دست ارتش شاه در آورد و به فاصله کمی حاکمیت ایدآل خویش را هم سازمان دهد. در تجربه دوم یاد گرفته که سرنگونی مانند دفعه اول در مرکز کشور، خودش سر می رسد. در چنین حالتی کافی است از قبل نیروی نظامی آماده و حاضر در منطقه داشت، تا در یک خیز، با کمک و حمایت مردم قدرت را قاپید.

 تصویری که از دو تجربه در ذهن رهبری این کومه له نقش بسته است، از همین حالا، تصویر اینها از گرفتن قدرت سیاسی، چیزی دقیقا مانند تکرار همین دو دفعه گذشته است. ظاهرا، در اثر تحولات سیاسی پیش رو، و خارج از اراده آنها، شرایطی پیش می آید که رژیم در مرکز تضعیف و امکان حمله نظامی نیروی پیشمرگ به مراکز دولتی در کردستان برای قاپیدن قدرت فراهم میشود. با اتکا به این احتمال که از نظر آنها تکرار تصویر حک شده در ذهن شان است، از حالا، تنها کار اساسی، آمادگی مسلحانه از قبل، انتظار برای روز موعود، و در فرصتی که برای آنها دست میدهد، که همان تضعیف دولت مرکزی است، برای کسب قدرت وارد عمل شوند. بر پایه چنین تصویری، سراغ احزاب برادر در جنبش خویش میروند تا همراه آنها، اقدام هماهنگ نظامی برای کسب قدرت و شیوه تقسیم قدرت بین خود را به بحث بگذارند. متمرکز کردن نیروهای نظامی احزاب تحت یک فرماندهی نظامی، ترجمه دوران گذار به زبان چراغ راهنمایی و رانندگی و بقیه ساز و کارها، ناشی از همین نگرش در پیش بینی احتمالی رویدادها در ایران دوران سرنگونی جمهوری اسلامی است. این تصویر از پروسه قدرت گیری، تصویر تمام ناسیونالیست های کرد دیگر هم است. زبان مشترک احزاب ناسیونالیست در مورد شیوه پیروزی، وظایف زیادی برای آنها و منجمله این کومه له، جز تقویت نیروی نظامی خویش در اردوگاه و بعضی آمادگی های دیگر ندارد. نتیجتا شعار اینها برای حکومت شورایی و سازماندهی  شوراهای کارگری و محلات و انواع نهاد و تشکل توده ای دیگر، همان اندازه در دستور است که حزب مصطفی هجری برایش نقشه میریزد.

نگاهی به انتقادات جناح چپ این سازمان

این جناح هم در تمام دوران سه دهه گذشته، در تمام “فتوحات” این سازمان جهت خاک کردن سنن انقلابی و کمونیستی گذشته، گام به گام همراه با رهبری کومه له مسیر دگردیسی تا به امروز را پیموده است. پیوند انکار ناپذیر و مداوم با اتحادیه میهنی و جلال طالبانی، کسب افتخار عضویت در کنگره ملی کرد، ورود رسمی به جنبش ملی و به رسمیت شناختن صندلی چپ در این جنبش برای خود، تعیین امر ملی به عنوان الویت اول این سازمان در دوره حاضر، تبلیغ جنبش ناسیونالیستی تحت رهبری پ ک ک در کردستان سوریه به عنوان جنبش انقلابی، و…از نمونه های کار مشترک کومه له و حزب کمونیست با هم اند. حالا که کل مسیر را مشترک پیموده اند، در پایان کار، یک هو به فکر این می افتند که انگار دارند راست میروند! بگذارید چند نمونه از انتقادات شان را با هم مرور کنیم تا نشان دهیم  که تفاوت  اینها از هم، به سختی قابل رؤیت و هر دو جزو یک سنت سیاسی واحد اند؛

کیس پ ک ک و پژاک؛

شخص اول منتقدین، صلاح مازوجی، در تصویری که از انتقادات چپ داده است، منجمله به همکاری های نزدیک این سازمان کردستان با پ ک ک و پژاک، به دلیل حضورشان در کمپ جمهوری اسلامی، انتقاد دارد. این در حالی است که از همین پ ک ک در کردستان سوریه بنام انقلابی و نمونه اعمال قدرت توده ای اسم می برد و قضیه برای او آنقدر مهم شده که عبارت عوامفریبانه و پوچ “خودمدیریتی” اختراع پ ک ک، وارد ادبیات ” کمونیستی” او هم شده است.

اجازه بدهید داستان سوریه را برای بار چندم توضیح دهیم؛

در شروع سناریوی سیاه در سوریه، دولت این کشور پ ک ک را به کمک دعوت کرده و منطقه کردنشین را به شرط دفاع از آن، تحویل این سازمان میدهد. پ ک ک این ماموریت را بعهده میگیرد و از این طریق نقش سفیدی در دوران سناریو سیاه ایفا میکند و به همین خاطر مورد حمایت تمام بشریت آزاده و ما کمونیست ها هم واقع میشود. پ ک ک در این ماموریت موفق درآمد و در مناطق تحویل گرفته، حاکمیت خود را اعمال کرد.

در چشمان تمام چپ ناسیونالیست، در این پروسه ناگهان نیروی یک جریان ناسیونالیست افراطی به کموناردهای پاریس تغییر ماهیت داد، ایدئولوژی اش انقلابی شد، سازماندهی حاکمیت نمایندگان قومیت ها و مذاهب زیر عناوین پرطمطراق خودمدیریتی و کانتون، حاکمیت انقلابی مردم نامگذاری، و در پایان تنها با یک شعبده بازی “سوسیالیستی”، “انقلاب روژآوا” متولد شد!

متوجه میشویم که یک پیشنهاد دولت سوریه به اضافه حمایت نظامی و مالی آمریکا، و البته قبول مسئولیت توسط پ ک ک، برای حفظ منطقه واگذاری شده، یک انقلاب، یک حاکمیت و یک دمکراسی مستقیم توده های مردم عنوان گرفت. رئیس حزب کمونیست ایران  در این وسط به نقش سازمان خویش افتخار میکند که به خاطر تقبل نقش سناریو سفید توسط پ ک ک، هرچه عنوان کمونیستی تاریخ بشریت را تقدیم سازمان سوپر ناسیونالیستی کرده و از این طریق نه فقط جامعه را نسبت به ماهیت ارتجاعی آن متوهم، بلکه ماهیت سازمان خویش را عینا از آن جنس کرده و در درون خود طیفی پ ک کایی دو آتشه در سطح رهبری و بدنه این جناح تولید کرده است.

در آخر ماجرا هم، اساسا تحت فشار جریانات ضد رژیمی در چپ پروغرب ایرانی، برمیگردد به رهبری کومه له انتقاد میگیرد که چرا با سازمانی که صلاح مازوجی حب انقلابی گری اش در سوریه را قورت داده است، همکاری نزدیک میکند! اگر فشار این چپ ضد رژیمی رئیس جناح رهبری حزب کمونیست ایران را وادار به این موضع گیری آبکی نکرده است، دوستی و رفاقت چند دهه با جریان جلال طالبانی که صد برابر پ ک ک به جمهوری اسلامی خدمات رسانده است، چرا یکبار هم مورد انتقاد نبوده است؟ یا چرا به مرثیه  خوانی کومه له برای مرگ  مام جلال طالبانی شان اعتراضی نشده است؟

جنگ اسناد؛

 در حالی که تمام عمر کومه له در سی سال گذشته در یک اتحاد اعلام نشده با کل جبهه ناسیونالیستی کرد به سر برده است، در حالیکه  تمام سالهای گذشته این حزب مشغول غزل سرایی در کنار جریانات منقرضه تاریخ، در صف راه کارگر و هسته های فدایی و رنجبران، مشغول انشا نویسی  وسرگردانی بوده است، و در حالیکه تمام دوره های گذشته، همراه تولید  تنفر علیه منصور حکمت به کمونیسم زدایی در این حزب و کومه له مشغول بوده اند، حالا برمیگردند به غیبت سند برای یک صدم آنچه مشترکا کرده اند، آنهم وقتی دسته جمعی تابوت کمونیسم در این جریان را روی دست دارند، تقاضای سند میکنند!

حقیقتا تماشایی است؛ این “چپ” پذیرفته است که کومه له جریانی در درون جنبش ملی است. وقتی تعیین کرده اند کومه له در متن این ارتجاع ملی جای پایش را مستحکم کند، وقتی دسته جمعی وارد کنگره ارتجاع ناسیونالیستی اش کرده اند، و بعد از اینکه پیشبرد همین نقشه را در پیش گرفته و امر ملی را الویت این سازمان کرده اند، تازه چرت شان پاره  میشود که راستی قضیه شورا و حاکمیت شورایی ملت چه میشود!

راستی فراموش شد سئوال شود که منظور از سند حزبی، اسناد آن حزبی است که در دوران حضور منصور حکمت در آن حزب مصوبه شدند، یا بعد از ظهور ” کاک ” عبدالله مهتدی و نشریه ” افق سوسیالیسم” در راس حزب؟

بی اعتقادی به سوسیالیسم در یک کشور!

برای نیرویی که تمام بارقه های انقلابیگری کمونیستی را از خود زدوده است، برای نیرویی که توسط سنت ناسیونالیستی تسخیر شده و امر ملی به الویت اول آن تبدیل شده است، بود و نبود عقیده به امکان پذیری سوسیالیسم در یک کشور، کدامین مشکل را حل میکند؟

سرنوشت حزب کمونیست و کومه له؟

مژده به همه چپ های سرگردانی که امروز همراه این سازمان  شورای همکاری و “آلترناتیو کمونیستی” دارند، این است که این کومه له از این بیشتر راست نمی شود. این جریان به اندازه لازم راست شده است، به اندازه لازم کردی شده است، و به اندازه لازم دگردیسی کرده است. این حد و مرز البته در اختیار آنها نیست؛ در جنبش ناسیونالیستی کرد، صندلی جناح راست و محافظه کار ناسیونالیسم توسط حزب آقای مصطفی هجری اشغال است. صندلی راست افراطی هم توسط گروه عبدالله مهتدی اشغال است. تنها جای باقیمانده، دست چپ مصطفی هجری، در هیبت یک جریان سوسیال دمکرات کردی، مشابه حزب مام جلال طالبانی که احتمالا از رویاهای ابراهیم علیزاده است.  برای حزب دمکرات دوم و سازمان زحمتکشان دوم، اگر بخواهند از انزوا خارج شوند، جایی جز پیوستن به این راست و چپ ندارند.

دلیل دیگر ماندگاری این کومه له بر صندلی یک چپ سوسیال دمکرات کرد، سرنوشت دو کومه له دیگر است که به امید اشغال یک صندلی اصلی در جوار حزب دمکرات،  چپگرایی را از وجود خود زدودند.

جناح رهبری حزب کمونیست، با تصویری که شخص اول آن از تفاوت با جناح مقابل بدست داده است، اگر حتی با تمام قوا به عنوان یک سازمان مستقل جدا شود، فاصله سیاسی آن با این کومه له کم، و بعد از دوره کوتاهی همان مسیر را طی میکند. در درون خود کومه له هم، در شکل فعلی تحمل شدنی نیستند، به این دلیل ساده  که اولا ابراهیم علیزاده تعجیل دارد خود را یکدست کند، و دوما به نیروی کادری دست راست خود طمع کرده است که بعد از سالها جدایی، به تبعیت از جامعه، به پیوستن به دو سازمان زحمتکشان رضایت نداده اند. کومه له با اخراج و یا منزوی کردن طرف مقابل خود، با دست بازتری میتواند نیروی چندین برابر کادرهای چپ و قدیمی خود، نیروی تازه نفس تر دو آتشه ناسیونالیست جذب کند، و از این طریق موتور تغییر خود را  هم پرسوخت تر نگهدارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.