محمود درویش

محمود درویش
محمود درویش (زادهٔ ۱۳ مارس ۱۹۴۱ - ۹ اوت ۲۰۰۸) شاعر و نویسنده فلسطینی بود. او بیش از سی دفتر شعر منتشر کرد و شعرهای او که بیشتر به مساله فلسطین مربوط می‌شد در بین خوانندگان عرب و غیر عرب شهرت و محبوبیت داشت. برخی از شعرهای او به فارسی ترجمه و منتشر شده است. او مدتی عضو سازمان آزادیبخش فلسطین بود و در ۱۹۹۹ در اعتراض به پذیرش توافق‌های اسلو از این سازمان استعفا داد. درویش از "تشکیل دولتی مستقل در کنار کشور اسرائیل" دفاع می‌کرد. او میهن‌پرستی بود که با گرایش‌های افراطی، شامل یهودی‌ستیزی، مخالف بود. به فرهنگ و ادب اسرائیل احترام می‌گذاشت. آثار او پیوسته در اسرائیل منتشر می‌شد. خود او به خوبی به زبان عبری حرف می‌زد و در میان یهودیان اسرائیل دوستان بی شمار داشت.

در ایستکاه قطاری که از نقشه فرو افتاد ☰ غسان کنفانی، محمود درویش

پس از ۱۹۴۸ در ادبیات فلسطین نهضت جدیدی پایه ریزی شد. شعر که عنصر اساسی این نهضت شمرده می شود، در سالهای اخیر به پیشرفت های قابل ملاحظه ای از لحاظ محتوی و تکنیک نایل آمده است. دوران کوتاه خاموشی پس از ۱۹۴۸ بیداری بزرگی به دنبال داشت و شعر ملی سرشار از شور ملی مردم، تحت تأثیر گرایش های …

ادامه

تابستان عاشقان

گفت: می ترسم، ترسید و با صدای بلند گفت: می ترسم! پنجره ها محکم بسته بود، طنین صدای او اوج گرفت و پیچید: می ترسم! در، صندلی، میزها، پرده ها، فرش ها، کتاب ها، شمع ها، قلم ها و تابلو ها، همگی گفتند: می ترسم! از صدای ترس ترسید و فریاد زد: بس است! اما (بس است!) طنین انداز نشد، …

ادامه

در محاصره

  شما که ایستاده‌اید بر درگاهها، داخل شوید، و با ما، قهوه عربی بنوشید [شاید دریابید که شما نیز چون ما بشرید] شما که ایستاده‌اید بر آستانه خانه‌ها، دور شوید از بامدادان ما، تا مطمئن شویم که ما نیز بشریم، چون شما! محمود درویش ترجمه: تراب حق شناس    دانلود لینک کمکی

ادامه

ریتا و تفنگ

میانِ ریتا و چشمانم… تفنگی ست. و آنکه ریتا را میشناسد، خم می شود و برای خدایی که در آن چشمان عسلی ست نماز میگذارد!… و من ریتا را بوسیدم آنگاه که کوچک بود و به یاد می آورم که چه سان به من درآویخت. و بازویم را، زیباترین بافته ی گیسو فرو پوشاند. و من ریتا را به یاد …

ادامه

غریبه

غریبه زیر نامه ام نوشتم غریبه وغریبانه نوشتم به نام تو می خواهم به جنگ بروم می خواهم کاری بزرگ کنم هزاران کودک را نجات بدهم تفنگم را به سوی خودم بگیرم اگر قرار به شلیک گلوله ای باشد جهان را زیر و رو می کنم برای کاشتن گلهای زیبا آسمان را آبی برای پرواز پرنده ها و دریاها را …

ادامه

در سوگ بَروَه

ترجمه:مصطفی قنواتی سبک وزن چون پرندگان راه می سپارم بر پوستهء زمین مبادا مردگان را بیدار کنم. و دریچهء عواطف ام را می بندم تا من دیگرم شوم، زیرا حس نمی کنم که سنگی هستم نالان از حسرت به ابر. چنان راه می روم که گویی جهانگردم و خبرنگار یک روزنامهء غربی. بر می گزینم از این مکان باد را …

ادامه