علی‌اشرف درویشیان

علی‌اشرف درویشیان
علی‌اشرف درویشیان (زادهٔ ۳ شهریور ۱۳۲۰ در کرمانشاه) نویسنده ایرانی و از اعضای کانون نویسندگان ایران است. برخی از نوشته‌های خود را پیش از انقلاب ۱۳۵۷ با نام مستعار «لطیف تلخستانی» منتشر می‌کرد. وی پیش و پس از انقلاب چند بار به علت فعالیت‌های سیاسی زندانی شد.

باغچه کوچک ☰ علی اشرف درویشیان

وقتی که از سراب برگشتیم، شب روی دل شهر نشسته بود. نفس شهر بند می‌آمد. ماه روی پوست آسمان ترکیده بود. مثل تاول پشت پای اکبر. از دور چراغ‌های شهر چشمک می‌زدند. و همان‌طور که به پایین شهر می‌رسیدند کم نور دورتر و ریزتر می‌شدند. تا محله‌ی ما که تاریک تاریک می‌شد. کوچه‌ها فحش نمی‌دادند فریاد نمی‌کشیدند. اما گدایی می‌کردند. …

ادامه

هتاو ☰ هتاو (هه‌تاو=‌‌خورشید) :اسم دختر در زبانی کردی.

صبح زود،خروسخوان،که هنوز آب رودخانه آلوده نشده بود،هتاو با کوزه ای که از خودش کمی کوچتر بود،از میان کوچه های ده پیدا می شد.کوچه های پر از عطر یونجه و بوی گوسفند بودند.لب چشمه می نشست،کوزه را پر می کرد.با دست های کوچکش چند مشت آب به کوزه می پاشید.تا خانه چندبار کوزه را زمین می گذاشت.نفس نفس می زد.پاهای …

ادامه

این فیلم نیست

علی اشرف درویشیان دود. دود. همه‌جا دود. دود غلیظ و چربی در هوا پخش شده بود. مردم دهانشان را بسته بودند و جز دود چیزی میان آن‌ها نمی‌گذشت. سراسر خیابان در مهی چرک فرو رفته بود؛ حتا رنگ‌های شادِ پشتِ ویترین‌ها هم در این مه گرفتار بودند. اعلامیه‌‌های حراجِ وسایل منزل به خاطر مسافرت به خارج، پوسترهای انتخاباتی با عکس‌هایی …

ادامه

انها هنوز جوانند

آن‌ها را از کیف‌ات بیرون می‌آوری. بابا را، آبجی را و داداش را. می‌گذاری‌شان کنار میخک‌های سرخ و سفید. کنار لاله‌ها و شمع‌ها. گوشۀ عکس بابا شکسته؛ اما در زیر گلایولی پنهانش می‌کنی. موهایت سفید شده است. مادرها، همه موهاشان سفید شده است. بچه‌هاشان را از کیف‌هاشان و از توی پاکت‌هایی که در دستمال یا پارچه‌ای پیچیده‌اند، درمی‌آورند و می‌گذارند …

ادامه

نیاز علی ندارد

– حاضر. اول بار که دیدمش کنار ناودان مدرسه نشسته بود.سرفه اش گرفت. تک سرفه ها به سختی تکانش می داد. خون کم رنگی بالا آورد. دهان را با آستین کت نخ نمایش پاک کرد. شتابان به کلاس رفت و روی نیمکت اول نشست. کلاس دوم بود. کوچک بود و ریزه؛ با رنگ مهتابی. رگ گردنش از زیر پوست پیدا …

ادامه

بِی

عید، آهسته آهسته می‌ آمد. با صدای گنجشک‌ های روی دیوارها می ‌آمد. می ‌آمد و می‌ نشست گوشه ی اتاق دلگیر ما. خیلی زودتر از بزرگ‌ ترها بوی عید را حس می‌ کردیم. مثل اینکه هوا مهربان‌ تر می‌ شد. دیگر پاهای لخت ‌مان در کفش‌ های لاستیکی یخ نمی ‌زد. آشورا با خودش پوست پرتغال می ‌آورد. پوست …

ادامه

بفرینه

لب ایوان، زیر برق آفتاب نشسته بودند. بفرینه (1) به سینهی مادر تكیه داده بود. زن او را محكم در میان زانوان خود گرفته بود. موهای طلایی بفرینه، در زیر دندانههای شانه، نرم و صاف بر پوست مهتابی گردن و دوشش پاشیده می‌شد. با هر شانه موها، پیاله پیاله روی هم چین می خوردند: “آی گوشم! گوشم را كندی” “چه …

ادامه

نگاهی اجمالی به آثار علی اشرف درویشیان پیش از انقلاب

نگاهی اجمالی به آثار علی اشرف درویشیان پیش از انقلاب پژمان رحیمی زندگی و آثار نويسنده: علی اشرف درويشيان در سال 1320 در خانواده ای تنگ دست در كرمانشاه متولد شد. از نوجوانی دست به كارهای گوناگونی زد و به قول گوركی دانشگاه اجتماع را گذراند و سرانجام معلم روستا شد. نخستين كتاب او با نام «از اين ولايت» در …

ادامه

یک شب

«مي‌خواهم نباشد اين عمر و زندگي را كه من مي‌گذارانم. اين راه خراب شده، تمامي ندارد. چهار ساعت اين سر و چهار ساعت آن سر. آن هم تو اين تابستان.» اين همة غرولندي بود كه اعضاي خانواده هر پانزده روز يك بار، كم و بيش، آن را از مادرشان مي‌شنيدند و هيچ نمي‌گفتند. عرق سر و صورتش را با گوشة …

ادامه

همیشه مادر

بازجو جزوه‌اي‌ به‌ من‌ نشان‌ داد: «اين‌ را شما تايپ‌ كرده‌اي‌؟» قاطعانه‌ گفتم‌: «نه‌. نخير.» عكس‌ پسربچه‌اي‌ را جلو صورتم‌ گرفتند: «مي‌شناسي‌؟» «نه‌.» عكس‌ شعاع‌ را نشانم‌ دادند: «او را كجا ديده‌اي‌؟» «هيچ‌جا. نمي‌شناسم‌.» عكس‌هاي‌ ديگري‌ نشانم‌ دادند و من‌ گفتم‌ كه‌ نمي‌شناسم‌. مرا به‌ اتاق‌ ديگري‌ بردند كه‌ ديوارهايش‌ با كاشي‌ سفيد پوشيده‌ شده‌ بود.همان‌ بازجوي‌ سيه‌چردة‌ ديشبي‌ پشت‌ …

ادامه