آرشیو تگ‌ها

عزاداران بيل

دمدمه هاي غروب بود كه مشدي جبار وارد بيل شد، بيلي ها در ميدانچه ي پشت خانه ي مشدي صفر نشسته بودند دور هم و گپ مي زدند. كدخدا تا مشدي جبار را ديد گفت: « ياالله مشد جبار. سفر به خير. تو شهر چه خبر بود؟ » مشدي جبار گفت: « تو شهر خبري نبود. هيچ خبر نبود. » …

ادامه