کار مزدی و سرمایه” مارکس (صوتی)

فایل های صوتی “کار مزدی و سرمایه” مارکس را پخش کنید. ظاهراً این اولین جزوه از مارکس است که بصورت  صوتی به زبان فارسی قرائت شده است( این کار با ارزش برای اولین بار در سایت رادیو شبکه زنان منتشر شده است). این جزوه در اصل سخنرانی‌های خود مارکس برای کارگران است و در آن پایه‌ای‌ترین مفاهیم اقتصاد سیاسی را برای کارگران به زبان ساده تشریح میکند، و بقول خودش هیچ چیز را دانسته فرض نمیکند. این کتاب را تکثیر کنید و به هر طریق که میتوانید به دست دوستان کارگرتان در ایران برسانید…

یک مقدمه کوتاه: در زمینه اقتصادی، تحلیل مارکس ناشی از نقد کارگر مدرن به کارکرد جامعه سرمایه داری است. منشا تولید ثروت، کار است. مارکس نیز مانند اقتصاددانان متاخر خود کارش را از همینجا آغاز می کند. ولی معامله ای که بین کارگر و سرمایه دار است را مراوده ای تاریخا اجتناب ناپذیز میداند که طی آن قرار است کارگر استثمار شود و سرمایه دار سود ببرد. وی می پذیرد که کارگر در معامله خود با سرمایه دار کالایی را فروخته که در مقابل آن دستمزد دریافت می کند. در شرایط متعارف، خود این معامله مانند هر معامله دیگر متکی به مبادله برابرهاست. ولی، و این کشف علمی مارکس است که، کارگر در این معامله ارزش نیروی کارش، یعنی ارزش مواد و محصولاتی که برای زنده ماندن خود و بازتولید نوع خودش ضروری است، را دریافت میکند و نه کل ارزشی را که نیروی کار فروخته شده اش تولید کرده است. بنابراین در جامعه سرمایه داری نه کار علی العموم بلکه کار کارگر است که منشا ثروت است. در نتیجه سرمایه دار هر روز و مدام کارگر را از ثروتی که خود تولید کرده محروم میکند. این چیزی است که مارکس به آن استثمار در جامعه سرمایه داری می گوید. همه چیز با تمثیلی ساده آغاز می شود، با قرار گرفتن در موقعیت کارگری ساده که برای امرار معاش و گذران زندگی زیر نظر کارفرمایش به کار می پردازد. به ظاهر همه چیز طبیعی است؛ ساعات معینی کار و در قبال آن دستمزدی مشخص. این طبیعی پنداشتگی نه تنها در نزد ناظران عام، بل حتی در مواضع اقتصاددانان کلاسیک نیز دیده می شود. نوشتار “کار مزدی و سرمایه” مارکس، که برخلاف بسیاری از آثار او زبانی همه فهم و همراه با مثال های روشن دارد، از این طبیعی انگاری رابطه ی کار و دستمزد بداهت زدایی می کند تا مکانیزم های پیچیده انباشت سرمایه و تحکیم مواضع سرمایه داری در پس این رابطه به ظاهر ساده را تبیین نماید. بداهت زدایی از رابطه میان کارگر و سرمایه دار، نیازمند بحث های مقدماتی چندی است که بی اشاره به آنها، طرح مارکس توان بروز نمی یابد.

مارکس ابتدا با رابطه میان کار مزدی و سرمایه آغاز می کند. برای او روشن کردن این نکته اهمیت دارد که کارگر در ازای مبلغ معینی دستمزد، چه چیزی را به سرمایه دار واگذار می کند؟ غالبا چنین پنداشته می شود که کارگر در مقابل پرداخت وجهی معلوم، کار خود را به فروش می رساند؛ اما این انگاره نادرستی است، چرا که رابطه مزدی میان کارگر و کارفرما مقدم بر “کار” است و چه بسا پیش از ورود به مرحله تولیدی شکل گرفته باشد. این رابطه نه بر مبنای “کار” که امری بالفعل است، بل بر مبنای بالقوگی “نیروی کار” شکل می گیرد. نیرویی بالقوه که پرداخت وجه در قبال آن حاوی نوعی سرمایه گذاری و بازتولید نیز خواهد بود. نیروی کار در حقیقت منجر به تملک کارگر بر محصول کار خود نخواهد شد و بنابراین نمی توان پذیرفت که کارگر چیزی را با دستمزد پرداختی معاوضه کند که تملکی بر آن ندارد. آن گونه که مارکس نیز می نویسد: “دستمزد، حاصل شرکت کارگر در کالایی که خودش تولید کرده نیست. بدین معنی که دستمزد آن قسمت از محصول است از قبل وجود داشته است و به وسیله آن سرمایه دار مقدار معینی از نیروی کار را خریده است”. تأملی در این جمله مارکس نشان می دهد که دستمزد کارگر، صرفاً بخشی از هزینه های اولیه ای است که برای تولید و ارائه کالا بایستی پرداخت شود و از این روی، نمی تواند جدا از آن بخش هزینه هایی باشد که برای خرید ابزارهای کار و تعویض آنها به هنگام استهلاک در نظر گرفته می شود. بنابراین دستمزد کارگر همواره از پولی که پیشتر موجود است پرداخت می شود تا بدین ترتیب، کارگر از مناسبات حاکم بر گردش مالی ناشی از فروش کالاها بیرون گذارده شود.

با این حال، کارگران همچنان خود را در وابستگی شدید با سرمایه داران می بینند. گرچه آنها از فروش کالا سهمی نمی برند و محصول کارشان در نهایت تعلقی به آنها ندارد، اما برای گذران زندگی همچنان به فروش نیروی کار خود روی می آورند: “کارگر که تنها منبع درآمدش فروش نیروی کار است، اگر نخواهد از زندگی چشم بپوشد، نمی تواند کل طبقه خریداران یعنی طبقه سرمایه دار را رها سازد” این جاذبه مرگبار و در عین حال رهایی ناپذیر همچنان برقرار می ماند تا کارگر همچنان خریدارانی در میان طبقه سرمایه دار برای نیروی کارش جست و جو کند. شاید به همین علت باشد که مارکس از “کار مزدی” صحبت می کند و آنرا همبسته سرمایه می داند؛ چرا که کارگر در چنین وضعیتی بصورت قراردادی و مقطعی در خدمت طبقه سرمایه دار قرار می گیرد و دوام قراردادی این پیوند را نیز تنها شرایط مزدی تعیین می کند.

اما مسأله ای که کارگران ناتوان از تأثیر گذاشتن بر روی آن هستند، نوسانات قیمت کالاهاست که خود ناشی از رقابت میان تولید کنندگان از یک سو و رقابت آنان و مصرف کنندگان از سوی دیگر است. این نوسانات در قیمت کالاها، به سرعت وضعیت مزدی کارگران را نیز متأثر از خود می سازد. به تعبیر مارکس، این نوسانات اغلب کارگران را می فریبد، چون آنها ممکن است خرسند از افزایش دستمزدشان روانه ی بازار شوند تا نیازهای معیشتی شان را برآورده سازند، اما با کمال تعجب مشاهده می کنند که توانایی خریدشان در بازار کاهش یافته است. این همان چیزی است که مارکس “دستمزد واقعی” می خواند تا نشان دهد دستمزد کارگران تابع عوامل متعددی است و افزایش آن تحت هر شرایطی “الزاماً” به بهبود وضعیت معیشتی آنان منجر نخواهد شد. مارکس معتقد است آن عاملی که در تعیین دستمزد کارگر نقش محوری دارد، نوعی محاسبه تناسبی میان هزینه های تولیدی اعم از نیروی کار و ابزارهای تولید با مبلغ حاصل از فروش آن کالای موردنظر است. از منظر مارکس، سرمایه دار قیمت فروش کالایی که توسط کارگر تولید شده است را به سه قسمت می کند: “اول: جبران قیمت مواد اولیه ای که قبلاً پرداخته و قیمت فرسودگی دستگاهها، ماشین آلات و سایر ابزارهای کار که اینها همه از پیش پرداخت شده اند. دوم: جبران دستمزدی که به وسیله ی او از پیش پرداخت شده است و سوم: مقداری مازاد؛ یعنی سود سرمایه دار”. همین مقدار مازاد است که توجه مارکس را بر می انگیزد. از نظر مارکس این مقدار مازادی که سرمایه دار به تملک خویش درمی آورد، منجر به برهم خوردن تناسب مقدار نیروی کار و دستمزد پرداخت شده می شود تا کارگران عملا چنان به کار واداشته شوند که بسیار بیشتر از آن میزان نیروی کاری است که در قیاس با دستمزد پرداختی بایستی مصروف می داشتند.

با افزایش روزافزون این سرمایه مازاد، نه تنها شکاف های اجتماعی و طبقاتی میان کارگران و سرمایه داران افزایش می یابد، بل حتی شرایط بقای شغلی در این وضعیت حداقلی نیز به مخاطره می افتد، چرا که از سویی به واسطه ی مکانیزه شدن تولید و نیز رانده شدن بیش از پیش افراد به جمع طبقه کارگر، رقابت برای تصاحب این موقعیت ها در جهت فروش نیروی کار بیشتر می شود و چنین رقابتی نیز حاصلی جز پایین آمدن سطح دستمزدها و کنترل بیشتر بر روند مصرف نیروی کار نخواهد داشت.

بنابراین مستقل از آنکه دستمزدها چقدر بالا و پایین روند، مادامیکه هنوز سیستم کار مزدی برقرار است، استثمار در جامعه وجود دارد. برخلاف آنچه توجیه گران بورژوا می گویند کارگر مگر از جنبه حقوقی و صوری، آزاد نیست و ناچار است برای زنده ماندن نیروی کارش را به صاحب سرمایه بفروشد. کسی به او آزادی این را نداده که بجز فروش نیروی کارش به روش دیگری زنده بماند. لذا روشن است که نقد مارکس به جامعه سرمایه داری یک نقد اخلاقی نیست. او کسی نیست که فقر را دیده و مانند یک مصلح اجتماعی می خواهد به داد فقرا برسد. او کسی است که مشروعیت تمام این نظام و تفاسیر همه مدافعان معاصر آنرا به انتقاد می کشد. برای او کارگر نه یک آدم فقیر، بینوا و احتمالا محروم از فرهنگ با دست های زمخت و قیافیه ژولیده بلکه انسانی است که به علت این مناسبات به بند کشیده شده و استثمار می شود و در عین حال مولد اصلی ثروت در جامعه است. بدین ترتیب نقد مارکس از جامعه سرمایه داری به اعتراض روزانه کارگر یک تبیین علمی و تاریخی می دهد و او را در موضع حق بجانب و طلبکار قرار می دهد؛ حتی اگر سرمایه داران برای تخفیف بی عدالتی بیشتر از گذشته به او برسند. مسله بر سر عادلانه توزیع کردن ثروت در جامعه سرمایه داری نیست. مسله بر سر تولید به شیوه سرمایه داری است که بردگی مزدی کارگر نفس بقا آن است. این نظام تولیدی باید منحل شود و البته به اعتبار آن، توزیع ثروت به شیوه کاپیتالیستی نیز از بین می رود.

اقتصاددان بورژوایی ادعا می کند که این جامعه نابرابر است نه بخاطر توزیع نابرابر در آن بلکه بعلت کمیابی که مولود هر گونه نابرابری است. اگر کارگران با تلاش بیشتر خود امکان افزایش تولید را ارتقا دهند در این صورت زمینه بهبود وضعیت خود را فراهم خواهند کرد. برای اقتصاددان بورژوا رقابت سرمایه داران و تلاش آنان برای کسب سود بیشتر، موتور محرکه جامعه است. مارکس این ادعاهای بورژواها را بی جواب نمی گذارد. وی حقانیت تاریخی سرمایه داری را انکار نمیکند به همان سان که به نقش رقابت در تسریع پروسه رشد صنعت اذعان دارد. ولی از آنجایی که او نه نقدی اخلاقی بلکه علمی به این جامعه دارد بلافاصله به محدودیت تاریخی این نظام اشاره میکند. تا آنجا که جامعه سرمایه داری توانست نظام فئودالی و مناسبات اجتماعی قرون وسطی را بر هم زند این خود پیشرفتی تاریخی بود. اما حقانیت تاریخی این نظام آنگاه که طبقه کارگری بوجود می آید که خواهان تحول این نظام است دیگر به پایان می رسد. مارکس این ترفند آخر اقتصاددانان بورژوا را بی رحمانه به نقد می کشد و جوهر توجیه گرایانه آنرا بر ملا میکند؛ اگر رقابت سرمایه داران عامل پیشرفت است تعاون بین کارگران باید صد بار بهتر اینکار را بکند. اگر جنگ بین الملل و ویرانی، منبع پیشرفت است، صلح بین آنان صد بار بیشتر باید اینکار را انجام دهد. اگر با تحقیر، سرکوب، بی حقوقی، تبعیض، محرومیت، فقر، اعتیاد، تن فروشی، ظلم و ستم سرمایه داران توانسته اند پیشرفت جامعه مدرن را ممکن سازند، بدون این مضار پیشرفت این جامعه به نفع همه آحاد آن باید هزار بار بیشتر ممکن شود. سرمایه داران و ایدولوگ های آنها با از بین رفتن این نظام موقعیت مسلط خود را در خطر می بینند و این دلواپسی خود را به حساب همه می گذارند. در مقابل همه اینها مارکس چیزی جز تبیین حرف کارگر پیشرو معاصر خطاب به بورژواها را نمی زند: آقایان کنار بروید تا جامعه نوینی که درخور انسان مدرن است را بسازیم؛ انتخاب با خودتان است اگر چنین نکنید شما را با همه ابواب جمعی تان کنار خواهیم زد. این پیامی است که طی یک قرن و نیم گذشته، انقلابات کارگری معاصر پیام آور آن بوده اند و هشدار مارکس را با پژواکی فزاینده در مقابل جامعه بشری مدرن قرار داده اند. مانیفست بازتاب ظهور یک طبقه نوین در چنین دوران پر تحولی از تاریخ بشر است، بازتاب ظهور پرولتاریا. مانیفست کمونیست بیان رسالت تاریخی طبقه ای است که از میانه قرن نوزدهم میلادی پا به صحنه گذاشت و با ظهور این طبقه مدرن بود که امکان تدوین و پیشبرد برنامه ای سیاسی با هدف محو کلیه طبقات پدید آمد. پرولتاریا طبقه ای است که مستقیما رویاروی طبقه سرمایه دار حاکم قرار گرفته و استثمار وی منشا ثروت است.

تا اینجا، به نظر می‌رسد “کار مزدی و سرمایه” که متن سخنرانیهای مارکس به زبانی عامه فهم برای کارگران است در حقیقت با عمیقتر شدن نظریه مارکس به کتاب مشهور او “سرمایه” بدل میشود. مبارزه پرولتاریای رو به رشد در برابر بردگی سرمایه، ماهیت اصلی‌ و دلیل نگاشتن این کتاب است. یکی‌ از دلایل اهمیت این اثر را تحلیل آن و استدلال مبتنی‌ بر علم ناشی از واقع گرایئ مارکس در یافتن ماهیت اقتصاد بورژوازی میدانند.

برگرفته از سایت فواد عبدللهی

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

کارل مارکس

کارل مارکس

کارل هاینریش مارکس (به آلمانی: Karl Heinrich Marx) (زادهٔ ۵ مه ۱۸۱۸ در تریر، پروس - درگذشتهٔ ۱۴ مارس ۱۸۸۳ در لندن، انگلستان) متفکر انقلابی، فیلسوف، جامعه‌شناس، تاریخ‌دان، اقتصاددان آلمانی و از تأثیرگذارترین اندیشمندان تمام اعصار است.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *