داستان کودکان

تنهاتر از ماه_منصور یاقوتی

هر دو خسته بودیم. هر دو گرسنه. با خشم و نفرت، یال های برف گرفته و دشتی را که مانند پوست خرگوش سفید بود و تپه های بی برکت و خفته در زیر پوستین برف را در می نوردیدیم. خاموش و بی صدا، او در پیش و من در پی، حرکت میکردیم. نه احساس سرما و نه چشم بر راه …

ادامه

نظم ☰ ترجمه: احمد شاملو

هنگامی که افسر جوان در راس جوخۀ اعدام قرار می‌گرفت، تنها سپیده‌دم بود- سپیده‌دم پیام‌آور مرگ- که در سکوت حیاط کوچک این زندان اسپانیایی جنبشی داشت. تشریفات مقدماتی انجام شده بود. افراد مقامات رسمی نیز دستۀ کوچکی تشکیل داده بودند که برای حضور در مراسم اعدام ایستاده بود. انقلابیون از ابتدا تا انتها این امیدواری را که ستاد کل در …

ادامه

اگر امپرسیونیست‌ها دندان پزشک بودند ☰ برگردان: محمود مشرف آزاد تهرانی - حروف‌چین: پرستو نادرپور

داستانی خیالی که به جستجو و بررسی در تغییرات خلق و خو و سرشت آدم‌ها می‌پردازد خواننده باید اندکی با حواشی نقاشی آشنا باشد تا طنز این نوشته را خوب درک کند. در این جا خوانندگان را به چند نکته توجه می‌دهیم. سزان چنان سخت‌کوش بود که در سالهای پیری قلم‌مو را به مچش می‌بست و کار می‌کرد. گوگن تنومند …

ادامه

پسرک لبو فروش

چند سال پيش در دهي معلم بودم. مدرسه ي ما فقط يك اتاق بود كه يك پنجره و يك در به بيرون داشت. فاصله اش با ده صد متر بيشتر نبود. سي و دو شاگرد داشتم. پانزده نفرشان كلاس اول بودند. هشت نفر كلاس دوم. شش نفر كلاس سوم و سه نفرشان كلاس چهارم. مرا آخرهاي پاييز آنجا فرستاده بودند. …

ادامه

شازده کوچولو

از بچه‌ها عذر مى‌خواهم که اين کتاب را به يکى از بزرگترها هديه کرده‌ام. براى اين کار يک دليل حسابى دارم: اين «بزرگتر» بهترين دوست من تو همه دنيا است. يک دليل ديگرم هم آن که اين «بزرگتر» همه چيز را مى‌تواند بفهمد حتا کتاب‌هايى را که براى بچه‌ها نوشته باشند. عذر سومم اين است که اين «بزرگتر» تو فرانسه …

ادامه