علی رسولی

علی رسولی
علی رسولی شاعر و فعال سیاسی یکی از محدود جوانانیست که با کمتر از ۲.۵ دهه از زندگی پا در مسیر ۵۷ ها گذاشته است و در مدت توانسته است ادبیاتی را ارائه دهد که حکایت از توانائی این شاعر فردا هم در سبک، تصویر و تاریخ جنبش کارگری می نماید. شعرهای علی رسولی به دلیل سانسور و فشار موجود در رژیم اسلامی به صورت پراکنده و در سایت های خارج از کشور منتشر شده است. در نهایت بعد از خروج از ایران توانست اولین دفتر شعرش را به اسم«جرقه» منتشر سازد.دو کتاب دیگر از این شاعر هم به نام های«ریگ» و «در ستایش واژه» در دست انتشار می باشند.

تنهایی ☰ علی رسولی

تنهایی در می‌زند وارد خانه‌ام می‌شود اتاق‌ها را می‌گردد به عکس‌های خاک خورده‌ی دیوار خیره می‌شود کتاب‌های نخوانده‌ام را ورق می‌زند. دست می‌کشد روی کلید‌هایی که مال هیچ قفلی نیستند. تنهایی نزدیکم می‌شود من و تنهایی حرفی برای گفتن نداریم… تنهایی در خانه‌ی من احساس تنهایی می‌کند تنهایی آرام پیر می‌شود مچاله می‌گردد،و می‌رود. تنهایی می‌رود من تنهاتر می‌شوم.  

ادامه

آیا من وطنی داشته‌ام؟

از پنجره هیاهوی کودکان می‌آید نسیم صدای کوه‌های مقاوم را می‌رساند: _سال‌هاست بر این سرزمین کار می‌کنم آجر کنار هم می‌گذارم مزارع را شیار می‌زنم لوکوموتیوها را به حرکت وا می‌دارم و هر روز خسته‌تر می‌شوم خسته خسته. ستاره‌ها عریان می‌شوند ابرها می‌گریزند آویشن‌ها از شبنم آبستند ماه از میان برگ‌های سپیدار به سختیِ پیشانی‌ام می‌خورد به تپه‌های دوردست می‌نگرم …

ادامه

شهری برای ساختن ☰ علی رسولی

بر فراز بنایی بزرگ دیر هنگامِ شب با کار تمام نشده ام به شهر می نگرم. در دورتر چراغِ خانه ی من و تو پیداست: رنگ آبی پنجره و دود زیبا از دودکش. می دانم می دانم به انتظار صدای در هنوز بیداری و من سپیده دم آن هنگام که دختر کوچکمان میان پستان های گرمت به خواب رفته است …

ادامه

معما ☰ علی رسولی

اگر لهجه بودی واژه ای ساده می شدم که کودکان آرام در گوش بادبادک ها پچ پچ می کنند آنگاه که پرواز مفهوم می یابد. اگر خواب بودی آن لحظه ی صبحگاهی می شدم که باد پرده را مثل پرستویی خسته می رباید و روز آغاز می شود و بیشه زار می رقصد. اگر باد بودی عریان می شدم تا …

ادامه

حقیقت

باد می وزد گندم شیار برمی دارد رخسارم خسته می شود خسته. باد می شکند خیالم را امیدم را، رویایم را. همه چیز همه چیز دروغ است حقیقت تویی. سایه ها سر می رسند نارون ها به خواب می روند جویبارها پچ پچ می کنند برگ ها آرام می میرند. رخسارم خسته می شود خسته خسته. شب بر آبیِ دریا …

ادامه

کار ☰ علی رسولی

با دست‌هایم کار را نقاشی می‌کنم کار می‌کنم، کار و کار با پا‌هایم استوارم و با قلبم خطر را لمس می‌کنم کار می‌کنم هر روز هر ساعت کار. از روزی که فهمیدم گرسنگی چیست از روزی که خورشید پیشانی‌ام را محکم کرد از روزی که انسان حاکم زمین شد، من کار کرده‌ام شکوفایی یافته‌ام و طبیعت رام اراده‌ام گشته است …

ادامه

سرود ملی را نمی خوانم

امروز روز جمهوری است و پرچم های استقلال همه جا پیداست رئیس جمهور خوشبخت است در نگاهش تمام سربازهای دنیا رژه می روند تمام کلاه خودها مقدسند. امروز روز جمهوری است و من مانند همیشه به جستجوی کار برخاسته ام سرمایی در تنم دارم و زندگی واژه ای ست سخت که سپیده های خسته ی برخاستنم را رنگ بخشیده است. …

ادامه

شورشی در قرنطینه (تقدیم به شاهرخ زمانی ها) ☰ علی رسولی

آینه بود شکست یا واقعیت دروغ می گفت. چشم های تو بود که دیگر ننگریست یا جهان نابیناتر از ما بود. کشتزار سوخت یا دست های تو دیگر بخشنده نبود یا که گندم نان نشد. نان پختن نیازمند لبخندت بود. قدم ها اتمام یافتند یا کوچه قبای کوتاهی پوشید. یک خشم مانده در خاطره ات یک ستاره مانده در سنگرت …

ادامه

شعر ☰ علی رسولی

بگذار شعر پچ پچ ساده‌ی کودکان باشد به هنگام ترس از دیدن در بازی قایم باشک کوچه‌های گرسنه من پنهان شده‌ام قدم‌های نزدیک شدنت را می‌شمارم نگاهت بر پنهانی‌ام می‌افتد هر دو می‌دانیم تقصیر از دیوار است که نور در آغوشش جای نمی‌گیرد هردو کودکانی بزرگ هستیم اگر دیوار به قامت دنیا هم باشد باز لبخند ما در این مرزها …

ادامه

می توان ملکه را کشت ☰ علی رسولی

مورچه ها پس از ساعات ِ طولانی ِ کار به سوی خوابگاه ها رژه می روند باید هم نوعی بودنشان را به نگهبانان اعلام کنند نگهبانان خود نیز اطاعت می کنند درحالی که می توان ملکه را کشت. مورچه های ناآگاه یاد گرفته اند کار کنند مورچه های کشیش هم سکوت را مقدس می کنند در حالی که می توان …

ادامه