توحش مذهبی و بربریت ملی

وحش نیروهای تروریستی اسلامی در سالهای اخیر در کشتار جمعی مردم بیدفاع، تجاوزات دهشتناک بە زنان و اجرای قوانین شریعە در مناطق تحت تسلطشان، نفرت افکار عمومی را درجهان برانگیختە است. در این میان ناسیونالیستهای گوناگون قومی هم فرصت را غنیمت شمردە و جان بر کف بە نفرت پراکنی قومی علیە اعراب دست زدەاند. مطلبی کە در ذیل میآید پاسخی است بە سخن سرایی یک ناسیونالیست ایرانی بە اسم مهران کە من بطور اتفاقی هنگامی کە بر دیوار دوستی در فیسبووک کامنت گذاشتە بودم، با اظهار فضلشان روبرو شدم. با توجە بە اهمیت مسائل مورد بحث احساس کردم بهتر است کە  آنرا مقالەوار منتشر کنم تا جمع وسیعتری این نوع استدلالات رسوای نژادپرستانە را، کە با آرایش رادیکال و ضد مذهبی بمیدان میآیند، باز بشناسند. 

قضیە فهم و بدفهمی

حتما شما هم با ادعای “شما مرا نمی فهمید” در حالت مودبانەاش و “شما چیزی نمی فهمید” شکل آشکارا بی ادبانە همان ادعا در مباحثات آشنا هستید یا شخصا با آن برخورد کردەاید. آقای مهران با کمال مهربانی لطفشان در این مورد شامل حال من شدە است و مرا مفتخر بە نفهمیدن مباحثشان کردەاند! گویا بحثشان آنقدر سنگین و تخصصی است کە غیر متخصصین را کوچکترین شانسی برای دریافتنش نیست. اما آقای مهران، من خوشبختانە شما را خیلی خوب میفهم و شما هم مرا خیلی خوب میفهمید. ادب و حفظ احترام دیگران، حتی وقتی از مخالفتان هم بدتان بیاید، یک خصلت نیکوی انسانی است. آدم فرهیختە، بە معنای مودبش، مخالفینش را نفهم و بیشعور… خطاب نمیکند. “نفهمی” و “بیشعوری” بە شخص مخاطب برمیگردد نە بە عقیدە و نظر فرد. این القاب، توهین بە فرد مخاطب است نە انتقاد بە عقاید و اندیشەهای فرد. آدم “فرهیختە” و مودب باید این دو را از هم تشخیص دهد. این نوع مراعات ادب آنقدر ابتدایی است که ‌من شرم دارم آنرا به‌ شما یادآوری کنم.  من برای هیچ عقیدە و اندیشەای احترام قائل نیستم و چنین انتظاری را هم از دیگران ندارم کە بە عقاید من احترام بگذارند. احترام من اما برای فرد مخاطبم، برای شخصیت، کرامت و حرمت انسانی او، بدون قید و شرط است.  من از همین زاویە حتی بە دشمنان ضد بشری هم نگاە میکنم چە برسد بە یک مخالف سیاسی. هتک حرمت انسان برای من خط قرمز است.

 آقای مهران، بحث بر سر نفهمی نیست کە شما خیلی دوست دارید آن را بر پیشانی هر کسی کە با شما نیست بزنید. مسئلە خیلی سادە است: من و شما بە دو قطب کاملا متفاوت سیاسی و طبقاتی تعلق داریم و بە همین خاطرهم پنجرەهایمان رو بە دنیا یکی نیست. ما هر دو بە یک پدیدە نگاە میکنیم اما چیزهای متفاوتی میبینیم. نە من کورم نە شما. هر چند شما مخالفانت را کور می پنداری. مشکل اما نه ‌کوری، بلکه‌ منظری است کە از آن بە جهان نگاه میکنیم و منافع بسیار ابتدایی طبقاتی، کە شما قطعا بهش میخندید. میدانم کە بە قبای مبارک شما بر میخورد اما من از اینکە نظراتم بە نظرات شوفرهای تاکسی یا کارگران دیپلمە یا زحمتکشان مدرسە ابتدایی رفتە یا نرفتە، شباهت داشتە باشد مشکلی ندارم چون فکر میکنم کە امروز حتی بچەهای کلاس پنجم ابتدایی هم دانش و شم قطبقاتیشان بسیار بالاتر از آنچە شما فکر میکنید است.

ستمگری حکومتگران غاصب و ظالم و “وحشی” در اقصا نقاط عالم بدلیل “نافرهیختگیشیان”، بە معنی بیدانشی، نیست. ستمگری دولتها ریشە در دفاع از و استمرار منافع طبقات حاکم دارد. در لیست وحشیترین زمامداران هیاتهای حاکمە از ترکیە تا سالوادر و برمە و حتی در میان نیروهای داعش و القاعدە، میتوان بوفور شخصیتهای با مدارج عالی دانشگاهی یافت. ریاضیدان، فیزیکدان، تاریخ دان و اقتصاددان بودن هرگز بە معنی انسانی بودن اندیشەهای شخص حامل آن مدراج نیست. فراموش نکنیم که ‌تصوریک حاکمیت سیاسی بدون استفاده ‌از دانشهای معاصرش خنده‌آور است. این نه ‌دانش بخودی خود بلکه‌ چگونگی استفاده ‌از آن است که‌ میتواند به ‌آن چهره‌ای انساندوستانه‌ بدهد یا از آن به ‌نفع اقلیت وعلیه اکثریت جامعه ‌استفاده کند. ‌

برای آشنایی با امپریالیسم غرب و شاهکارشان برای نجات بشریت و تمدن در طول یک قرن گذشتە، یعنی کشتار ملیونها انسان و فقر و فلاکت وسیع برای تودەهای بیشمار کارگر و زحمتکش در سراسر جهان، احتیاجی بە درجە دکترا، لیسانس، دیپلم یا تخصص موروثی سیاستمداری نیست. زخمهای ویتنام، اندونزی، بخش اعظم آمریکای لاتین، آفریقا و خاورمیانە در سایە سیاستهای امپریالیستی دول غربی بە سرکردگی امریکا، آنقدر عمیق و جانکاە بودەاند کە خاکپاشی دوستداران امپریالسیم “متمدن” بە چشم مردم نتواند آنرا از دید نسل امروز جهان بپوشاند. اینکه ‌شما همزمان در شیپور کوروش کبیر و نادرشاه ‌دمیده ‌و از جنایات  امپریالیسم آمریکا و دیگر دول امپریالیستی غرب برائت میکنید بهیجوجه‌ اتفاقی نیست. شیپور شما ناسیونالیسم پروغربی ایرانی است که ‌تا مغز استخوانش نژادپرست و نازیستی بمعنای واقعی کلمه‌اش است. دیدگاه ‌شما کوچکترین تناقضی با دیدگاه ‌”نژاد برتر آریایی” هیتلر ندارد که‌ هالوکاست ملیونها یهودی و کشتار ملیونها انسان دیگر در جبهه‌های جنگ را آفرید. عرب ستیزی خالصانه‌ آریامهری شما اگر فرصت خودنمایی بیاید همان هالوکاست را دوباره ‌خلق خواهد کرد. شما لطف کرده و برای توجیه ‌عرب ستیزی کورتان، به‌ نازیستها اشاره ‌میکنید و میگویید:

 یه زمانی نازیها در لهستا ن جنایت میکردن و یه زمانی صدام در عراق نسل کشی میکرد و یه زمانی هم اعراب سر میبریدن. البته سریال سربریدن اعراب هنوز هم ادامه داره. قسمت آخرشم معلوم نیست”

‌شما در اینجا لطفتان شامل حال ملت آلمان میشود و خوشبختانه ‌نه ‌از آلمانیها بلکه از نازیها اسم میبرید اما وقتی به ‌اعراب میرسید همه‌را در یک گونی ریخته و ‌زیر دم تیغ نژادپرستانه‌اتان قرارشان میدهید. شما با این حرفتان بر چهره‌ صد میلیون عرب و بر گورهای بی نام و نشان صدها هزار انسان آزادیخواه عرب که ‌بدست حکام جلاد عرب درهمین چند دهه ‌‌اخیر نابود شدند، تف میاندازید. چشم پوشی از تفاوت بین دولتمردان و حاکمان یک جامعه ‌و محکومان آن و یکی گرفتن آن دو، تهوع آور است. این کینه‌توزی و تبلیغات آشکارا راسیستی شما، در اکثریت کشورهای غربی ممنوع و قابل تعقیب است، چه ‌پروفسور باشید و چه ‌بیسواد.

“و بە فرمان من چوب در کونشان کردند”

با رجوع دادن من به ‌خواندن دوباره ‌تاریخ ایران، آقای مهران یکبار دیگر خرطوم فیلی را که ‌لطف کرده ‌و از آن بر زمین فرودآمده ‌است بر خواننده ‌نمایان میکند. دوست عزیز، چشم! سعی میکنم یکبار دیگر هم تاریخ مکتوب شاهان جنایتکار و قسی القلب ایرانی را که ‌مطلقا تفاوتی با جانیان همدرجه‌اشان در کشورهای دیگر نداشته‌اند، مرور کنم تا نکند خدای ناکرده ‌ظلمی کردە باشم در حق نادرشاه ‌بیچاره‌، آقا محمدخان خدا بیامرز، نوادگان خونخوار صفوی، داریوش صغیر و سوم و چهارم. داریوش کبیر که‌ دیوار به ‌دیوار لوحه‌های جد بزرگش کوروش، همان لوحه‌های نازنینی که‌ به ‌قول شما “اولین فرمان حقوق بشر” بر آنها حک شدە، شاهکارهایش را بر سنگ کنده‌اند، چنین میفرماید: ‌”و به فرمان من چوب در کونشان‌ کردند”. آقای مهران باور بفرمایید این عین سنگ نبشته ‌داریوش است و نه ‌یکبار بلکه ‌به ‌کرات در لوحه‌های متفاوت نوشته ‌شده ‌است و تاریخ درخشان شاهان را درخشانتر کرده‌است. نه ‌قربان! چوب در آستینشان نکردند! آقای داریوش کبیر که ‌مثل شما “فرهیخته” ‌تشریف نداشتند! این پدر و مادرهای شریف ما هستند که‌ انسانیتر شده ‌و بعدها “چوب را در آستین” مردم فروکرده‌اند.

کوروش کبیر و منشور حقوق بشر

پیامبر اسلام، همان محمد “عرب”، قرنها بعد همان فرامین حقوق بشر عزیز دردانە ناسیونالیستهای ایرانی، کوروش کبیر را در رابطه ‌با ادیان و اقوام زیردستش کپی کرد. آزادی ادیان و اقوام زیر دست، بشرطی که‌ با حاکمان مسلمان بیعت کنند و به ‌خلیفه ‌مسلمین مالیات ویژه‌ بدهند! طبیعتا مالیات گرفتن از اقوام زیر دست بجای امحای قطعیشان، هم انسانیتر و هم به ‌صرفه‌تر بود! آقای مهران هم با کمال افتخار این اقدام را وقتی کە کوروش انجام میدهد “حقوق بشر”  مینامد و سعه‌صدر کوروش در برابر اقوام زیردستش! اما وقتی محمد و جانشینانش همان کار را تکرار میکنند، بە وحشی و بربر ملقب میشوند. یک بام و دو هوا. براستی شرم خصیصه‌ والایی است! نه ‌سبعیت و نه ‌صلحجویی بهیچوجه ‌خصیصه ‌قوم و گروه‌ خاصی نبوده ‌است و در میان حاکمان همه‌ اقوام بشری در طول تاریخ خود را نمایانده ‌است.

اقدامات مثبت یک نسل کش! 

نادرشاه یکی جنایتکارترین شاهان ایرانی و بدون شک در لیست بزگترین آدمکشان تاریخ بشری قرار دارد. قتل عامی کە ایشان در تهاجم خونینش بە هندوستان کرد لکە ننگی پاک نشدنی بر دامن تاریخ شاهان ایران است. از آن تاریخ بە بعد در هندوستان “نادری کردن” مترادف با قتل عام است. از کشتە پشتە ساختن، تشبیهی بسیارناگویا  از جنایات غارتگران نادرشاە در هندوستان است. آنچە در مورد لشکریان چنگیز در ایران میگویند “آمدند و کشتند و خوردند و بردند”، بیشتر از جنایات لشکریان نادر در آن خطە نبود. لازم بە ذکر است کە جنایات نادرشاە فقط شامل حال “بیگانگان” نبود. ایشان خون دهها هزار ایرانی را هم بر وجدان خویش دارند. داعشیان امروزی درتوحششان برای ترساندن و بە تسلیم کشاندن مردم حتی بە گرد پای نادرشاه هم نمی رسند.

آقای مهران اما آنقدر دست و دلباز است کە خونریزیهای این جنایتکار جنگی را با کمال خونسردی بخاطر “اقدامات مثبت” آن عالیجناب برای ایران میبخشد. این شیوە مشمئزکنندە بحث در مورد تاریخ اما  تنها محدود بە آقای مهران نیست بلکە خصوصیت مشترک ناسیونالیستها در همە دنیاست. آقای مهران ‌نه ‌از زاویه ‌دهها هزار هندی که ‌بفرمان نادرشاه ‌کشته ‌شدند به ‌قضیه ‌نگاه می کند و نه ‌از زاویه ‌دهها هزار ایرانی “اصیل” که‌ باز بفرمان همان حضرت در خاک پاک ایران قتل عام شدند. شما کی هستید که ‌بخود اجازه‌ میدهید حتی کشتن یک انسان را برای خاک ناپاک شاهان، بسود مردم قلم بزنید؟ کشتارهای شاهان چه ‌نفعی برای مردم رنجبر و محکوم آن کشورها داشتە‌ است که ‌شما اینگونه ‌سنگ کشورگشاییهای آنها را به ‌سینه ‌ما میزنید؟ مگر جز این است که ‌جنگ را نه ‌شاهان خودشان، بلکه ‌سربازان به‌زور گسیل شده ‌به ‌جبهه‌های جنگ مجبوربودند اجرا کنند. مگر نه ‌اینکه ‌رنجها را توده‌های مردم میکشیدند و گنجهایش را شاهان و حاکمان کشوربە جیب میزدند! اینکه ‌بعد از هر کشورگشایی و به ‌تاراج رفتن دار و ندار مردم کشور محکوم، اقتصاد کشور فاتح رونق میگرفت، امری آنقدر ابتدایی است که ‌نیازی به ‌توضیحات پروفسورهای تاریخ شناس و آقایان کارشناس نژادپرست ندارد. این را  سربازان بیچاره ‌و پابرهنه ‌با گوشت و پوست خود حس کرده ‌و میدانستند. این را نه ‌فقط راننده‌ شوفرهای ایرانی میدانند، که‌ متاسفانه ‌خیلیهایشان مدارک عالی هم در جیب دارند اما بخاطر نان مجبور شده‌اند آنرا در کوزه‌ بگذارند تا میهن پرستانی مثل آقای مهران آبش را بخورند، بلکه ‌مادر اکابر رفته‌ من هم از حفظ میداند. تاریخ شاهان خونخوار آریایی ارزانی شما باد.

مسیحیت و دوران تاریک تاریخ

اینجا میخواهم چند جمله‌ای هم در مورد مذهب حرف بزنم. آقای مهران هر چه‌ در توان دارد علیه‌ اسلام بعنوان دینی سرکوبگر، قهرگرا و ارتجاعی حرف میزند که ‌من در این سطح مشکلی با بحثشان ندارم اما مشکل بحث ایشان آنجا شروع میشود که‌ به‌ ادیان دیگر تخفیف میدهد. گویا سبعیت، خشونت و ترور را تنها در اسلام میتوان مشاهده‌ کرد که‌ آنرا هم بنا به‌ تفکر نژادپرستانه‌اش به‌ درنده‌خویی اعراب ارجاع میدهد. طبیعی است که‌ بین ادیان مختلف تفاوتهای خاصی وجود دارد و نمیتوان همه ‌را با یک چوب راند. اما نقاط اشتراک بین ادیان بزرگ جهان بسیار بیشتر از تفاوتهایشان است. ادیان در طول تاریخ همیشه‌ توجیه‌گر وضع موجود بوده‌اند و مدافع سیستم حاکم و حکومتگرانش. تا قبل از عصر روشنگری در اروپا و جدایی دین از دولت، دین همه ‌جا یکی از پایه‌های حکومت بود و در نتیجه ‌سهیم در قدرت و تمام جنایاتی که‌ شاهان و حاکمان غارتگر و کشورگشا به‌ بشریت تحمیل کرده‌اند. اسلام در این رابطه‌ به هیچوجه ‌بدتر از مسیحیت نبوده ‌است. خشونت و سبعیتی که ‌در تورات و داستانهایش وجود دارد دست کمی از قرآن ‌ندارد. توحش کلیسا و مسیحیت در دوران قرون وسطی، که‌ به ‌دوران تاریک تاریخ بشر هم نام برده‌ میشود، بهیچوجه ‌قابل مقایسه ‌با اسلام در همان دوره ‌نیست. اتفاقا در آن دوره‌ ‌این امپراطوری عثمانی و خلافت اسلامیش بود که ‌به ‌مرکز رشد علوم متفاوت تبدیل شد. هنگامی که ‌کلیسای کاتولیک، همانند طالبانها و داعشیهای امروز، حکم  نابودی تمامی آثارمکتوب یونان باستان را بعنوان شرک صادر کرده‌ بود، این آثار یونانی در سرزمینهای تحت سلطه‌ خلفای اسلامی به ‌عربی ترجمه‌ شدند و از خطر نابودی قطعی رهایی یافتند. امری که‌ بعدا نقش بسزایی در رشد روشنگری و جنبش رنسانس ایفا کرد.

انوشیروان عادل و نژاد برتر

آنچه ‌اسلام را از مسیحیت جدا میسازد شرایط تاریخی گوناگونی است که ‌این دو مذهب در آن بسر برده‌اند. ‌مسیحیت که‌ ظاهرا دین صلح است و پرهیز از هر نوع خشونتی، وقتی به ‌قدرت رسید از کشته‌ها پشته ‌ساخت و با دود مشرکین سوزانده ‌در آتش، آسمان اروپا را سالیانی دراز تیره‌ و تار کرد. قتل عامهای جاری در هند بین هندوها و مسلمانان کشتاری دو طرفه ‌است که‌ نه ‌روح گاندی و نه ‌دیگر نوادگانش توانسته‌ است آنرا خاموش سازد. قتل عامها و غارت مردم و تجاوز به ‌زنان در مناطق مورد یورش‌ نیروهای مسیحی “ارتش مقاومت مسیح” در اوگاندا که‌ از اوایل دهه ‌هشتاد شروع شد و تا حدود پنچ سال پیش هنوز ادامه‌ داشت، در سبعیت دست کمی از نیروهای داعش نداشتند. تروریسم دولتیی کە سالهاست دولت اسرائیل علیە فلسطینیها انجام میدهد، با توجیە خزعبلات مذهبی “قوم برتر و سرزمین موعود”ی است  کە یهوا بە آنان وعدە دادە است.

کشتار دهها هزار تن از پیروان مزدک با فتوای موبدان زرتشتی کە بە زور تکرار مکرر کردار و گفتار و رفتار نیکشان، انوشیروان هم عادل شد، یک سدە قبل از ظهور اسلام رخ داد. میگویند کە خسرو، همان انوشیروان،  دوازدە هزار نفراز مزدکیان را در یک روز بە جشنی کە بمناسبت یکی از پیروزیهای ارتش گرفتە شدە بود دعوت کرد و بعدا در حضور موبدان زردشتی و کشیشهای مسیحی هر دوازدە هزار نفر را زندە بگور کرد طوری کە سرشان در خاک و پاهایشان بیرون میزد. عاملین این کشتار نە عرب بودند و نە مسلمان بلکە فرزندان نژاد پاک آریایی بودند!

بین مسیحیت و اسلام تفاوت ماهوی وجود ندارد. علت اینکه ‌مسیحیت‌ امروز در غرب چهره‌ای ظاهرا آشتیجویانه‌ و کم آزار دارد بهیچوجه‌ ناشی از ماهیت بی آزار یا انساندوستانه‌ آن نیست بلکه‌ علتش در خلع ید کلیسا از قدر‌ت سیاسی و خزاندن آن به‌ حیطه ‌زندگی خصوصی افراد است. این مسئله ‌ با ‌انکشاف سرمایه‌داری در غرب، انقلاب صنعتی و جنگ روشنگری علیه ‌تفکرات بلامنازع آسمانی پیوند مستقیم دارد. اما این روشنگری در آسیا و کشورهای اسلام زده ‌توسط دول استعمارگر غربی در نطفه ‌خفه ‌شد. کشورگشایی کاپیتالیسم نوظهور در هیئت کشورهای استعمارگر در کشورهای تحت سلطه‌، به‌ تقویت ارتجاعیترین نیروها در این کشورها دست زد. دیکتاتوری عریان در کشورهای تحت سلطه ‌از جمله‌ با ابقای قدرت مذهب و سرکوب هر نوع آزادیخواهی و حقوق جهانشمول انسانی، پیش شرط تداوم وضع موجود یعنی سیادت دول استعمارگر و تضمین منافع اقتصادی و سیاسی آنها در کشورهای تحت سلطه بود‌. هدف من از طرح این بحث توجه‌ به ‌این مسئله ‌است که ‌بقای قدرت مذهب در کشورهای آسیا و آفریقا نه فقط ‌به تندخویی موجود در اسلام بعنوان دین بلکه‌ به ‌مسائل و شرایط کاملا روشن سیاسی و اقتصادی در غرب و شرق و چگونگی انکشاف سرمایه‌داری و سیاستهای استعماری مربوط است.

افیون دین و سم کشندە ناسیونالیسم 

در پایان باید خاطر نشان کرد که ‌ناسیونالیسم حتی از‌مذهب خطرناکتر است. در هر مذهبی میتوان لایه‌هایی از انساندوستی، نوعدوستی، برابری وبردباری پیدا کرد. اما ناسیونالیسم معاصر، پس از استیلا یافتن بورژوازی غرب بر فئودالیسم، کوچکترین نشانه‌ای از ترقیخواهی و انساندوستی در خود نداشته ‌و ندارد. ناسیونالیسم بدتر از مذهب خودمحورو “بیگانه”‌ستیز است. اسلام، مسیحیت، بودیسم ادیانی ملی نیستند بلکه ‌هر انسانی را مورد خطاب قرار میدهند اما ناسیونالیسم فقط ملت خودش را میبیند و در بهترین حالت ته‌مانده‌هایش را به‌دیگران ارزانی میدارد. این فقط داعشیها نیستند که‌ تجاوز عمومی به‌ اسرایشان را مقبول میدانند. عین همین کار را ناسیونالیستهای ملل مختلف در جنگهای داخلی معاصر به ‌وفور انجام داده‌اند. کشتار میلیونی توتسیها در رواندا را چە کسی فراموش کردە است؟ پاکسازی قومی در یوگسلاوی سابق توسط همه ‌گروههای درگیر و تجاوز به ‌زنان تازه‌ترین نمونه ‌آن است. کشتارهای ملیونی بعد از تسلط سرمایه‌داری در جهان، نه ‌در سایه‌ مذهب بلکه‌ با توسل مستقیم به ‌ناسیونالیسم و احساسات ناسیونالیستی رخ داده‌است. برای دولتمردان آمریکایی امحای ساکنان دو شهر با بمب اتمی‌عذاب وجدان چندانی را ایجاب نکرد چون توجیهش‌ دفاع از موجودیت ملت خویش بود! اگر مذهب بقول مارکس افیون توده‌هاست، ناسیونالیسم زهری کشنده‌ است.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

سلیمان قاسمیانی

سلیمان قاسمیانی

سلیمان قاسمیانی شاعر و نویسنده کمونیست، در سال 1358 در سردشت، از شهرهای کردستان ایران بدنیا آمد. در جریان مبارزات علیه رژیم شاه، فعالانه شرکت کرد و به چهره ای محبوب تبدیل گشت. بعد از قدرت گیری جمهوری اسلامی به حزب کمونیست ایران پیوست و در سازمان کردستان حزب، یعنی کومه له به فعالیت پرداخت. سلیمان قاسمیانی خیلی سریع با اشعار و سرودهای انقلابیش در قلب مردم و همرزمانش جا باز کرد و جزو شخصیتهای محبوب کمونیست در کردستان شد.
از سال 1363 سلمیان قاسمیانی در سوئد زندگی میکند و از فعالین سرشناس برابری طلب در آن کشور است و بزبان سوئدی در نشریات و روزنامه های مختلف قلم میزند. سلیمان از اعضای هیئت امنای اول کودکان و فعال حقوق کودکان در کشور سوئد است. در این رابطه سلیمان قاسمیانی چهره ای شناخته شده و معتبر در سوئد است. او همچنین سردبیر نشریه ماهانه اول کودکان به زبان سوئدی است.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *