نگاهی بە اظهارات ناصر رزازی

مصاحبە ناصر رزازی خوانندە کرد، با تلویزیون کردی “روداو” در دوم ماە دسامبر٢٠١۴ عکس العملهای متفاوتی را در دنیای مجازی برانگیخت. گروهی بر مواضع ناسیونالیستی او تاختند و او را بە قلب واقعیات مبارزات تودەای و انقلابی در کردستان ایران متهم کردند؛ جمعی هم بە حمایت از مواضع او دست زدە و علیە کمونیزم و کمونیستها قلمفرسایی کردند. قبل از اینکە بە گفتەهای ناصر رزازی بپردازم لازم میدانم بە بعضی از برخوردهای ناشایست بە رزازی در این بحثها بپردازم.
ناصر رزازی یک هنرمند است و مثل هر انس
ان دیگری در جامعە حق دارد در مورد هر چیزی کە بخواهد اظهار نظر کند. آزادی بیان حق پایەای همگان است بدون هیچ قید و شرطی. تنها چیزی کە این آزادی را محدود میکند، افترا و توهین بە حرمت و کرامت شخصی افراد است. در این جدل با ناصر رزازی متاسفانە این مرزدر مواردی زیرپا گذاشتە شد. تعدادی بە خود حق دادند وارد زوایای خصوصی زندگی ناصر شوند و از جملە با چماق اعتیاد او را خوار کردە و از اینطریق مواضع سیاسی او را زیر سئوال ببرند. چنین برخوردی بە نظر من منتقد را بیشتر زیر سئوال میبرد.
توهین بە هنر و هنرمند
برخورد دیگری کە در همین راستا بە ناصر رزازی شد، اطلاق “لوتی” (بە معنی مطرب و دلقک) بە او بود. لوتی واژەای کردی، برگرفتە از فرهنگ فئودالی و مذهبی است. لوتی خوانندە است و با آوازهایش شنوندگان را بە رقص ندا میدهد. لوتی میتواند دلقک باشد و با کارهای نمایشی و خندەآورش شادی و خندە را بە جمع مردم بیاورد. طبیعی است کە درفرهنگ اسلامی، خوانندە و کمدین و هنرمند شوخ و تردست ارج و قربتی نداشتە باشند چرا کە مذهب بشدت ضد شادی و شادمانی است. فرهنگ اسلامی فرهنگ سینەزنی و ترس مدام از خدا و مرگ و جهنم است. شادی دراین فرهنگ مردود و مذموم است و پیام آوران آن، از هر شاخە هنری کە باشند تقبیح میگردند. اطلاق لوتی بە ناصر رزازی نە فقط توهین بە شخص اوست بلکە نفرین کردن شادمانی مردم و تف کردن بە روی هنر و هنرمند بطور عمومی است. بە اعتقاد من لوتی انسانی ارجمند است و باید از او اعادە حیثیت شود. این نە لوتی بلکە فرهنگ فئودالی و مذهب زدە است کە باید مورد ریشخند و تمسخر قرار گیرد.
هنرمند و سیاست
ناصر رزازی خوانندە است. کسی میتواند از صدایش لذت ببرد بدون اینکە کوچکترین همسویی با عقاید سیاسی او داشتە باشد. کسانی هم هستند کە او را بخاطر عقایدش و پیامی کە در کار هنریش ارائە میدهد دوست دارند. هنر در لحظەای کە بە مسائل اجتماعی معطوف گردد طبقاتی و جانبدار میشود. پیامی کە آثار هنری در این میدان میدهند حتی اگر با سیاست هیچ حزب معینی هم پیوند نداشتە باشند، میتوانند سیاسی باشند. سیاست، اقدام عملی احزاب طبقاتی گوناگون بە منظور ایجاد تغییرات مورد نظردر جامعە است. ناصر رزازی بمثابە خوانندە از این قاعدە مستثنی نیست و هم با هنرش و هم خارج از حیطە هنریش بە مسائل اجتماعی پرداختە و در نتیجە بە سیاست میپردازد. کم نیستند هنرمندانی کە میخواهند خود و هنرشان را بدور از سیاست و جریانات سیاسی القا کنند و بە همین خاطر رسما از اعلام موضع در مورد مسائل مختلف خودداری میکنند. البتە باید خاطرنشان کرد کە سکوت هم خیلی وقتها یک اعلام موضع است.
ناصر رزازی اما بستە بە منفعت و موقعیت هم موضع میگیرد و هم “نمی گیرد“. طبیعتا کسی کە بە سیاست میپردازد باید منتظر عکس العمل دیگران، حال چە سیاسی و چە غیر سیاسی باشد. رزازی در دورەای از مبارزات تودەای در کردستان بە کومەلە پیوست، کومەلەای کە کمونیست بود و ایجاد یک حزب کمونیستی سراسری در ایران را یکی از اهداف پایەاییش میدانست. رزازی دراین دورە از فعالیت سیاسی و هنریش در تشکیلات کومەلە بە عنوان یک هنرمند همراە با گروە موسیقی بانگەواز (فراخوان) بە ارائە ترانەها و سرودهای انقلابی پرداخت. او اکنون دیگر سالهاست کە آن گذشتە را نفرین کردە و بە جبهە مقابل جنبش آزادی و برابری پیوستە است.
ناسیونالیسم و تاریخ
طبیعتا پرداختن و گفتگو در مورد ناسیونالیسم و تاریخ و هر مسئلە دیگری در جامعە، تنها حق کارشناسان و متخصصان نیست بلکە هر انسانی حق دارد در مورد هر چیزی کە بخواهد اظهار نظر کند. اظهارات ناصر رزازی در مورد ملت کرد و تاریخ این ملت، علیرغم توقع خودش بسیار عامیانە و کاملا ضد تاریخیند. آنچە او در مورد ملت میگوید حتی طبق معیارهای تاریخدانان بورژوایی هم ارزش تعمق ندارند. رزمندگان جنبش ملی برای ملت محبوبش تاریخی خودساختە و دلخواه میسازد و تاریخ ملیش را بە گذشتەهای دور و ماقبل تاریخ میرساند. در این تاریخسازی رزازی هم از دیگران عقب نماندە و تاریخش را از جملە بە سلسلە مادها و ساسانیان گرە میزند. او مادها را بخاطر دلسوزیشان برای زبان کردی میستاید و ساسانیان را بخاطر عدم استفادە از زبان کردی بعنوان زبان رسمی اداری نکوهش میکند. من در اینجا وارد بحث در مورد این ادعای نژادشناسانە و تیرەشناختی سلاسل مختلف در ایران قدیم از ماد گرفتە تا ساسانیان و پهلوی نمی شوم. این میتواند یک بحث تاریخشناسی وقومشناسی باشد اما نە پارسها ملت فارس امروزند و نە مادها ملت کرد امروز. این دو را فقط میتوان با سریش ناسیونالیسم و با تاریخ کاملا دلبخواهی و ساختگی ملی بە هم چسپاند.
ملت پدیدەای کاملا جدید و امروزیست و بە رشد تدریجی نظام سرمایەداری در دل نظام فئودالی مرتبط است. تا قبل از رشد بورژوازی و نیازاقتصادیش بە برچیدن محدودیتهای دست و پاگیر فئودالی و مذهبی، نە ملت کرد معنایی داشت، نە فارس و نە ترک. مادها و پارسها برای هویت کردی و فارسی ترە هم خرد نمی کردند. هویت آدمها در آن دورە بستگی مستقیم بە طایفە و خانوادە بزرگ داشت. طوایف مختلف بنا بە اقتضای روز با هم یا علیە هم در جبهەهای متفاوت قرارمیگرفتند. برای مادها و پارسها زبان مشترک بین طوایف مختلف بخودی خود اهمیتی نداشت. کتیبەهای بجاماندە از ان دوران معمولا بە زبانهای معتبر و متداول وقت نوشتە میشد و زبان طوایف حاکم، زبان حاکم تلقی نمیشد چون اصل نە بر اساس زبان بود و نە “ملت“. برای طوایف حاکم کافی بودکە طوایف همجوار با قدرت حاکم بیعت کنند و باج مرسوم را بە طوایف در قدرت بدهند.
این مسئلە را خیلی بارزتر میتوان در دوران فئودالی مشاهدە کرد. برای هر ارباب کردزبانی مهمترین مسئلە نە زبان مشترک با ارباب همسایەاش، بلکە توسعە دادن زمینها و داراییهای خویش بود وبنا بە منفعت روز از جنگ و تهاجم بە همسایگان همزبان و ناهمزبانشان دریغ نمیکردند. جنگهای عشیرەای در کردستان در نیمە اول قرن نوزدە میلادی هنوز در روابط روزمرە عشیرەهای کردزبان یک قاعدە بود و زبان مشترک کردی برای جلوگیری از این تخاصمات فیمابین یک شاهی هم نمی ارزید. دلیل آنهم بسادگی این است کە بعد ازتقسیم جوامع انسانی بە طبقات متفاوت، زبان و جغرافیای مشترک بخودی خود حاوی منافع مشترک نیست.
ناسیونالیسم جنبشی بورژوایی است برای درست کردن این منافع مشترک در قالب یک ملت. ملت کرد را میسازند تا آحاد کردزبان را متقاعد کنند کە فرقی بین آنها نیست و دشمن مشترک آنها گرو‌هی دیگر از آدمها هستند تحت نام ملتی دیگر کە قدرت را در دست دارند و حالا ملت زیردست باید حق غصب شدەاش را پس بگیرد. ستم ملی متاسفانە یک واقعیت تلخ سیستم سرمایەداری است. مبارزە ملی اما آنگونە کە ناسیونالیستها ادعا میکنند، مبارزە برای برچیدن کامل این ستم نیست بلکە تلاشی است برای سهمگیری از قدرت حاکم. بهمین دلیل احزاب معتبر ناسیونالیستی کرد هیچگاه مبارزین “حق تعیین سرنوشت” نبودەاند و همیشە برای سهیم شدن در قدرت با سر بدنبال میز مذاکرە دولتهای مرتجع حاکم دویدەاند. حزب دمکرات ایران کوچکترین مشکلی با حکومت جمهوری اسلامی و قوانین ضد بشریش نداشتە و ندارد و تنها چراغ سبزی کافی است تا لبیک گویان بە دامن آیت اللەهای حاکم پناه ببرند و شرکتشان در حکومت اداری کردستان تحت قوانین موجود را بە پیروزی بزرگ بە مردم حقنە کنند. احزاب کرد حاکم در کردستان عراق، گذشتە از اعتراض بە چند و چونی سهمشان، کوچکترین مشکلی با حکومت بعث عراق در زمینە قضایی، حقوقی، فرهنگی، سیاسی و غیرە نداشتند و بارها عاشقانە با صدام حسین بە روبووسی پرداختند. زبان،جغرافیا و خدای مشترک، هیچگاه مانع این نشد کە احزاب ناسیونالیست کرد اینور مرز، بنا بە مصالح روزشان با دولتهای ضدبشری حاکم بر بخشهای مختلف کردستان، بە جان “برادران” کرد آنور مرز خود نیافتند. کندن خند‌ق بین مرز کردستان عراق و کردستان سوریە توسط نیروهای منطقە خودمختار کردستان عراق برای جلوگیری از ورود کردهای پناهجوی سوریە بە کردستان عراق، کشتار قندیل، اعدام پیشمرگان کرد ایرانی توسط نیروهای بارزانی در دورە شاه و تحویل اجسادشان بە حکومت ایران، همکاری “قیادە موقت” با جمهوری اسلامی، تهاجم بە پیشمرگان پ.ک.ک توسط حزب دمکرات کردستان عراق، کشتار پیشمرگان حزب شیوعی کردستان عراق توسط اتحادیە میهنی … شاهد این مدعا هستند کە “ملت” دروغیست بە بزرگی مذهب، کە ملت کلاه بزرگی است کە جناحهای مختلف بورژوازی “خودی” برای بە جیب زدن سهم بیشتری از نعمات جامعە توسط خویش بە سر مردم همزبان خود میکنند. چە خوش گفت مولانا جلال الدین رومی نزدیک بە هشت سدە پیش:
ای بسا هندو و ترک همزبان / ای بسا دو ترک چون بیگانگان / پس زبان محرمی خود دیگرست / همدلی از همزبانی بهترست
مفتی زادە و مدال رشادت و قهرمانی
ناصر رزازی در مصاحبەاش از احمد مفتی زادە کە عملا در برابر انقلاب بە جبهە ضد انقلاب یعنی جمهوری اسلامی پیوست، بە نیکی یاد میکند. او میگوید: “کاک احمد یکی از قهرمانان ملت کرد است چرا کە بدست جمهوری اسلامی ازبین رفت. او مردی بزرگ و دانا بود هرچند راهشان بە نظر من نادرست بود“. او در ادامە بە توصیف رشادتهای احمد مفتی زادە علیە جمهوری اسلامی میپردازد. انتقادی کە ناصر رزازی بە مفتی زادە وارد میداند این است کە : “کاک احمد اول مسلمان بود بعد انسان و در آخر کرد. اما شیخ عزالدین اول خود را انسان میدانست، بعد کرد و در آخر مسلمان.”
ناصر رزازی ناسیونالیست است و نقطە حرکت ناسیونالیسم هم ملت خودی است. انتقاد اساسیی کە رزازی بە احمد مفتی زادە دارد پیوستنش بە جمهوری اسلامی و پشت کردنش بە انقلاب ایران نیست، رهبر جنبش ارتجاعی و اسلامیستی بودن او نیست، آنچە برای او مهم است این است کە احمد مفتی زادە اسلامی بودن و انسان بودن را مقدم بر کرد بودن میداند. آنچە می خوانید شوخی نیست بلکە چهرە عریان ناسیونالیسم است، ناسیونالیسمی کە در سراسر جهان پیمانەاش یکی است. از ملت خودش شروع میکند و اگر تەماندەای بر خوان نعمتشن ماند بە مقتضای زمان شاید برای “انسان” بیاندازد.
ناصر رزازی فراموش میکند کە جنبش کارگری و جنبشهای تودەایی کە در ایران خواهان تداوم و تعمیق انقلاب در آن مقطع بودند، کاملا ضد مذهبی بودند و احمد مفتی زادە از دشمنان قسم خوردە و سرسخت آن بود. افق جنبش مذهبی ایشان سوای سنی بودنشان، کوچکترین تفاوتی با افق جمهوری اسلامی نداشت. آقای مفتی زادە حتی اگر قهرمانانە هم در مقابل خمینی ایستادە باشد، کە نایستاد، قهرمان کارگر و زحمتکش کرد نبود بلکە قهرمان جنبش ضد انسانی اسلامیستی- سنی بود. زبان بخودی خود در هیچ کجای دنیا بە هیچکس مصونیت انسانستیزی نمی بخشد. جنبش اسلامیستی مفتی زادە بعنوان بخشی از جنبش اسلام سیاسی، تاریخش امروز دیگر آنقدر سیاە است کە علم کردن ایشان بعنوان قهرمان ملت کرد، نە فقط اشمئزازآور بلکە حیرت آوراست و بیشتر بە یک شوخی بسیار بیمزە و آزاردهندە میماند. سرنوشت برادران خونی مفتی زادە، اخوان المسلمین و کشتاری کە داعش امروزە در عراق و سوریە و کردستان براە انداختە است برای ناصر رزازی کافی نبود تا از آویختن مدال قهرمان بر سینە حضرت نامبارک مفتی زادە تردیدی بە خود راە دهد.
جمهوری اسلامی ایران نە فقط دهها هزار کمونیست و انقلابی را اعدام کرد بلکە صدها تن از همقطاران دیروزیش را هم در جریان تنا‌قظات، رقابتها و دشمنیهای درونی بە جوغە اعدام سپرد. ‌هیچ اعدامی برحق نیست ولی هر اعدامیی نە قهرمان است و نە انقلابی. ناسیونالیسم عریان رزازی میخواهد این صف را مخدوش کند و جام زهرآگین همە با هم کردیت را بە حلق کارگر کردزبان و انسان کرد زبان بریزد. او میخواهد کە کارگر کرد نقطە حرکتش نە انسان بودنش و کارگربودنش بلکە کردیتش باشد، کردیتی کە او را نە با جمال چراغ ویسی، نە با فواد مصطفی سلطانی بلکە با ا‌حمد مفتی زادە، شیوخ مرتجع و جبهە سنتی کردستان همسرنوشت و همآواز میکند.
جنگ حزب دمکرات علیە کومەلە
در پایان میخواهم اشارە کوتاهی هم بە جنگ حزب دمکرات و کومەلە بکنم. ناصر رزازی در پاسخ بە این سئوال کە کدام جریان آغازگر جنگ بود میگوید:”در ابتدا حزب دمکرات شروع کرد و تمام شد ولی کومەلە بعد دوبارە در اورامان شروع کرد “. ناصر رزازی ظاهرا میخواهد نە سیخ بسوزد نە کباب. ناسیونالیسم بەروز شدە ایشان امروز دیگر آنقدر کدر است کە حملات مکرر حزب دمکرات بر نیروهای کومەلە در سردشت، پیرانشهر، مهاباد و اورامان را نمی تواند ببیند و درخواست مکرر کومەلە برای تحقیقات بیطرفانە و مجازات مسببین این تهاجمات فراموش کردە است. بیطرفی ظاهری رزازی در اینجا آنقدر آبکی است کە حتی حزب دمکرات هم میتواند با اشتیاق امضایش را پایش بگذارد. او با این سخنانش دارد بە جنازەهای جزغالە شدە پیشمرگان کومەلە کە در اورامان بعد از زخمی شدن، مقرشان بە آتش کشیدە شد نیشخند میزند و حتی فراموش میکند بگوید کە حملە متقابل کومەلە بعد از این کشتار سبعانە رفقایمان در اورامان بود.
‌دم روباە قیادە موقت
ناصر رزازی فراموشکاریهای دیگری هم دارد کە بعنوان آخرین مورد میتوان بە همدستی نیروهای حزب دمکرات کردستان عراق با سپاە پاسداران در اشغال مجدد کردستان بعد از انقلاب اشارە کرد. رزازی یا حافظەاش در این مورد خوب کار نمی کند یا منافع خاص امروزش در کردستان عراق ایجاب میکند کە بر این واقعیت تلخ و دردناک کە موجب مرگ دهها تن از پیشمرگان کرد در ایران شد سرپوش بگذارد. حزب دمکرات کردستان عراق، کە آنموقع “قیادە موقت” نامیدە میشد، دوش بدوش سپاە پاسداران علیە پیشمرگان کرد در ایران جنگید. اینکە “قیادە موقت” سرسپردە و مزدور ایران بود یا خیر، هیچ تغییری در اصل مسئلە یعنی دشمنی این نیرو با منافع تودەهای کارگر و زحمتکش کرد در ایران و جنبشهای انقلابیشان نمی دهد.
ناصر رزازی با کسی غیر از ناسیونالیسم و پدرخواندگانش تعارف ندارد. ناسیونالیسم امروز از آنچە رزازی نمایندگیش میکند نمی تواند انقلابیتر باشد. سردرآوردن مفتی زادە از زیر آستین ناصر رزازی بعنوان قهرمان ملت کرد، نە حادثەای غیرمترقبە، بلکە امری کاملا منطقی است. کارنامە این ناسیونالیسم در تهاجم داعش بە کردستان اثبات دردناک اما مجدد همین مدعاست.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

سلیمان قاسمیانی

سلیمان قاسمیانی

سلیمان قاسمیانی شاعر و نویسنده کمونیست، در سال 1358 در سردشت، از شهرهای کردستان ایران بدنیا آمد. در جریان مبارزات علیه رژیم شاه، فعالانه شرکت کرد و به چهره ای محبوب تبدیل گشت. بعد از قدرت گیری جمهوری اسلامی به حزب کمونیست ایران پیوست و در سازمان کردستان حزب، یعنی کومه له به فعالیت پرداخت. سلیمان قاسمیانی خیلی سریع با اشعار و سرودهای انقلابیش در قلب مردم و همرزمانش جا باز کرد و جزو شخصیتهای محبوب کمونیست در کردستان شد.
از سال 1363 سلمیان قاسمیانی در سوئد زندگی میکند و از فعالین سرشناس برابری طلب در آن کشور است و بزبان سوئدی در نشریات و روزنامه های مختلف قلم میزند. سلیمان از اعضای هیئت امنای اول کودکان و فعال حقوق کودکان در کشور سوئد است. در این رابطه سلیمان قاسمیانی چهره ای شناخته شده و معتبر در سوئد است. او همچنین سردبیر نشریه ماهانه اول کودکان به زبان سوئدی است.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *