پنجاه سال پس از کودتای اندونزی

پنجاه سال پیش در همین روز، ژنرال سوهارتو با بهره برداری از واقعۀ قتل شش ژنرال رده بالا، طی هم­دستی با سازمان سیا و مقامات سفارت امریکا، افسار چنان کشتار مهیبی را گشود که بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون کشته از کارگران، دهقانان، جوانان، اعضای حزب کمونیست اندونزی (PKI)، اتحادیه های کارگری و سازمان های روستایی آن، بر جای گذاشت.

این یکی از جنایات بزرگ امپریالیسم در قرن بیستم است که به زحمت می توان در رسانه های جریان اصلی سرتاسر جهان، خبری از آن دید. از آن جا که ایالات متحده و متحدین آن مشغول توطئه های جدید، مداخلات نظامی و تدارکات جنگ در خاورمیانه، اروپای شرقی و آسیا هستند، همگی در تلاش اند این توحش پیشین خود را پنهان سازند. تا جایی که به کودتای مورد پشتیبانی امریکا در اندونزی بازمی گردد، صرفاً تلاش می شود که نقش ایالات متحده، بریتانیا و استرالیا در طرح­ریزی، حمایت و تشویق حاکمیتِ رعب و وحشت نظامی در اندونزی سفیدکاری شود.

برای پنهان نگاه داشتن رویدادهای ۱ اکتبر ۱۹۶۵ در هاله ای از رمز و راز، از هیچ کوششی دریغ نشده است. با این حال طی سال های گذشته، جزئیات کافیِ به دست آمده، تماماً تبلیغات رسمی را مبنی بر این که گویا سوهارتو و ارتش صرفاً در حال واکنش به تلاش نافرجام حزب کمونیست اندونزی برای کودتا به اسم سازمان موهوم «جنبش ۳۰ سپتامبر» یا G۳۰S بوده است، بی اعتبار می کند.

بر مبنای این توصیف از ماجرا، افسرانِ تحت نفوذ حزب کمونیست اندونزی، اقدام به بازداشت یا کشتن شش افسر بلندمرتبۀ کشور کرده بودند. اما نقص های روشنی در این گفته وجود داشت که معمای این به اصطلاح توطئۀ حزب کمونیست اندونزی را حل می کرد. گروهی که برای دستگیری وزیر دفاع اندونزی، «ع.ه. ناسیوتیون» اعزام شده بود، در مأموریت خود شکست خورد که این منجر به فرار وی شد. مضاف بر این، ژنرال سوهارتو که فرماندۀ ارتش ذخیرۀ استراتژیک موسوم به KOSTARD در جاکارتا بود، حتی در بین اسامی فهرست ادعایی ترورهای «G۳۰S» قرار نداشت. در نتیجه، روز ۱ اکتبر، سوهارتو، با حمایت ناسوتیون، قادر بود نیروهای کافی را برای برخورد با شمار کوچک سربازان درگیر در «کودتا»، بسیج کند و سپس کنترل نظامی را به سرتاسر کشور بسط دهد.

طی یک دهه پیش از این، قدرت های اصلی به نزاع با رژیم ناسیونالیست بی ثبات پرزیدنت سوکارنو برخاسته بودند که تنها به یُمن اتکا به نیروهای مسلح، سازمان های اسلامی راست­گرا و حزب کمونیست اندونزی به عنوان حزبی توده ای با قریب به ۳ میلیون عضو و ۲۰ میلیون هوادار، تعادل خود را حفظ کرده بود. سوکارنو برای مهار جنبش های توده ای کارگران و دهقانان- که در سال ۱۹۵۷ پدیدار و مجدداً در سال ۱۹۶۴-۶۵ ظاهر شده بود و منافع شرکت های امریکایی، بریتانیایی و هلند را تهدید می کرد- به حزب کمونیست اندونزی تکیه کرده بود.

امریکا از اواسط دهۀ ۱۹۵۰ میلادی، کمک نظامی به اندونزی، تعلیم و تسلیح افسران و سربازان را افزایش داده بوده، چرا که برای سرنگونی یا برکناری سوکارنو آماده می شد. تلاش نافرجام کلنل ذولکفلی لوبیس، معاون فرماندۀ ستاد نیروهای مسلح در سال ۱۹۵۶ برای سرنگونی حکومت، بعدها طی سال های ۱۹۵۷ و ۱۹۵۸ با یک سلسله شورش های تجزیه طلبانۀ مورد حمایت سیا در سوماترا و سولاوِسی دنبال شد. در ۱۹۵۶، تصمیم قاطع واشگنتن برای عزل سوکارنو، با مداخلۀ نظامی شدید آن در ویتنام قوی تر شد. بریتانیا و استرالیا، که هر دو درگیر تنازعات نظامی با اندونزی بودند که مخالف الحاق ساراواک و صباح به مالزی بود، به یک اندازه با اندونزی خصومت داشتند.

آن چه روز ۱ اکتبر ۱۹۵۶ رخ داد، پیروی از سندی بود که پیش از این در ماه مارس از سوی هاوارد جونز (سفیر امریکا در اندونزی) در یکی از نشست های مقامات وزارت خارجه در مانیلا تشریح شده بود. او به به جمع گفته بود: «از نظر ما البته یک کودتای نافرجام حزب کمونیست اندونزی شاید مؤثرترین تحول برای آغاز واژگونی روند سیاسی در اندونزی باشد». در همان ماه، شورای امنیت ملی ایالات متحده، راه اندازی کارزار تبلیغاتی پنهانی داخل اندونزی برای دامن زدن به ترس و وحشت از قبضه شدن قدرت به دست کمونیست ها را تصویب کرد.

در ژوئن ۱۹۵۶، جونز در مقام سفیر امریکا، جای خود را به مارشال گرین، یکی از کارگزاران سیاسی رده بالای وزارت خارجه داد. گرین طی کودتای نظامی ژنرال پارک چونگ هی در سال ۱۹۶۱، کاردار امریکا در کرۀ جنوبی بود، و سپس سفیر امریکا در استرالیا در دورۀ عزل حکومت حزب کارگر وایتلم در ۱۹۷۵.

پرسش های زیادی دربارۀ «کودتای نافرجام حزب کمونیست اندونزی» باقی می ماند. چرا آن شش ژنرال هدف گرفته شدند؟ آیا واقعاً در حال طرح ریزی یک کودتا علیه سوکارنو بودند؟ یا این شایعات، یک فریب برای تهییج رئیس جمهوری و حزب کمونیست اندونزی به اقدام علیه وی بودند؟ تا چه میزان رهبران حزب کمونیست درگیر مقابله با این تهدیدِ مشاهده شده بودند؟

آن چه می دانیم این است که سرهنگ دوم عبداللطیف، که در کانون طرح بازداشت شش ژنرال قرار داشت، شخصاً سوهارتو را از «طرح کودتا» در روز ۳۰ سپتامبر، یک روز پیش از اجرای آن، مطلع کرده بود. سوهارتو با این حال تنها زمانی اقدام کرد که ژنرال ها بازداشت و کشته شده بودند.

از روز ۱ اکتبر، سوهارتو به سرعت طرح هایی را که پیش­تر به دقت بررسی شده بودند، اجرا کرد. او رهبری نیروهای مسلح و کنترل جاکارتا را به دست گرفت و کارزار تبلیغاتی ضدّ کمونیستی دیوانه واری را برای توجیه دستگیری های گسترده و قتل آغاز کرد. برکناری سوکارنو از روز اول آغاز شد، یعنی زمانی که سوهارتو از پذیرش انتصاب ژنرال پرانوتو به مقام فرماندۀ موقت ارتش از سوی رئیس جمهور امتناع کرد.

سفارت امریکا و سازمان سیا، و همین طور سفارت های استرالیا و بریتانیا، عمیقاً در این کشتارها دست داشتند. همان طور که از اسناد به دست آمده روشن است، تنها نگرانی واشنگتن این بود که ارتش اندونزی، که با سازمان های اسلامی نظیر « نهضة العلما» همکاری داشت، به اندازۀ کافی فراتر نرود. گرین روز ۵ اکتبر پیامی فرستاد که «ارتش اکنون فرصت حرکت علیه حزب کمونیست اندونزی را چنان چه سریع عمل کند، دارد… با کشف اجساد رهبران نظامی به قتل رسیده، این ضرب آهنگ اکنون به اوج خود رسیده. در یک کلام، یا الآن یا هیچ وقت…». سیا فهرستی از هزاران رهبر و عضو حزب کمونیست اندونزی را برای حذف فیزیکی در اختیار ارتش قرار داد. همان طور که کوه اجساد بزرگ­تر می شد، مقامات سفارت نیز ارتش را بیش­تر تشویق به ادامۀ همین روال می کردند.

کودتای اندونزی نه فقط یک جنایت وحشتناک امپریالیستی، که همین طور خیانتی تاریخی به طبقۀ کارگر اندونزی و جهان بود. نیروهای مسلح تنها از این رو قادر به چنین اقداماتی بودند که رهبری حزب کمونیست به طور سیستماتیک کارگران و توده های روستایی را مقید به سوکارنو و بنابراین بورژوازی اندونزی کرده و هر گونه بسیج مردمی بر مبنای یک چشم اندازی سوسیالیستی مستقل را مسدود نموده بود. پاسح حزب کمونیست اندونزی به علایم رو به رشد تمایل ارتش به تسخیر قدرت، دامن زدن به این توهم مرگبار بود که سوکارنو و بخش های «مترقی» نیروهای مسلح، از چنین اقدامی جلوگیری خواهند کرد.

جهت­گیری حزب کمونیست اندونزی، صرفاً یک اشتباه نبود، بلکه مستقیماً از تئوری استالینیستی ارتجاعی «انقلاب دو مرحله ای» نشأت می گرفت که بر مبنای آن، در اندونزی مانند سایر کشورهای کم­تر توسعه یافته، طبقۀ کارگر می بایست تا پیش از حتی فکر کردن به انقلاب سوسیالیستی، مقدمتاً خود را با بخش های به اصطلاح مترقی بورژوازی ملی برای انجام انقلاب بورژوایی متحد کند. در واقع، تاریخ قرن بیستم، بارها و بارها صحت تئوری «انقلاب مداوم» لئون تروتسکی را به اثبات رسانیده است: طبقۀ حاکم در کشورهایی که انکشاف سرمایه داری در آن به تأخیر افتاده است، به شکلی ارگانیک از انجام وظایف دمکراتیک پایه ای، ناتوان و عقیم است.

در هیچ جایی هم­چون اندونزی این گفته چنین به طور تراژیک آشکار نشد. رهبر حزب کمونیست اندونزی، «د.ن. آیدیت» طی مصاحبه ای در آوریل ۱۹۶۴، به دنبال این بود تا به نخبگان حاکم مجدداً تضمین دهد که حزب، تمایلی به تسخیر انقلابی قدرت ندارد: «زمانی که ما مرحلۀ نخست انقلاب خود را که هنوز در جریان است، تکمیل کنیم، آن گاه می توانیم به رایزنی دوستانه با سایر عناصر مترقی در جامعۀ خود وارد شویم، و بدون یک مبارزۀ مسلحانه کشور را به سوی انقلاب سوسیالیستی هدایت کنیم».

اواخر ۱۹۶۴ و اوایل ۱۹۶۵، در همان حال که صدها هزار دهقان تلاش کردند زمین ملاکین بزرگ را تسخیر کنند، آیدیت حزب را تشویق به توقف اقدامات دهقانان کرد. اوایل ۱۹۶۵، زمانی که کارگران نفت و لاستیک به دست گرفتن کنترل صنایع خود را آغاز کردند، رهبران حزب کمونیست اندونزی با اشغال کارخانه ها، مخالفت و رسماً به عنوان وزیر به حکومت سوکارنو پیوستند. حتی وقتی سوهارتو و ارتش، کنترل کشور را پس از اول اکتبر به دست گرفتند، حزب کمونیست اندونزی با هر گونه بسیج توده ها مخالفت و آن ها را تشویق کرد تا ایمان خود را به سوکارنویی که صرفاً به عنوان یک دست نشاندۀ بی رمق حفظ شده بود، از دست ندهند. پنج ماه پس از کودتا، در مارس ۱۹۶۶، سوکارنو قدرت کامل فرماندهی را به سوهارتو واگذار کرد. در مارس ۱۹۶۷، سوهارتو رسماً ریاست جمهوری دیکتاتوری نظامی «نظم نوین» را بر عهده گرفت.

تنها با گذشت بیش از ۳۰ سال از حاکمیت نظامی وحشیانه و در اوسط بحران مالی ۱۹۹۷-۹۸ آسیا بود که سوهارتو نهایتاً وادار شد کناره گیری کند. با این حال چنین ادعاهایی که سقوط او در ۱۹۹۸، آغاز عصر نوینی از دمکراسی در اندونزی بود، دروغین و ریاکارانه است. در پشت پردۀ انتخابات، دستگاه نظامی بروکراتیک دست ناخورده باقی مانده است. تمامی احزاب حاکم بر جاکارتا امروز یا مستقمیاً به حکومت نظامی سوهارتو مرتبط هستند یا با آن هم همکاری کرده اند.

کسب درس های سیاسی کودتای ۱۹۶۵-۶۶ اندونزی از سوی طبقۀ کارگر اندونزی، آسیا و سرتاسر جهان، حیاتی است. این کودتا، تجلی تراژیک نه فقط بی رحمی و شقاوت امپریالیسم، بلکه همین طور خیانت استالینیسم و مدافعین آن است. در میانۀ بحران عمیق جهانی سرمایه داری و یورش به استانداردهای زندگی طبقۀ کارگرِ تمامی کشورها، ایجاد احزاب انقلابی حقیقی، از ضرورت و فوریت بیش­تری برخوردار است. این تنها بر مبنای مطالعۀ عمیق برنامه و چشم انداز جنبش تروتسکیستی جهانی، که به تنهایی جنایات و خیانت های استالینیسم را افشا و با آن مبارزه کرده، قابل تحقق است.

۱ اکتبر ۲۰۱۵

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *