گزینه ای از شعرهای پروین حبیب

ترجمه : حمزه کوتی

 

گر گرفتن

این عصر فرو رفته است
ما را سایه ای نیست
که گریه ی نخل ها را تکرار کند
و بریزد نقره ی میوه ها را
در سراب چشم ها .

ای لرزش آسمان
دریا را با موج کاونده مان
تنها بگذار .
وزش

این منم ایستاده در هوا
بر مِه نی وار .
در نرینگی روشنایی
بر زمین می دوم .
دریا را تراویده می بینم
وآب را که پاره پاره می شود .

به دریایی بازمی گردم
که گستره را به هدر می دهد
به آتشی که اصول شب را
پشت سر ترک می کند .

در نور
از غوغای جان برمی گذرم
روز فرارسیده است
و در نهایت ای کاش
در آشوب روز برافروخته می شدم .
هاویه

در فروهشتن غربت خویش
چون پاره ای ابر تنها مانده
بالا بلند
با تو بازمی گردم
تا شاید
از ناخشنودی بدورماندگان
در امان بمانم
و قلب تو را
در ساعت هاویه روشن کنم .
چیزی براق

درضجه ی زندان ها
زیر خورشید خلأ
گرفتار چنگال ها
می وزد ومی افتد
تا بیدار نشود تن براق
و نهان گردد لذت
تو پیرشده ای ، ای دل .

روان در روزهایی نامُرده
گویی که صدات
از ناف رؤیا باز می گردد
از خشونت بیداری شبانه
و از آرامش شبق .
دو چهره

در سرمستی شب
شما دو تن
اینجا بر اطراف خطا
دو صدا درخون تجربه اید
در فراسوی خوابالودگی پادشاهان
در سوراخ خرابی
بر ساز زدنی خلسه وار وپنهانی .
برای شما
جنگل های نرد
به آوار آذین است
و اردیبهشت کوفتگان
بر دریچه های چپ .
ما گرسنگی خالی را
در ضریح های انار داریم
تا با گناهان خویش
در اعماق سیلاب ها
گردش گری کنیم .
یکی وقت

( به نزار قبانی )

اکنون در دوراهی وقت
نیایش می شکافد
و اخگر سرخ گل مرا
بر عابران پرتاب می کند .
کلمات من اینجا
مثل نور رخنه می کنند .
من بدانان
نیرنگ غریبان را داده ام
خطای جنین ها و گلوی نمک .
هنگام که سایه ی تحریم شده را
تماشا می کنی
گردن های مان پنهان می روند
اکنون در دو راهی وقت .
آبیا

در بود ِ تو می پریشیدم
و در آن ، من
انتظار رویش گام ها را داشتم
وعطری تازه به ساحل ها
می رسید .

ما اینجا
سفر را سبک
به لرزش وامی داریم
و تن را چون سایه در تاریکی
باز می گشاییم
برای جان های مسافر
در اثیر گر گرفته . (1)

1 : اثیر : فلک آتش ، اِتِر ، جوّ . م

 

مرا تا بلندا می برد

به تمامی ، عشق تو
مرا هر عصر از ظرف قهوه
و اشیایی بسیار
تا بلندا می برد
به عزلت کاهنان
و ژرف جای پریان .

تندی زنان
و حس شب زنده به گور را
با خویش می بردم
که گفتی : جاری شو
و من از پاره ابری سقوط کردم .
انگار که قلبم
از لرزه های روز
وآشفتگی معراج محتاط بود .
با شتاب به صدای مهیب ظهر
پیوستم
و غضب ام را فراموش کردم .
میان گهواره ای لم یزرع
و شوری لب ریز از ابران تن
تو را به لب هایم پناه دادم .
برگ سفید

توان من ، وزش نسیمی
در روزی خندان است .
معصیتی بازی گر
در شهری رو به دریا .
وارد کادر می شوم
و هرگز بیرون نمی آیم .
لبخند فوتوگرافی من
بر قلبم نهیب می زند
و خانه ای در عصر است
صورت زردم .
آیا خیلی بزرگ شده ام
ویا اندکی ؟

شب من برگی سفید است .
بر دریا

ترانه ای آرام
در قهوه خانه بانگ می زند .
آیا این منم ؟
پشت چشمم پنهان می شوم
و ماسه زار را می بینم
که تا دریا می گسترد .
آواز پرسش ها و اخگر اشتیاق ها
به یادم می آرند
که فردا که خواهم بود .

 

 

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پروین حبیب

پروین حبیب

پروین حبیب شاعر بحرینی ـــ متولد 1969 ـــ از جمله شاعرانی است که در عرصه ی فرهنگ و پژوهش فعالیت چشم گیری دارد . از وی تاکنون یک کتاب شعر ، تحت عنوان « مردانگی ترسان تو ، کودکی کاغذین من » به سال 2001 ، و کتابی پیرامون شعر نزار قبانی به نام « تکنیک های بیان در شعر نزار قبانی » در سال 1999 منتشر شده است . کتاب شعری با عنوان « شکوفه های سرخ » و هم چنین پژوهش نامه ای درباره ی تلویزیون تحت عنوان « صاحبان تصویر » در دست انتشار دارد . اخیرا ً مجموعه شعری با نام « به آینه پشت کردم » از او منتشر شده است . شعرهای زیر از مجموعه ی « مردانگی تو ، کودکی کاغذین من » انتخاب شده اند .

آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *