یوسف رسولی

یوسف رسولی
شاعر ، نویسنده ، فعال سیاسی.

انگشتانم کجاست؟  ☰ برای کودکان کار

در سکوت نمناک فصل سرد،  برسینه‌ى چرکین جاده‌ى کار و کار، مرگ انگشتهای پر از اشتهای بازی و فردا در دهان چرخهای بیرحم کودکان کار، دردی سوزان در اندیشه‌ام به دعوا است. فردا کجاست؟ کسی ادرس انگشتهای “لطیف” را میداند؟ در فصل یخبندان شکوفه‌ و گل، کسی به کوچه خواهد آمد؟ کسی فریاد خواهد برآورد, کودکی در فصل یخ و …

ادامه

اگر دنیا دست من بود

اگر دنیا دست من بود، با آواز گیتار می زدم. سیاست آدرسی نداشت، مارکس شاید اپرا میخواند لنین شراب سرو میکرد استالین بجای کله زدن در کنار میدان سرخ لبو می فروخت. اگر دنیا دست من بود بر سینه هر چهار راهی یک گلستان گل می کاشتم تا دختران خوشکلم برای نان گل نشوند. پسرانم را میگفتم: بجای هفت تیر …

ادامه

قندولکم‬

صدا میآید، صدای نرم پای تو میاید. از بامداد خزان میشود فهمید که برگهای خوشرنگ باغچه طپش‬ پاهای تو را با آغوش رنگین می پیمایند. در این پاییز رنگین، چه خاموش میپوشاند پرده‌های سفید اتاق درد، نگاه سبز و تشنهٔ من را. گوش میدهم ، صدای گرم نفس تو میاید. در این اتاق سرد، قندولکم غزل نگاه تو، عشق را …

ادامه

سرزمین من

زمین چه سنگین می چرخد، زیر پایِ پایکوبانِ غرقه در خونِ آنکارا. لبخند چه عریان می میرد بر لبِ کودکان بی پناه کوبانی. نگاه چه سوگوار می بیند چشمانِ زیبایِ خفته، در پارک مادر، در سلیمانیِ. اعدام چه ساده می بلعد، رفیق من، مهاجرین افغانی. *** در دمشق کودکیم را کُشتند. در عراق دخترم را فروختند. در کردستان پدر پیر …

ادامه

مهاجرین و جامعه طبقاتی

دفاع از حقوق پناهندگان، انسانهایی که به هر دلیلی “ناچار” میشوند خانه و محل زندگی خود را ترک کنند، بنظر من یک وظیفهٔ انسانی ،کمونیستی و در عین حال طبقاتی است. به این معنا که در طول تاریخ بشر همیشه این طبقه زیردست و کارگر بوده که بمب بر سرش فرود آمده و برای نجات جان خود آواره شده اند. …

ادامه

دریائی

در ساحل خشک پشت سر نگاهی در ابدیت محو میشود . بر سینه اتشین ساحل پیش رو، جهان کر ، نفس سنگین انسان را نمی شنود. مرزها چه نامرئیند در فاصله دو ساحل . مرگ چه محسوس ، در آروزی بعدِ بهتر کرکسها در پروازند. یوسف رسول

ادامه

نوروز فرخنده نیست

… امروز هیچ فرقی با دیروز ندارد به غیر از ارقام و اعدادی که ۳۶۵ است و در طول تمام این دیروزها سیستم کاپیتالیستی با تمام امکاناتش در مقابل و جنگ با انسانیت، ازادی و برابری و مبارزه انسانها برای یک رسیدن به دنیای بهتر از پا ننشسته است و امروز هم که فردایش گویا بازگشت ۳۶۵ به روز یک …

ادامه

سفر

بگذار شانه هایم تن خسته از كلیشه ها را سفری دریائی ببخشد. خانه چه دلگیر، هوا چه سنگین ، زمان چه كوتاه ، زمین چه لغزان. نگاه عاشقانه می نوش به بطر ویسکی. پلمپ زنگ زده ارشاد بر پیشانی میکده. پرواز سیگاری در دود. نگاه گرسنه کودک به بطر خالی شیر. جهش لغزان زندگی به اغوش سنت. خانه چه دلتنگ، …

ادامه