کاوه زلمی

کاوه زلمی
شاعر و نویسنده

فریاد

ليلته الهراس است قلبم می تپد حجم فوران خون داغ می درد رگ رگ واژه ها را سوگ! وگلويم «تبسمی» می شود سال های ما « تبسمی» بودند فرخنده شکريه وآنهايکه تنها برای مرگ تبسم ريختند… آنکه تبسم داشت من می ميرم بايد بميرم مرا می کشند من نمی خواهم بميرم من نخواهم مرد شما با مرگ بازی کنيد ای …

ادامه

مشت

وقتيکه مشت رویی زنی دریده بود کابوس مرگ در تن و جانش تنيده بود در اشک غریق دیدمش و صورتش کبود مردی قصیده های خودش را سروده بود خیس گشته بود جاده زباران اشکهاش در زخمهاش مصرع خونین کشيده بود آن خشت های کوچه همه داد ميزدند چند کوچه کوچه اشک زچشمش چکيده بود تصوير مرگبار شکستن به زير پا …

ادامه

سرباز

من از تبار فقرا می آيم سربازم وطعمه جنگ می شوم جنگي که مال من نيست آنها سردار ها پول داران ملت می سازند دولت می سازند مرز ها می آفرينند قانو ن درست می کنند جنگ به راه می اندازند برای يک افسانه برای يک تکه زمين برای يک پرچم احمقانه برای يک سرود دروغين برای يک تبار ما …

ادامه