احمد شاملو

احمد شاملو
احمد شاملو (۲۱ آذر ۱۳۰۴ - ۲ مرداد ۱۳۷۹) متخلص به الف. بامداد یا الف. صبح، شاعر، نویسنده، روزنامه‌نگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگ‌نویس ایرانی و از بنیان‌گذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود.[۳][۴] شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام می‌شد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند.

آقای چافتس

در اسفند ماه ۵۶ که ما در امریکا بودیم یک روز آقایی به نام چافتس از روزنامه نیویورک پست طى نامه یی از من خواست براى روزنامه اش با هم گفتگویی بکنیم و ضمناً نوشت چون میخواهد در باب من مطلب مفصلترى هم براى یک «نشریه ملى دیگر» تهیه کند آقاى بروس خبرنگار ویلج وویس را هم با خودش میآورد. …

ادامه

کلام آخر ـ احمد شاملو ـ فیلمی از مسلم منصوری

فیلم گفتگو مسلم منصوری با احمد شاملو. این ویدئو را شاید بتوان آخرین بیانات احمد شاملو دانست. بپاس یک عمر فعالیت این شاعر، نویسنده، منتقد، مترجم گرانمایه و با کسب اجازه از مسلم منصوری این ویدئو را را در سایت تریبون چپ دوباره در دسترس خوانندگان تریبون چپ میگذاریم.  

ادامه

فروغ شاعره ای جستجوگر ☰ احمد شاملو

شعر فروغ همیشه برای من یک چیز زیبا بوده است، اگر این صفت برای بیان کیفیت شعر فروغ کافی باشد. فروغ، تا آن حدی که من می شناسم و به من اجازه می دهد که قضاوت کنم، در شعرش- همچنانکه در زندگی- یک جستجوگر بود. من هرگز در شعر فروغ نرسیدم به آنجایی که ببینم فروغ به یک چیز خاصی …

ادامه

دمکراسی

با ترس یا با ریش گرو گذاشتن دموکراسی دس نمیاد نه امروز نه امسال نه هیچ وخت ِ خدا. منم مث هر بابای دیگه حق دارم که وایسم رو دوتا پاهام و صاحاب یه تیکه زمین باشم. دیگه ذله شده‌م از شنیدن این حرف که: «ــ هر چیزی باید جریانشو طی کنه فردام روز خداس!» من نمی‌دونم بعد از مرگ …

ادامه

آیدا در آینه

لبانت به ظرافتِ شعر شهوانی‌ترینِ بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌کند که جاندارِ غارنشین از آن سود می‌جوید تا به صورتِ انسان درآید. و گونه‌هایت با دو شیارِ مورّب، که غرورِ تو را هدایت می‌کنند و سرنوشتِ مرا که شب را تحمل کرده‌ام بی‌آنکه به انتظارِ صبح مسلح بوده باشم، و بکارتی سربلند را از روسبی‌خانه‌های دادوستد سربه‌مُهر بازآورده‌ام. …

ادامه

سکوت سرشار از ناگفته هاست

مارگوت بیکل ترجمه:احمد شاملو   دلتنگی های آدمی را ، باد ترانه ای می خواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد و هر دانه ی برفی به اشکی ناریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشق های نهان و شگفتی های بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است …

ادامه

بچه‌های اعماق

در شهرِ بی‌خیابان می‌بالند در شبکه‌ی مورگی پس‌کوچه و بُن‌بست، آغشته‌ی دودِ کوره و قاچاق و زردزخم قابِ رنگین در جیب و تیرکمان در دست، بچه‌های اعماق بچه‌های اعماق باتلاقِ تقدیرِ بی‌ترحم در پیش و دشنامِ پدرانِ خسته در پُشت، نفرینِ مادرانِ بی‌حوصله در گوش و هیچ از امید و فردا در مشت، بچه‌های اعماق بچه‌های اعماق بر جنگلِ بی‌بهار …

ادامه

شازده کوچولو

از بچه‌ها عذر مى‌خواهم که اين کتاب را به يکى از بزرگترها هديه کرده‌ام. براى اين کار يک دليل حسابى دارم: اين «بزرگتر» بهترين دوست من تو همه دنيا است. يک دليل ديگرم هم آن که اين «بزرگتر» همه چيز را مى‌تواند بفهمد حتا کتاب‌هايى را که براى بچه‌ها نوشته باشند. عذر سومم اين است که اين «بزرگتر» تو فرانسه …

ادامه

مردی که لب نداشت

خنده‌ی بی‌ لب کی دیده؟ مهتاب ِ بی ‌شب کی دیده؟ لب که نباشه خنده نیس پَر نباشه پرنده نیس. یه مردی بود حسین ‌قلی چشاش سیا لُپاش گُلی غُصه و قرض و تب نداشت اما واسه خنده لب نداشت. خنده‌ی بی ‌لب کی دیده؟ مهتاب ِ بی ‌شب کی دیده؟ لب که نباشه خنده نیس پَر نباشه پرنده نیس. …

ادامه

دختران انتظار

دختران دشت! دختران انتظار! دختران امید تنگ در دشت بی کران، و آرزوهای بیکران در خلق های تنگ! دختران آلاچیق نو در آلاچیق هائی که صد سال! – از زره جامه تان اگر بشکوفید باد دیوانه یال بلند اسب تمنا را آشفته کرد خواهد… دختران رود گل آلود! دختران هزار ستون شعله،‌به طاق بلند دود! دختران عشق های دور روز …

ادامه