سرودهای ملی؛ قراضەتر از آنچە فکر میکنید

سرودهای ملی دیررس، عقبماندگی و کینەتوزی بورژوازی مناطق گوناگون را منعکس میکنند. این پدیدە را در مورد سرودهای فارسی “ای ایران” و کۆردی “ئەی ڕقیب” بررسی میکنیم.
خاطرم هست کە در تظاهراتهای دانشگاە تهران، در دهەی ٤٠ (١٩٦٠)، معدودی دانشجویان طرفدار جبهەی ملی، برای خواندن این سرود، دلیل و توجیە میآوردند کە “اسم شاە توش نیست”! جو دانشگاە چپ بود و این سرود مقبول نبود. امروز هم این سرود تنها مقبول ناسیونالیستهای رنگارنگ ایرانیست. عکس العمل خشماگین طرفداران سلطنت هم در برابر انتقاد از این سرود تنها بە معنی لنگی استدلال است وگرنە، آنوقتها ساواکشان چندان روی خوشی بە این سرود کە “اسم شاە توش نبود”، نشان نمیداد.
این سرود در اوائل دهەی ٢٠ خورشیدی و در جو ناسیونالیستی آنوقت پاگرفت. نام ایران برای این کشور، هنوز دهسالە هم نشدە بود و ناسیونالیسم ایرانی هنوز در حال شکل گرفتن بود. نام ایران، بە جای “پرشیا” و بە جای “ممالک محروسەی پادشاهی”، در زمان رضاخان و در سال ١٩٣٥ بە تصویب مجلس رسید.
این نامگذاریها، خاص ایران نبودە و در همین یکی دوقرن اخیر نامهای جدید فراوانی در جغرافیای سیاسی جهان ظهور کردەاند: ترکیە بەجای امپراتوری عثماني و روم شرقی؛ عربستان سعودی بە جای نجد و حجاز؛ سوریە و لبنان و… بە جای شام و پاکستان کە نام بخشی از هند شد، در همان اوان ظهور کردند. ایتالیا در جائیکە قدیمها امپراتوری رم بود، اسپانیا بە جای اندلۆس و آلمان بە جای پروس و بسیاری اسامی جدید دیگر هم از آنجملە اند.
سرزمینی کە ایران شد، طی تاریخ دستخوش تغیرات فراوان جغرافیای سیاسی بودە، نامهای متعددی داشتەاست. این نامها، چەبسا در زمان طولانیتری از این هشتاد سال کە نام ایران بر این سرزمین گذاشتە شدە، رایج بودە اند. کشورهای دیگر، از یونان باستان گرفتە تا انگلستان و غیرە، تا قبل از ١٩٣٥، نام “پرشیا” را بەکار میبردەاند. درخود این سرزمین هم نامهای مختلفی رایج بودە کە مثلا بخش مرکزی این سرزمین، عراق نام داشتە و برای آنکە با عراق امروزی (عراق عرب) اشتباە نشود، آنرا عراق عجم مینامیدند (اینکە شمالیها، تهرانیها را اراکی مینامیدەاند و نیز نام شهر اراک، خود نشانەهائیست). برای انتخاب این نام، بە شاهنامە استناد شدەاست؛ اما ایران شاهنامە، آن بخشی از سرزمینهای فریدون بودە کە بە فرزند اول او، ایرج سپردەشد (در برابر توران کە سهم تور، پسر دوم فریدون بودە و بقیە کە سهم سلم، پسر سوم فریدون شد). بنا براین، ایران سرزمین منسوب بە ایرج و یا بە روایتی بە معنی اینجا ویا سرزمینهای دوروبر، جاهائی را شامل میشدە کە امروز، بیشتر، در قلمرو افغانستان و تاجیکستان قرار دارند. تهمینە، مادر سهراب و همسر رستم، دختر شاە سمنگان است. رستم سیستانیست اما مازندران در خارج قلمرو او و در اختیار قلدری بە نام دیو سفید است. سیاوش و افراسیاب و کاوس شاە و اسفندیار، هیچیک، نە شیرازی یا اصفهانی کە از آسیای مرکزی و آنطرف جیحون بودەاند! ناصر خسرو و سعدی کە سفرنامە نوشتە اند اسمی از ایران نبردەاند. مولوی، یا رومی نامیدە شدە یا بلخی! او هیچوقت ایرانی نامیدە نشدە! شاید همین مختصر کافیست کە نشان دهد کە ایران بە معنی دولت-ملت فعلی ایران، ساختەی جنبش ناسیونالیستي دورەی رضاخان است؛ از ازل وجود نداشتە و ابدی هم نیست! آنهم کپیەی دیرهنگامی است از دولت-ملتهای دوران شکوفائی سرمایەداری در اروپا.
از آنجا کە در قرن بیستم، سرمایەداری بە یک سیستم کهنە، امپریالیستی و درستیز با پیشرو بودن و در ستیز با ارزشهای دمکراتیک تبدیل شدە بود، دولت-ملتهای سدەی بیستم و بعد از جنگهای جهانی، نە پیشرو بلکە ارتجاعی و ضد دمکراتیک از آب درآمدند؛ مثلا اسرائیل، مصر، دولت پینۆشە و یا اندونزی. حتی دولتهائی نظیر امریکا، فرانسە و روسیە هم ضد دمکراتیک و ضد مردمی شدند. در حال حاضر، در کنار دولتهای موجود، تروریسم دولتی و داعشی و مافیاهای مالی ومافیاهای مواد مخدر تصویر را پیچیدەترهم کردەاند. اما بە بررسي سرودهای ملي برگردیم:
هفت-هشت سالی پس از نامگذاری ایران، سرود “ای ایران” هم ساختەشد کە بەما بقبولانند کە “در راە” این مخلوق آنها، “کی ارزشی دارد این جان ما؟” در راە سرزمینی کە مالکیتی و اختیاری در آن نداریم، جان ما ارزشی ندارد چرا کە این وطن ماست و مثل هر وطن دیگری، فوایدش برای بورژوازیست و جنگ و خانمانسوزی و فقر فلاکتش برای ماست! “جان من فدای خاک پاک میهنم” اما شاهنشاهان و قدرتمندان، نە تنها جانی فدا نمیکنند بلکە شاهان قاجار شمال ارس و اترک را بە تزار روس و هرات را بە انگلستان آنوقت تقدیم کردند و محمد رضاشاە هم بحرین را بە امپریالیسم انگلیس بخشید! جمهوری اسلامی سرمایە هم بر دوش همین ناسیونالیسم، بر ارتش شاهنشاهی مونتاژ شد و در تاریخ ٣٥ سالەاش ریسمان از گردەی ما کشیدە است. شاهزادەی پهلوی، ریاکارانە اعلام کرد کە حاضر بودە، در رکاب این حکومت، بە عنوان خلبان، عراقیان را در جنگی بمباران کند کە هشت سال فلاکت و میلیونها کشتە مجروح بە مردم دو کشور تحمیل کرد!
در متن سرود “ای ایران” اگر دقیق شویم میبینیم کە نظیر دیگر سرودهای دیرهنگام ملی، شانە بە شانەی فاشیسم میزند:

ای ایران ای مرز پر گهر
ای خاكت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی و جاودان
ای … دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاك پاك میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
سنگ كوهت دُر و گوهر است
خاك دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل كی برون كنم
برگو بی مهر تو چون كنم
تا … گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست ، اندیشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ايران ما
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیكرم
جز مهرت بر دل نپرورم
از … آب و خاك و مهر تو سرشته شد دلم
مهرت ار برون رود چه می شود دلم
مهر تو چون ، شد پیشه ام
دور از تو نیست ، انديشه ام
در راه تو ، كی ارزشی دارد اين جان ما
پاینده باد خاك ایران ما
***
انگار این تنها ایران است کە پرگهر است؛ و سرچشمەی هنر است و بە سرزمینهای دیگر هنر صادر میکند!سنن خونریزانە و کلە منارها و بیست هزار جفت چشم درآوردن (آغامحمدخان در کرمان و همزمان با انقلاب کبیر فرانسە)؛ سینەزنی در سوگواری سیاوش باستانی وبعداهم در سوگواری حسین اسلامي؛ سرقت مسلحانەی الماسهای کوە نور و دریای نور از هندوستان توسط نادر افشار و … هم ربطی بە آقایان ندارد و یا بعضا جزو افتخارات است! منظور من، نسبت دادن این فرهنگ ضد انسانی بە “ایران” نیست! این فرهنگ متعلق بە طبقات دارا و دزدان مسلح آنان در طول تاریخ بودەاست؛ چە فارس زبان بودە باشند چە عرب زبان و یا یونانی؛ این، فرهنگ مشترک دزدان تروریست طبقەی تاراجگر است. آتش زدن آتن بە دستور خشایار و یا تخت جمشید بە دستور اسکندر، نە ایرانیست نە یونانی! غارت هندوستان بەدستور نادر و یا ریسمان کشیدن از گردەی مردمان عرب بە دستور شاهپور ساسانی (کە با افتخار تمام بر سنگ هم نقش کردەاند) نە ایرانی بلکە فرهنگ اعلیحضرتانەی سارقان مسلح است. بە همین ترتیب، تاراج و کشتار مغول و عرب راهم، نە بە حساب مردمان سرزمینهای دیگر کە باید بە حساب حاکمان آن ماجراها نوشت؛ حاکمانی کە فرهنگ مشترک جهانیشان، تاراج و کشتار و ترور و تخریب است.
همچنین است در مورد خلاقیتهای مثبت؛ حافظ و سعدی هم نظایری در سایر سر زمینها و بە سایر زبانها، داشتە اند و چە بسا کە در آثار شکسپیر چیزهائی بهتر از”جدال سعدی” پروردەی نعمت شاهان “با مدعی” و یا بهتر از ایدەهائی چون “زن و اژدها هردو در خاک بە…” فردوسی، پیدا کنیم. رودکی فارس و ابوالعلای عرب شعر زیبا میآفرینند و هزاران نمونە از فرهنگ زیبا و پیشرو بە فارسی و نظایر آن بە زبانهای دیگر کە پرداختن بە آنها در مجال این نوشتە نیست، نشانەی جهانی بودن فرهنگ طبقات پیشرو در هر زمان بودەاست.
اینکە خاک “بهتر از زر” ایران، “سرچشمەی هنر” است غرور کاذبی بیش نیست! اینجاست کە هنرمندان پیشروی چون فریدون فرهی و دوست شاعرش (کە متاسفانە نامش در خاطرم نیست) سرودی جایگزین در برابر سرود “ای ایران” آفریدەاند و ازجملە، گفتە اند: “خاکت مثل خاک دیگراست”.
***
لینک سرود با صدای فریدون فرهی:

***

و متن نوشتاری سرود چنین است:
ای ایران مرزت چه ها کشید
چه خون ها در دامنت چکید
دور از تو شد مهر مردمان
کی برپا مانی در این جهان

ای دشمن تو آشنا و در همین سراست
در کمین عشق و حس و جان و خون ماست

بر حال خویش اندیشه کن
راهی نوین را پیشه کن
در راه نو آزادگی را مبر از میان
ویرانه کن ریشه فربران

آزادی بهتر ز گوهر است
کی در تو انسان برابر است
خود برتر از دیگران مبین
خاکت مثل خاک دیگر است

تا عیش و نوش و سور حاکمان سرای توست
فقر و مرگ و جنگ و غارت از برای توست

بر حال خویش اندیشه کن
راهی نوین را پیشه کن
در راه نو آزادگی را مبر از میان
ویرانه کن ریشه فربران

ایران مهر تو برون کنم
تا کی این دل از تو خون کنم
تا زندان هست و شکنجه هست
بر گو با ظلم تو چون کنم
تا گردش جهان به دور آسمان به پاست
سرنگونی ستمگران شعار ماست
بر حال خویش اندیشه کن
راهی نوین را پیشه کن
در راه نو آزادگی را مبر از میان
ویرانه کن ریشه فربران
***
سرودهای ملی دیگر هم حال بهتری ندارند. پرداختن بە همەی آنها، البتە، هدف این نوشتە نیست؛ اما چنانکە بالا هم اشارە شد، نگاهی بە سرود ملی کۆردي “ئەی ڕەقیب” را، با توجە بە نقش فعال ناسیونالیسم کۆرد در تحولات جاری، مفید میدانم.

ذیلا متن نوشتاری سرود را {با ترجمەی فارسی} میبینید:

ئەی‌ ڕەقیب ھەر ماوە قەومی کورد زمان {ای رقیب،(بدان کە) قوم کۆردزبان هموارە زندە است}
نایشکێنێ دانەریی تۆپی زەمان {آفرینندەی توپ زمان را یارای شکستنش نیست}
کەس نەڵێ کورد مردووە، کورد زیندووە {کسی ن(باید ب)گوید کۆرد مردەست؛ کە کۆرد زندەست}
زیندووە قەت نانەوێ ئاڵا‌کەمان {زندەست؛ هرگز خم نگردد پرچممان}
ئێمە ڕۆڵەی ڕەنگی سوور و شۆڕشین {ما فرزندان رنگ سرخ و انقلابیم}
سەیری کە خوێناوییە ڕابردوومان {ببین کە گذشتەی ما (چقدر) خونین است}
کەس نەڵێ کورد مردووە، کورد زیندووە {کسی ن(باید ب)گوید کۆرد مردەست؛ کە کۆرد زندەست}
زیندووە قەت نانەوێ ئاڵا‌کەمان {زندەست؛ هرگز خم نگردد پرچممان}
لاوی کورد ھەستایە سەر‌ پێ، وەک دلێر {جوان کۆرد بەپاخاست همچون دلیر}
تا بە خوێن نەخشی بکا تاجی ژیان {تا کە با خون، تاج زند گی را نقش بخشد}
کەس نەڵێ کورد مردووە، کورد زیندووە {کسی ن(باید ب)گوید کۆرد مردەست؛ کە کۆرد زندەست}
زیندووە قەت نانەوێ ئاڵا‌کەمان {زندەست و هرگز خم نگردد پرچم ما}
ئێمە رۆڵەی میدیا و کەیخوسرەوین {ما فرزندان ماد و کیخسرو یم}
دینمان، ئایینمان ھەر نیشتمان {دین ما و آئین ما فقط میهن}
کەس نەڵێ کورد مردووە، کورد زیندووە {کسی ن(باید ب)گوید کۆرد مردەست؛ کە کۆرد زندەست}
زیندووە قەت نانەوێ ئاڵا‌کەمان {زندەست؛ هرگز خم نگردد پرچممان}
لاوی کورد ھەر ‌حازر و ئامادەیە {جوان کۆرد هموارە حاضر و آمادە است}
گیان فیدایە، گیان فیدا، ھەر گیان فیدا {جانفداست، جانفداست، هموارە جانفدا}ا
کەس نەڵێ کورد مردووە، کورد زیندووە {کسی ن(باید ب)گوید کۆرد مردەست؛ کە کۆرد زندەست}
زیندووە قەت نانەوێ ئاڵا‌کەمان {زندەست؛ هرگز خم نگردد پرچممان}
***
اینهمە شاخ و شانە کشیدن برای “رقیب” و حاتم بخشی بە حساب جان و خون جوانان کۆرد، آشکارا بوی خون میدهد! ظاهرا مخاطب این شاخ و شانەکشیدنها هم مردمان همسایە یا نگونبختان متعلق بە عنوان دیگری هستند. این نفرت پراکنی، تنها بە نفع طبقەایست کە حکۆمتش بر تفرقەی ستمکشان استوار است.
بنا بە یک سایت طرفدار حزب بارزانی، بە نام “ڕووداو”، مٶرخ بیستم نوامبر ٢٠١٤، اخیرا در پارلمان کردستان عراق زمزمەی اعتراض ناسیونالیستهای ترکمان و کلدانی بلند شدە. البتە این اعتراض، بەهیچوجە متوجە نفرت پراکنی و بەخون تشنگی سرود نیست بلکە از موضع ناسیونالیسم نارس دیگریست و معترض است کە این سرود، تنها برای کردهاست و “دیگر ملیتهای” کردستان را در بر نمیگیرد و باید عوض شود! این اعتراض، با چشم غرەی تهدید آمیز رئیس پارلمان کردستان پاسخ گرفتە و بنا بر اظهار سخنگوی مطبوعاتی وی “این خط قرمز است و این سرود عوض نخواهد شد!” چندی پیش هم جنجالی بر سر یک قانون برپا شد کە برای کسانی کە هنگام پخش این سرود، بە نشانەی احترام، پا نشوند مجازات مقرر میکرد!
***
این حقایق، بە اضافەی تحولات ژئۆپلیتیک در جهان و مشخصتر در خاورمیانە، نشان میدهد کە دوران شکوفائی ناسیونالیسم و سرودهای ملی، مدتهاست بەسرآمدە و جنبشهای اجتماعی نوینی بە صحنە آمدەاند: از طرفی، سرمایەداری بازار بزرگ، نیازی بە مرزهای ملی ندارد هیچ بلکە آنها را،اساسا، محترم نمیشمارد! ترەهم برای حقوق دمکراتیک و حتی خود دمکراسی، خورد نمیکند! دست درازیها و تاراجگریهای امپریالیستی، نە تنها مدتهاست، با ارزشهای دمکراتیک وداع گفتە بلکە تنها برای ریاکاری و تروریسم دولتی از اسم دمکراسی استفادە میکنند؛ منافع ملی و محلی سایر مناطق راهم آشکارا، آماج تاراج و جنگهای جهانی و منطقەئی خود قراردادەاند. سرمایەهای کوچک هم ابدا قدرت رقابت ندارند تا برای این “رقیب” شاخ و شانە بکشند! شاخ و شانە کشیدنها، تنها برای ستمدیدگان همسایەاست. مشکلات مردم فلسطین و کردستان و غیرە برای بورژوازی، نە مشکلاتی برای حل کردن بلکە امکاناتی برای تفرقەی زحمتکشان است و بە همین خاطر لاینحل تر هم میشوند. از طرف دیگر، چارەی ستم ملی و دیگر مسائل دمکراتیک نظیر برابری زن و مرد، در دورەی حاضر، بر عهدەی جنبشهای مدرن مردمی، کارگری و کمونیستی است کە هیچ نفع طبقاتی در هیچگونە نابرابری و ستم ندارند.
ارزش مصرف این سرودها برای بورژوازی، اما، در کارکرد تفرقەافکنانەی آنهاست کە با آگاهی روزافزون مردمانیکە در گروهها، مذاهب و ملل مختلف دستەبندی شدەاند، این کارگردهم، کم کم تە میکشد! مردم و بە خصوص کارگران آگاە، روز بە روز بیشتر در مییابند کە چە اندازە بە اتحاد مبارزاتی خود علیە سرمایە و علیە قلدریهای سیاسي، نظامی، اقتصادي و فرهنگی آن نیاز دارند تا در رفع هرگونە ستم و نابرابری، ازجملە ستم ملی بە پیروزی برسند.
سرودیکە متوجە آرمان آزادی و برابری انسانهاست، سرود انترناسیونال، سرود همبستگی بین المللی کارگران است کە بیش از ١٤٠ سال اتحاد طبقاتی علیە ستم و استثمار و رهائی و آزادی کل بشریت را ندا دادەاست:

انترناسیونال

سرود بین المللی کارگران
شعر از اوژن پواتیه
ترجمه فارسی از: مصلح ربوار
تنظیم شدە با آهنگ اصلی سرود، برای اجراء:

خیزید محنت زدگان جهان
بردگان گرسنگی
آگاهی غرد چو آتشفشان
برخروشاند زندگی
برپا گشته توفان آخرین
بروبیم کهنه جهان برخیز
برخیز برپا داریم نظم نوین
هیچیم کنون گردیم همه چیز
پیش به سوی آخرین پیکار
همچو یک تن ای همرزمان
با انترناسیونال
آزادگردد انسان
ناجی در آسمان نجوئیم
نه شاه نه شیخ نه آسمان
خود به رهاییمان برشوریم
آفرینندگان ای کارگران
جان از بند جهل و
دستاوردکار
از چنگ رهزن رها کنیم
دمیم خود برآتش این پیکار
آهن را گرماگرم کوبیم
پیش به سوی آخرین پیکار
همچو یک تن ای همرزمان
با انترناسیونال
آزادگردد انسان
مائیم کارگران و زحمتکشان
اردوی بیشمار کار
باید از آن ما شود جهان
نه بیکارگان خونخوار
تاکی نوشند از شیره ی جان ما
نابود گردانیم کرکسان
آنگاه دمد آفتاب فردا
درخشد جاودان بر انسان!
پیش به سوی آخرین پیکار
همچو یک تن ای همرزمان
با انترناسیونال
آزادگردد انسان
///////////////////
این نوشتە، ابتدا هفتەی پیش، در نشریە کمونیست شمارەی هفتم منتشر شدەبود.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

مصلح ریبوار

مصلح ریبوار

A veteran revolutionary author, poet and songwriter, Mosleh Rebwar has published an anthology of poetry and short stories based on actual working class struggles that shook the region since the 1960s.

وبلاگ
آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *