برتولت برشت

برتولت برشت
اویگن برتولت فریدریش برشت (به آلمانی: Eugen Berthold Friedrich Brecht) (زاده ۱۰ فوریه ۱۸۹۸ - درگذشته ۱۴ اوت ۱۹۵۶)، نمایشنامه‌نویس و کارگردان تئاتر و شاعر آلمانی با گرایش‌های سوسیالیستی و کمونیستی[۲] بود. برتولت برشت را بیشتر به عنوان برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویس تئاتر روایی (که نقطه مقابل تئاتر دراماتیک است)، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. اما برتولت برشت علاوه بر این که نمایشنامه‌نویسی موفّق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعرها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پرمعنا و دل‌انگیز بسیاری سرود. وی همچنین با ابداع سبک فاصله‌گذاری در تئاتر، انقلابی بزرگ را در زمینهٔ هنرهای نمایشی به پا کرد.

انسان انسان است

و چون انسان انسان است نیازمند است، به غذا، چاره چیست وعده ی پوچ سیرش نمی کند وعده غذا نمی شود پس چپ دو سه رفیق چپ دو سه به پیوند به پایگاهت رفیق به صفوف متحد كارگران، چون تو خود نیز كارگری و چون انسان انسان است نیازمند است، همچنین به پوشاك وعده ی پوچ نمی پوشاندش حتی با …

ادامه

آقای نخست وزیر

آقای نخست وزیر مشروب نمی خورد. آقای نخست وزیر دود نمی کشد. آقای نخست وزیر در خانه ای حقیر اقامت دارد ولی بیچارگان حتی خانه ی حقیری هم ندارند . کاش گفته می شد : آقای نخست وزیر مست است. آقای نخست وزیر دودی است. اما حتی یک فقیر میان مردم نیست.

ادامه

درستایش انقلابی

چون فزونی می گیرد سرکوب چه فراوانند آنان که کناری گیرند: یاس و تردید,سراغ ایشان می آید. او,ولیکن,افزون میشودش شور وامید ودلیرش می افزاید. سازمان می دهد آنگه پیکار برسرمزد ویاهم شاید برسروقت غذا,ساعت کار. برسر مساله ی قدرت دولت. وچنین می پرسد از مالکیت: از کجا می آئی؟ وچنین می پرسد از افکار و عقاید که : به سود چه …

ادامه

چوب

هفت سالی می شد که راه نرفته بودم پزشک پرسید: این چوب ها چیست؟ گفتم: فلجم گفت: آنچه تو را فلج کرده همین چوب هاست سینه خیز، چهار دست و پا قدم بردار و بیفت چوب های زیبایم را گرفت .پشتم شکست و در آتش سوزاند حالا من راه می رم اما هنوز هم وقتی به چوبی نگاه می کنم …

ادامه

افسانه ی سرباز گمنام

آمدیم از کوهستان ها از هفت دریا تا اورا بکشیم. بهر او از مشرق تا مغرب مارسی تا مسکو دام ها گستردیم. سرهر رهگذری,توپ وتفنگ مستقر کردیم تافرارش را مانع گردیم. 2 بهر او دست کشیدیم از کار چارسال این جا جمع شدیم در میان آوار شهرهای همه در حال سقوط وبه یکدیگر گفتیم به انواع زبان ها تا به …

ادامه

ما خطائی کرده ایم

گفته ای که خطائی از ما سرزده است وازین روست که اکنون می خواهی ما را ترک کنی. گفته ای که اگر چشمم یک روز دهد آزارم در می آرم آن را از کاسه. دست کم معنی این حرف چنین است که می بینی خود را توبه ما تا بدان حد نزدیک که به چشمش هر انسانی خود را می …

ادامه

آموزش

یاد بگیر، ساده ترین چیز ها را ! برای آنان كه به خواهند یاد بگیرند هرگز دیر نیست. الفبا را یاد بگیر ! كافی نیست ؛ اما آن را یاد بگیر ! مگذار دل سردت كنند ! … دست به كار شو ! تو همه چیز را باید بدانی. تو باید رهبری را به دست گیری. ای آن كه در …

ادامه

داستانی از برشت

مرد سوار قطار پرمسافري شد؛ مردم مثل ماهي هاي كنسروي به هم تكيه داده بودند، او دركوپه اي را باز كرد؛ بلافاصله از درون كوپه در را بستند. مرد دوباره در را باز كرد. مردي چاق را همراه دو زن ديد كه حسابي جا خوش كرده بودند؛ هركدام بچه اي در بغل داشته و تكان تكان مي دادند. مرد چاق …

ادامه

پرسش های یک کارگر باسواد

چه کسی شهر هفت دروازه ی« تِب» را بنا کرد؟ در کتاب ها، نام فرمانروایانی آمده است. آیا فرمانروایان، تخته سنگ ها را به دوش کشیدند؟ و بابِل را که چندین و جند بار ویران شد، چه کسی باز ساخت؟ فعله های شهر زَرّین« لیما » خود در کدام خانه به سر می بردند؟ در آن شب که دیوار بزرگ …

ادامه

قالی بافان گویون بولاق

.1 بارها ستایش شده است رفیق لنین. مجسمه های نیم تنه و تمام قد از اومی سازند. نامش را بر شهرها می نهند، و بر کودکان نیز. خطابه هایی به همه ی زبان ها می خوانند، در انجمن ها و میتینگ ها از شانگهای تا شیکاگو، برای بزرگداشت لنین. اما این چنین او را ارج داشته اند، قالی بافان گویون …

ادامه