شعر

انگشتانم کجاست؟  ☰ برای کودکان کار

در سکوت نمناک فصل سرد،  برسینه‌ى چرکین جاده‌ى کار و کار، مرگ انگشتهای پر از اشتهای بازی و فردا در دهان چرخهای بیرحم کودکان کار، دردی سوزان در اندیشه‌ام به دعوا است. فردا کجاست؟ کسی ادرس انگشتهای “لطیف” را میداند؟ در فصل یخبندان شکوفه‌ و گل، کسی به کوچه خواهد آمد؟ کسی فریاد خواهد برآورد, کودکی در فصل یخ و …

ادامه

اگر دنیا دست من بود

اگر دنیا دست من بود، با آواز گیتار می زدم. سیاست آدرسی نداشت، مارکس شاید اپرا میخواند لنین شراب سرو میکرد استالین بجای کله زدن در کنار میدان سرخ لبو می فروخت. اگر دنیا دست من بود بر سینه هر چهار راهی یک گلستان گل می کاشتم تا دختران خوشکلم برای نان گل نشوند. پسرانم را میگفتم: بجای هفت تیر …

ادامه

تنهایی ☰ علی رسولی

تنهایی در می‌زند وارد خانه‌ام می‌شود اتاق‌ها را می‌گردد به عکس‌های خاک خورده‌ی دیوار خیره می‌شود کتاب‌های نخوانده‌ام را ورق می‌زند. دست می‌کشد روی کلید‌هایی که مال هیچ قفلی نیستند. تنهایی نزدیکم می‌شود من و تنهایی حرفی برای گفتن نداریم… تنهایی در خانه‌ی من احساس تنهایی می‌کند تنهایی آرام پیر می‌شود مچاله می‌گردد،و می‌رود. تنهایی می‌رود من تنهاتر می‌شوم.  

ادامه

فریاد

ليلته الهراس است قلبم می تپد حجم فوران خون داغ می درد رگ رگ واژه ها را سوگ! وگلويم «تبسمی» می شود سال های ما « تبسمی» بودند فرخنده شکريه وآنهايکه تنها برای مرگ تبسم ريختند… آنکه تبسم داشت من می ميرم بايد بميرم مرا می کشند من نمی خواهم بميرم من نخواهم مرد شما با مرگ بازی کنيد ای …

ادامه

آزادی_ اکتاویو پاز

کسانی از سرزمین‌مان سخن به میان آوردند من اما به سرزمینی تهی‌دست می‌اندیشیدم به مردمانی از خاک و نور به خیابانی و دیواری و به انسانی خاموش -ایستاده در برابر دیوار- و به آن سنگ‌ها می‌اندیشیدم که برهنه بر پای ایستاده‌اند در آب رود در سرزمین روشن و مرتفع آفتاب و نور. به آن چیزهای از یاد رفته می‌اندیشیدم که …

ادامه

کار زار – سرودی برای زنان ایران

از پشت دریچه های بسته دیدیم پرنده پر زد ورفت در خانه ی غم نشسته بودیم دیدیم که بخت در زد و رفت زندانی شام تیره بودیم دیدیم که ماه سر زد و رفت گفتیم که این چه روزگار ست دیگر نه زمان انتظارست هان!اینک وقت کارزارست دیدیم که زن به خاطر عشق مجکوم به مرگ و سنگسار ست دیدیم …

ادامه

پیروز کیست؟!

و تو دشمن وقتی که در بلندگو ها نعره می زنی و پیروزی خود را اعلام می کنی پیروزی را برایمان تعریف کن وقتی که تو همواره از ظلم و زور برای بقا ی خود از زندان برای امنیت خود و از تفرقه برای دوام خود استفاده می کنی پیروزی را برایمان تعریف کن وقتی که از میان تمام غم …

ادامه

آیا من وطنی داشته‌ام؟

از پنجره هیاهوی کودکان می‌آید نسیم صدای کوه‌های مقاوم را می‌رساند: _سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم مزارع را شیار می‌زنم لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم و هر روز خسته‌تر می‌شوم خسته خسته. ستاره‌ها عریان می‌شوند ابرها می‌گریزند آویشن‌ها از شبنم آبستند ماه از میان برگ‌های سپیدار به سختیِ پیشانی‌ام می‌خورد به تپه‌های دوردست می‌نگرم …

ادامه

پنج هزار نفر این جاییم

پنج هزار نفر این جاییم در این بخش کوچک شهر چه دشوار است سرودی سرکردن آن‌گاه که وحشت را آواز می‌خوانیم وحشت آن‌که من زنده‌ام وحشت آن‌که می‌میرم من خود را در انبوه این همه دیدن و در میان این لحظه‌های بی‌شمار ابدیت که در آن سکوت و فریاد هست لحظه پایان آوازم رقم می‌خورد

ادامه