نقشه طبقات ☰ پرولتاریا رعیت یا برده آزاد شده نیست، رعیت و برده داوطلب است.

سوال اصلی این مقاله این است که سرمایه داری چگونه طبقات را از چشم مردم پنهان می‌ کند. بسیاری از طبقات کارگر خود را طبقه متوسط می‌خوانند تنها به این دلیل که نسبت به برخی دیگر از هم طبقه‌ای‌های خود سطح درآمد بالاتر یا رفاه بیشتری احساس می‌کنند. حتی انتقادی ترین جامعه شناسان جامعه را به شکل یک هرم می‌بینند که در قاعده از فقیرترین مردم شروع و در راس به متمول ترین افراد ختم می‌شود. در این مدل جامعه یک طیف پیوسته است که در هیچ کجا نمی توان مرز قاطعی بین یک طبقه با طبقه دیگر پیدا کرد. در نسخه محافظه کارانه، جامعه به شکل اندام حیوانی تصور می شود که هرکسی باید وظایف خودش را به انجام برساند و فقیر و ثروتمند، احمق و دانا همگی در خدمت یک کل منجسم هستند. جامعه به هر حال به یک سری افراد نیاز دارد که کارهای پست را انجام دهند و یک معدودی نیز که توانمندی و شایستگی خود را به اثبات رسانده اند مانند مغز برای بدن، وظیفه هدایت و مدیریت جامعه را برعهده می‌گیرند. قرن‌هاست که این تمثیل‌های مضحک کتاب‌های فلسفی و اجتماعی را پر کرده است.
مارکسیسم برای اولین بار، جامعه را به طبقات متخاصم تقسیم کرد. نه تنها این تخاصم آشتی پذیر و تصادفی نیست، بلکه موتور حرکت تمامی تاریخ از جنگ و صلح بوده است. اما حتی خود مارکسیست‌ها هم این ایده طبقات متخاصم را جدی نگرفته‌اند. این توهم در بین همگان ایجاد شده است که از آغاز نظام سرمایه داری، یک روند تدریجی در رفاه طبقه کارگر ایجاد شده است. برخی باورشان شده که شاید این تغییرات واقعی است و صرفا ایدئولوژی بورژوازی برای مثبت جلوه دادن شرایط نیست. من در این مقاله به شما نشان خواهم داد که بشریت به لحاظ انسانیت و در رفاه طبقات محروم از جامعه هیچ پیشرفتی نداشته است.
اگر شما پیشرفتی در رفاه شاهد هستید تنها و تنها به سبب پیشرفت فن آوری و افزایش ظرفیت تولیدی است. تنها کافی است به انبوه جوانان بیکار و فقیر و مستاصلی نگاه کنید که با این حال از آخرین مدل گوشی موبایل بی نصیب نیستند. تا آنجا که به سرمایه‌داری یعنی شیوه تولیدی حاکم مربوط می‌شود، وضعیت وخیم تر نیز شده است.

پرولتاریا: برده داوطلب
خام اندیشی است که بگوییم پرولتاریا رعیت یا برده آزاد شده است. استدلال می شود که برده خرید و فروش می شود، اما پرولتاریا نه خودش بلکه نیروی کار خود را می فروشد. پس دست کم، وی به عنوان یک انسان آزاد است اگرچه نه نیروی کارش. او دیگر کالا نیست، اما به نیروی کار او همچنان به چشم یک کالا نگاه می‌شود. اما سئوال اینجاست که چرا. چرا سرمایه داری با خود کارگر به عنوان یک انسان آزاد، قرارداد کاری امضا می‌کند. دلیل امر دیدگاه انسان گرایانه وی نیست، بلکه خیلی ساده به این دلیل که تولید صنعتی برخلاف تولید کشاورزی، سیال است. گاهی تولید روی یک سکتور تولیدی متمرکز می شود و گاهی روی سکتور دیگر. گاهی یک کارخانه یا شرکت تجاری رونق می گیرد و گاهی یک کارخانه یا شرکت تجاری دیگر. پس لازم است که کارگران بسته به میزان تقاضای کارفرمایان استخدام شوند. پس آنها نمی توانند مانند رعیت‌های خانزاد و بردگان خانگی در یک محل و نزد یک ارباب برای همیشه باقی بمانند. آنها باید مداوما استخدام و اخراج شوند. آیا واقعا در این دلیل، بحث آزادی کارگر مطرح است؟ برعکس این مانند برخورد اربابی است که برده خود را مداوما برای تنبیه از خانه بیرون می کند یا دولتی است که شهروند خود را به تبعید می فرستد. برده، به این دلیل که از زادگاه خود جدا شده است، کاملا وابسته به ارباب است و اگر وی او را به حال خود رها کند، وی هیچ جایی را برای رفتن نخواهد داشت. در زمان گذشته، بسیاری از بردگان حتی بعد از آزاد شدن، ترجیح می داند که نزد ارباب سابق خود بمانند.
پرولتاریا مجبور است که مانند برده، به کار مجانی برای کارفرما تن دهد. فرق برده و پرولتاریا در این است که اولی به زور فیزیکی مجبور به کار می شود و دومی برای بقای خود. پس پرولتاریا آزاد نیست. نیازهای حیاتی همچنان وی را مجبور به قبول استثمار و بیگاری می سازد. اگر برده ای از کار سرباز زند، یا تنبیه می شود، یا فروخته می شود یا از آب و غذا محروم می ماند. حال اگر کارگری از کار سرباز زند چه اتفاقی می افتد؟ یا جریمه می شود و از حقوقش کم می شود یا اخراج می شود و در خطر بیکاری و گرسنگی قرار می گیرند. آیا فرقی بین این جملات هست؟ ایدئولوژی حاکم وضعیت برده را برای ما دراماتیزه کرده است. گویی برده دار مدام در حال شلاق زدن و تنبیه اوست، مانند حیوان با او رفتار می‌کند و برده از خود هیچ اختیاری ندارد. بورژوازی با علاقه تمام در مزمت برده داری سخن می گوید و تصویر خشنی از آن نشان می دهد تا تفاوت خودش با برده داران گذشته را پررنگ جلوه دهد. با این حال، واقعیت این است که در زمان گذشته، توانایی تولید بالا نبوده است و بنابراین بردگان برخلاف کارگران امروزی مجبور نبودند که روزانه هشت تا ده ساعت کار کنند. دست کم کودکان آنها مجبور به کار نبودند. این سرمایه داری بود که تا مدتها از نیروی کار کودکان خردسال استفاده می کرد و تنها وقتی که فن آوری و اتوماسیون پیشرفت کرد و دیگر نیاز کمتری به حضور کودکان در کنار دستگاه های بافندگی نبود یا وقتی معادن زغال سنگ تعطیل شدند یا دیگر نیازی به تمیز کردن دودکش خانه ها نبود، تنها آنوقت بود که سرمایه داران یاد حقوق کودکان افتادند و کار کودکان را غیرقانونی اعلام کردند.

به دو دلیل پرولتاریا خود را به چشم یک طبقه نمی بیند، اما برده دست کم نسبت به برده بودن خود آگاهی دارد: ۱. پرولتاریا برخلاف بردگان اکثریت غالب جامعه را تشکیل می‌دهد. به همین دلیل آنها شرایط خود را بدیهی و طبیعی می انگارند. ۲. پرولتاریا برخلاف برده، در زادگاه و وطن خود به بردگی گرفته می شود. همه می روند سر کار، من هم باید یک کاری پیدا کنم. به همین سادگی.
ما برده یک نفر هستیم اما مشتری بقیه

ممکن است شوهر زنی با وی بدرفتاری کند اما به احتمال زیاد دیگر مردان با وی محترمانه برخورد می کنند. این احتمال وجود دارد که آن زن تصور کند که ستم جنسیتی وجود ندارد و مشکل از شوهر خود اوست زیرا بقیه مردان با وی خوش رفتاری می کنند. این زن اگر چنین نتیجه ای بگیرد یک احمق تمام عیار است. خوب واقعیت این است که اکثر پرولتاریا مانند این زن یک احمق تمام عیار هستند. آنها توسط کارفرمای خود مورد استثمار قرار می‌گیرند، احتمالا به وی ته دل یا پیش همکاران خود فحش می دهند اما وی با همان حقوق اندک خود برای کل جامعه اعم از دیگر کارگران و سرمایه داران در نقش یک مشتری محترم ظاهر می شود. او برای یک سرمایه دار برده است و برای بقیه سرمایه داران مشتری و دارای احترام. خوب، جای تعجب نیست که مردم نمی دانند برده هستند.

کار دیوار می خواهد کالا شیشه

کارخانه‌ها پشت دیوارها هستند. ما کارگرانی را که در کارگاه‌ها، خیاطی‌ها، آشپزخانه‌ها، نانوایی‌ها کار می کنند را نمی بینیم. در عوض همه جا پر از ویترین مغازه و بیلبوردهای تبلیغاتی است که کالاها را به نمایش می‌گذارند. طبقه کارگر به سادگی دیده نمی شود. این یک حذف فیزیکی بسیار ساده اما کارآمد است. هرکسی فقط محیط کار خودش را می بیند اما در خیابان بقیه تنها رهگذر هستند، در اتوبوس مسافر و در مغازه مشتری. پس کارگر یک نقش اجتماعی آشکار نیست. هرکسی نهایتا چند همکار و کارگر کنار دست خود را می بیند، اما میلیون‌ها نفر دیگر را به چشم رهگذر، مسافر، مشتری و غریبه می نگرد.

اگر من توانستم تو هم می توانی

در نهایت، عامل دیگری که باعث می شود پرولتاریا خود را به چشم یک طبقه ننگرد، تبلیغات بورژوایی است. سرمایه داران موقعیت طبقاتی خود به عنوان سرمایه دار را به عنوان یک پیشرفت شغلی معرفی می کنند. اکثر آنها ادعا می کنند در گذشته فقیر بودند و از صفر همه چیز را ساخته اند. استدلال آنها این است که اگر به اندازه کافی باهوش باشی و کارت را درست انجام بدهی، پس در کار خود پیشرفت خواهی کرد و می توانی تجارت خودت را راه اندازی کنی. آنها کارآفرینی را به عنوان یک سکوی پرتاب به سوی طبقه مالک، معرفی و تبلیغ می کنند. با این حال، واقعیت این است که پرولتاریا به اندازه بخور و نمیر مزد دریافت می کند بنابراین هیچ پیشرفت شغلی وی را قادر به جمع آوری سرمایه نخواهد کرد. حتی کسانی که با جمع آوری مبلغی اسم آنرا سرمایه می گذارند و شرکت‌های کوچکی راه اندازی می کنند سریعا ورشکست شده، یا اینکه آنچنان تحت فشار کار بیش از حد و رقابت نابرابر قرار می‌گیرند که بعد از مدتی قید آنرا می زنند.

دلایل فوق نشان می دهد که چرا مردم خود را به چشم پرولتاریا یعنی برده نظام سرمایه داری نگاه نمی کنند. سرمایه داران برده داران باهوشی هستند، به این دلیل که به سیستم برده داری خود پویایی بخشیده اند. نیازی نیست یک برده یک مالک داشته باشد، کل طبقه بورژوا، مالک آن برده است و بین آنها به سرعت دست به دست می شود. حتی این آزادی (سقف شیشه ای) را دارند که بتوانند از این بردگی نجات یابد، اما این همانقدر محتمل است که با یک الاغ در مسابقه اسب دوانی پیروز شود. آنها از جامعه طبقاتی خود یک فضای رقابتی ساختگی ساخته اند، نام برده دار می شود برنده و نام برده می شود بازنده.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *