سولماز

سولماز
قرار بود شعری شوم برای تو
اما خدا لهجه ها را ممنوع کرد
و من میان کلمات زخمی شدم.
لبهایت اعدامیِ کدام جمعه است
با کدام لهجه گریه کنیم.

سولماز
قرار بود
گردنبندی آبی باشم
شبانه از کوچه بگذری
و پستان هایت سردی من را به یاد آورند
اما مردی بودم تا حجابِ افغانستانِ تنت
توهم زنی بی پنجره.

سولماز
قرار بود
عریان آغوشت کنم
بپوسند منبرها
بپوسند خدایان و کتاب های مقدس.
سولماز
اکنون پیغمبری شدم
که هر شب از سلاخی تنت باز می گردد.

سلماز
خونین تر از دیروز
در سرزمین ممنوع ها
من ممنوع ترینم
بغدادی سیاه
_آنگاه که آسمان می خواند_
در جمجمه ام ریخته است
چادر داغت را بپوش
تا خدای درونم تجاوزگر شود.

 

21خرداد94

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

علی رسولی

علی رسولی

علی رسولی شاعر و فعال سیاسی یکی از محدود جوانانیست که با کمتر از ۲.۵ دهه از زندگی پا در مسیر ۵۷ ها گذاشته است و در مدت توانسته است ادبیاتی را ارائه دهد که حکایت از توانائی این شاعر فردا هم در سبک، تصویر و تاریخ جنبش کارگری می نماید.
شعرهای علی رسولی به دلیل سانسور و فشار موجود در رژیم اسلامی به صورت
پراکنده و در سایت های خارج از کشور منتشر شده است. در نهایت بعد از خروج از ایران توانست اولین دفتر شعرش را به اسم«جرقه» منتشر سازد.دو کتاب دیگر از این شاعر هم به نام های«ریگ» و «در ستایش واژه» در دست انتشار می باشند.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *