سبک کار صنفی به مثابه هویت جمعی ☰ امیرحسین محمدی فرد

سبک کار صنفی به مثابه هویت جمعی

«بررسی دست آورد های جنبش صنفی معلمان»

معلمان معترض به وضع موجود در یک سال اخیر ،به اعتراضات گسترده ای علیه ستم و نابرابری نظام سرمایه داری دست زدند. پس از پایان جدال هسته ای و فروکش کردن صدور تحریم ها و در ادامه آن تبلیغات وسیع دولت«اعتدال» برای بهبود وضع معیشت و «تعدیل» فضای اعتراضات صنفی وسیاسی ؛معلمان در کنار پرستاران و طبقه کارگر در برابر وعده های دروغین دولت صف آرایی کردند. در مدارس اعتصاب به راه انداختند. حق معیشت ،امنیت و آموزش رایگان به مثابه مسلم ترین حقوق پایمال شده مزد بگیران و طبقه کارگر ،محور این اعتراض سراسری بود واکثریت عظیمی را که دیگر تاب شرایط طاقت فرسای اقتصادی را ندارند به میدان کشید . معلمان شعار حق طلبانه معیشت و برخورداری از مناسبات برابر در جامعه را فریاد زدند! فضای سکوت رویایی که دولت روحانی برای هجوم بیشتر به مزدبگیران تصور کرده بود را شکستند. از همان ابتدای راه بهبود شرایط اقتصادی و رفاه خود را با طبقه کارگر تداعی کردند. جنبش معلمان را متحد جنبش کارگری اعلام کردند واز تبعیض علیه زنان در محیط کار و آموزش صحبت کردند. نزدیک به یک سال است که از اعتراضات پیوسته معلمان می گذرد. روند اعتراضات اخیر معلمان در پیش برد مطالبات صنفی وچگونگی بیان آن ،نوعی از سبک کار و فعالیت صنفی وسیاسی را پیش رو می گذارد.

معلمان معترض در اقدامی مشترک مطالباتی را بیان کردند که فقط محدود به جامعه معلمی کشور نیست. مبارزه برای کسب دستمزد مناسب با رشد تورم و در یک کلام برخورداری از نیازهای ابتدایی مادی ،یک خواست بر حق اقتصادی است که تنها به معلمین خلاصه نمی شود. کارگران در واحدهای تولیدی مختلف مدام در حال اعتصاب و تجمع هستند. پرستاران در یک سال گذشته اعتراضات و تجمع های متعددی را علیه شرایط نابرابر شغلی سازمان دادند. می توان شعارهای واقعی معلمان علیه وضع موجود را به نوعی خواست عموم اقشار مزدبگیر و به ویژه طبقه کارگر قلمداد کرد. آنان با آگاهی از مناسبات سودآوری ،خود را در کنار دیگر اقشار مزدبگیر وفرودست جامعه قرار دادند و با طرح آموزش رایگان و به عنوان افق مبارزات صنفی خود ، اهمیت پایگاه اجتماعی شان در دل طبقه کارگر را به دولت یادآور شدند.

تلاش برای به وجود آمدن مناسباتی برای ایجاد شرایط تحصیل رایگان ،یک خواست ریشه ای و یکی از مسایل مبرم طبقه کارگر است که قوانین نظام استثمار را دچار چالش می کند و از طرف دیگر عموم جامعه را در جایگاه خانواده دانش آموزی مخاطب اصلی قرار می دهد. به همین دلیل است که معلمان از نقطه نظر وسعت پایگاه اجتماعی ،قشر گسترده ای از جامعه را می توانند تشکیل دهند. چنین رویه ای خانواده های کارگری و دیگر محرومان جامعه را می تواند با جنبش معلمان همراه کند.

مبارزات صنفی با زندگی روزمره گره خورده است. به این معنی که فقط کارگران و معلمان ،یا به عبارت دیگر تنها شاغلین نیستند که طعم تلخ و همیشگی نابرابری و استثمار را می چشند ،بلکه خانواده های آنان نیز با مناسبات تبعیض آمیز در جامعه درگیر هستند. مسئله این است که طبقه کارگر و اقشار مزدبگیر فرودست مثل اکثریت جامعه معلمی ،هم در تولید وارائه خدمات در حال استثمار شدن و تبعیض هستند و از طرف دیگر خانواده های آنان نیز در امر مصرف و پروسه بازتولید. به این معنی که مزدبگیران در تمامی جنبه های نوع زیست اقتصادی خود دچار تبعیض هستند. در اینجا است که پای خانواده های کارگری در میان است. هنگامی که از « وضعیت اقتصادی» صحبت می کنیم یک سر تولید و شرایط محیط کار است و جنبه دیگر رابطه اش را در بطن اجتماع و در محیط زندگی ایجاد می کند. به این معنی که مزدبگیران در محیط کار توسط قوانین کار وقوانین مخصوص آن محیط تحت فشار و استثمار هستند وخانواده های شان به دلیل اینکه بخش وسیعی از جامعه را به عنوان «شهروند» تشکیل می دهند ، در روابط اجتماعی نظیر حمل ونقل ،آموزش ،امنیت و رفاه وقوانین مدنی و عرف ناشی از فرهنگ مسلط نظام سرمایه داری دچار تبعیض و نابرابری هستند. نابرابری از کارخانه تا مدرسه و از محلات تا مرکز شهر جاری است! شرایط اسفناک تحصیل کودکان ،نبود امکانات رفاهی و عدم برخورداری از «بیمه کارآمد» مصداق هایی دم دستی از مناسبات نابرابر در جامعه هستند که خانواده های کارگری و مزدبگیران فرودست را به عرصه مبارزه طبقاتی و جدال بر سر زندگی بهتر دعوت می کنند و اهمیت هم پوشانی مبارزات صنفی وچگونگی نوع زیست روزمره را نشان می دهند. این رویکرد را در جنبش معلمان تا حدودی شاهد بودیم. سبک کاری که می تواند به اندازه قشر وسیع معلمان اجتماعی باشد!

نکته بعدی حضور حداکثری معلمان به صورت علنی اما متشکل است. پیگیری آنان در امر مبارزه صنفی و پیشبرد مطالبات صنفی _علیرغم تهدید وسرکوب تاثیرگذاران آن جنبش- نکته قابل توجهی است که نباید نادیده گرفت. شبکه ای گسترده از فعالین صنفی مستقل و معلمان برابری طلب به نوعی از سازمان دهی روی آوردند که برای دخالت گری و تصمیم گیری «بدنه جنبشی»وفعالین آن ،مسیر جدیدی را ایجاد کرد. تا جایی که اعضای «کانون صنفی معلمان» رابه پیروی از چنین قدرت اجتماعی مجاب کرد. واضح است که شرکت گسترده و علنی معلمان معترض را نمی توان در قالب اتحادیه یا سندیکایی مثل«کانون صنفی معلمان» متشکل کرد و این مسئله را معلمان آگاه و اعضای کانون مثل محمود بهشتی به درستی دریافتند. آنان نقش بسیار مهمی را در متحد نگه داشتن صفوف معلمان ایفا کردند و با تحمل سرکوب وبازداشت بر اهمیت ادامه مبارزه صنفی و پیگیری آن پافشاری کردند.

اما ادامه کاری وپیگیری مطالبات صنفی کاملا با نوع و ساختار تشکلی که می خواهد اعتراضات صنفی و پروسه مبارزات صنفی را پیش برد ،ارتباط دوسویه دارد. یا به مفهوم دقیق تر هویت یک تشکل صنفی از نوع سبک فعالیت اش ناشی می شود. سازمان دادن یک اعتراض سراسری صنفی به حضور مستمر ،فعال و فیزیکی افراد مشغول در صنف مورد نظر -«بدنه جنبشی»- نیاز حیاتی دارد. هیات اجرایی ،هیات مدیره دائمی یا حتی انتخابی کارآیی ندارند. «کانون صنفی معلمان» با قوانین و ساختاری شبیه به اتحادیه ها وسندیکاها فعالیت می کند. نگاه به بالا و امید به ثمر بخشی چانه زنی با کارفرما و دولت و اصلاح قوانین نظام استثماری که خود کانون و هیات مدیره اش را غیر قانونی می داند ،به عنوان یک سبک کار مشخص ،هویت این تشکل ها را می سازند. ساختارها رشادت ها را نیز جهت دهی می کنند!

ساختار اتحادیه ها در کل و کانون صنفی به طور مثال ،به گونه ای است که حضور تاثیرگذاری حداکثری فعالان صنفی واقعی را درخود ندارند. هیات نمایندگان دوره ای و آنگونه که در ایران مرسوم شده ،دائمی نمی تواند عموم معلمان و دیگر اقشار مزدبگیر را به معنای جنبشی و سراسری متشکل کند. پیگیری مطالبات صنفی به حضور همیشگی فعالان مبارز و معترضین صنفی بستگی دارد. روابط اداری و نوع فعالیت مبتنی بر بوروکراسی ذاتی در ساختار این تشکل ها ،سبب می شود که حضور «بدنه جنبشی» در عرصه مبارزاتی کمرنگ شود. چرا که تاثیرگذاری خود را در پروسه مبارزاتی صنفی نمی بیند. این ساختارها نمی توانند ادامه کاری را بازتولید کنند زیرا نوع فعالیت و سبک کاری را به همراه می آورند که نمی تواند توده ای سراسری شود. برای ساختن یک تشکل با پایگاه اجتماعی به حضور حداکثری فعالین نیاز دارد. قالب کانون صنفی معلمان مناسب این سبک کار اجتماعی نیست. از طرف دیگر تشکل هایی با ساختار سندیکاها و اتحادیه ها در اروپا ،در دوران تکامل تاریخی خود ،با احزاب رفرمیست و سوسیال دمکرات هم سو شدند و در نهایت به ارگان هایی با سبک کار محافظه کارانه و لیبرالی تبدیل شدند.حتی در شرایطی که فشار اقتصادی از سوی نظام سرمایه داری بیشتر می شد ،ناکارآمدی آنان نیز بیشتر به چشم می آمد. از همین نقطه نظر تشکل هایی با ساختار مشابه اما ناقص اتحادیه ها و هویت رفرمیستی در ایران نیز سرنوشت یکسانی دارند.

علاوه بر ناکارآمدی تشکل های مبتی بر سبک کار سندیکالیستی در کل ، در پیگیری مطالبات صنفی به صورت سراسری و همه گیر ؛جامعه سرمایه داری ایران و قوانین تبعیض آمیز اش علیه مزد بگیران ، موانع و کاستی های مضاعفی در روند فعالیت کانون ها ،انجمن ها واتحادیه ها ایجاد می کنند. در ایران سنت پایدار سندیکالیستی وجود ندارد. چرا که هیچگاه احزاب اصلاح طلب نتوانستند در طبقه کارگر و اقشار مزدبگیر ،پایگاه وسیع اجتماعی داشته باشند. درثانی سوخت و ساز ویژه سرمایه داری ایران و نوع رابطه اش با سرمایه داری جهانی ،ساختار حاکمی را بازتولید کرده که هرگونه اصلاح در قوانین و شکل گیری نهادهای مدنی که محصول ساختار جوامع دمکراتیک هستند را تحمل نمی کند. حاکمیت سرمایه در ایران جز در مقاطعی کوتاه که دچار بحران های جدی سیاسی و شکاف درونی شده ، در بقیه ادوار تشکل های صنفی را غیر قانونی اعلام کرده و در نتیجه این سبک فعالیت از ادامه کاری در مبارزات صنفی بازمانده است. البته لازم به ذکر است در برخی از محیط های کار ، مثل کارگاههای کوچک به دلیل انگشت شمار بودن شاغلین ، کارجمعی وسیع نشدنی است و باید اتحادیه چند نفره را تشکیل داد. اما برای معلمان با چنین گستردگی وضع به گونه دیگری است.

فضای سرکوب وشرایط سخت ایجاد شده در مبارزات طبقاتی وصنفی ،به دلیل اوضاع سیاسی حاکم در ایران ،ضربه پذیری این تشکل ها را بالا می برد. اعتراض علیه شرایط نابرابر زندگی مثل ستم سرمایه داری علنی است! اما عدم دخالت گری اکثریت فعالین صنفی در اتحادیه ها وکانون ها به دلیل ساختار و قوانین بوروکراتیک آن ها ، بین رهبران اجتماعی و فعالان صنفی فاصله ایجاد می کند. این جدایی اجتماعی ،سرکوب تاثیرگذاران جنبش را محتمل می کند.

تاکید بر ساختار و سبک کار «کانون صنفی معلمان» می تواند راهکار نامناسب برای ادامه مبارزات طبقاتی و صنفی باشد اما مطمئنا دلیل عدم دست یابی به مطالبات صنفی ،بی توجهی دولت به مثابه کارفرمای معلمان است. با توجه به کافرمایی که قوانین نابرابر و ابزار سرکوب را در اختیار تام دارد ، با چانه زنی که خصوصیت اتحادیه است ، نمی شود مطالبات بر حق صنفی مثل دست مزد برابر با رشد تورم را بدست آورد. تجمع های متعدد معلمان معترض به وضع موجود جلوی مجلس نشان ناکارآمد بودن سبک فعالیت سندیکالیستی است. « وضعیت اقتصادی» آنقدر دشوار است که معلم را مجبور می کند اعتراض اش را در فاصله چند متری از گوش «مسئولان» فریاد بزند!

تجمع های موفق اسفند ماه سال گذشته مقابل مجلس در تهران و جلوی مراکز دولتی در دیگر استان ها ،دست آوردهای مهم وانکار نشدنی داشتند. افزایش اعتماد به نفس جنبشی وتشکیلاتی معلمان معترض ،اجتماعی کردن امر مبارزات صنفی با هدف مطلع کردن عموم جامعه و از همه مهم تر معرفی چهره ها و رهبران اجتماعی جدید و ایجاد شبکه های گسترده از محافل فعالان صنفی ، از دست آوردهای صنفی یک سال اخیر جنبش معلمان به شمار می آیند.

باید یاد آور شد که سبک کار شناخته شده و مرسوم اتحادیه ها ،چانه زنی صرف با کارفرما و دولت است که سد راه پیشروی جنبش های صنفی و درنهایت سبب بی عملی آنها می شود. در ایران به دلیل ساختار ناقص خود اتحادیه ها وعدم وجود جنبش سندیکایی و مختصات سیاسی-اجتماعی ،سیر تکامل سبک کار سندیکالیستی در ابتدای راه قطع شده و کوچکترین اصلاحی را به نفع کارگران و فرودستان نداشته است. درنتیجه روش فعالیت دیگری که به ناچار چنین تشکل هایی به آن روی می آورند ،آکسیونیسم است که نتیجه ای جز بی عملی دوباره ندارد. انحراف از مبارزه علنی ومتشکل صنفی با تاکید بی رویه بر عملگرایی و تبلیغ وهیاهوی تنگ نظرانه ،سبک کاری بی ربط به مزدبگیران و مبارزات آنها است که در ساختار کانون ها وسندیکاها در ایران معمول است. برگزاری تجمع ،اعتصاب و مبارزه برای آزادی فعالان صنفی زندانی ، شکلی از اعتراض هستند و حتی می توانند یک کار روتین مبارزاتی باشند. اما تبدیل کردن آن به خود مبارزه و هدف مبارزه صنفی آکسیونیسم نام دارد. اگر تجمع های پی در پی معلمان معترض را عمل صنفی بدانیم ،تبدیل شدن تلاش برای آزادی فعالان در بند به مثابه کار روتین و علی العموم تشکیلاتی و صنفی به «هم استراتژی وهم تاکتیک» ، زنگ خطر آکسیونیسم را به صدا در آورده است.(1) خلاصه کردن مبارزات گسترده صنفی معلمان در کانتکس دفاع از زندانیان صنفی و تقدیس آن به عنوان یک آکسیون صرف تحت نام «تاکتیک» ،آکسیونیسم است. تبدیل کلیت مبارزه صنفی با تمام ابعاد اش به «تاکتیک» به معنی اصطلاحا سبک فعالیت و «استراتژی» که همان افق مبارزات صنفی باشد ،خلط کردن کار روتین با نوع روند فعالیت صنفی و هدف است. تاکتیک های طبقاتی وصنفی درون پروسه مبارزات صنفی تعیین می شوند. دفاع از فعالان صنفی زندانی ،اعتصاب و تجمع اعمال روتین صنفی و «تاکتیک های» همیشگی هستند که باید از آنها به موقع بهره برد. نمی توان کار روتین صنفی را به عنوان نوع روش مبارزه صنفی فرض کرد. چون کار روتین جزئی از سبک کار صنفی است. تشکل صنفی هویت اش را نه از آکسیون به مثابه یک کار روتین ،بلکه از سبک کار اجتماعی می گیرد.

شاید برگزاری دوره ای مجمع عمومی «کانون صنفی معلمان» راه کار مناسبی برای اصلاح روند فعالیت آن باشد اما مسئله اصلاح سبک کار گذشته نیست بلکه جایگزینی روش تشکیلاتی است که ساختار و هویت تشکل صنفی را می سازد. تمایز قائل شدن بین سبک کار اجتماعی با رفرمیسم و آکسیونیسم به عنوان سنت های جدا افتاده از متن مبارزه طبقاتی و صنفی ،هویت واقعی تشکل های صنفی است. هرکجا که کارفرما به عنوان فرد یا افرادی از یک طبقه حضور دارد باید در همان محیط متشکل شد. برگزاری جلسات مستمر مشورتی و تصمیم گیری بین محافل متعدد فعالان صنفی وچفت کردن آن با خانواده های دانش آموزی در مدارس می تواند تاکتیکی باشد که هم حضور مداوم و تاثیرگذار اکثریت فعالان صنفی را تضمین کند و از طرف دیگر قشر وسیعی از خانواده های تحت استثمار طبقه کارگر و مزدبگیران را با خواسته های صنفی معلمان همراه کند. این موئلفه اساسی در سبک کار مبتنی بر پایگاه اجتماعی است.

تشکل هایی باید ایجاد شوند که بتوانند به واسطه جمعی عمل کردن و تاثیرگذاری مستقیم توده های جنبشی ،مطالبات صنفی را به کارفرمایان تحمیل کنند. رهبران اجتماعی در مبارزات صنفی نقش مهمی را در متحد کردن صفوف معترضین دارند که باید در نظر داشت. بستری باید ایجاد شود که آنها بتوانند اکثریت فعالان را در مبارزه طبقاتی همراه کنند. حفظ امنیت فعالان صنفی و رهبران اجتماعی موئلفه دیگر تشکل هایی با هویت جمعی است. ساختار کانون ها واتحادیه ها در ایران ،رهبران اجتماعی و تاثیرگذاران جنبش صنفی را دردسترس ارگان های سرکوب نظام سرمایه داری قرار می دهد. مبارزات صنفی به گونه ای باید سازمان یابند که رهبران و فعالان آن در برابر یورش پلیس حفظ شوند. زمانی که تصمیم گیری از جمع معدود هیات مدیره فراتر می رود و عموم فعالان صنفی از مشورت تا عمل دخالت مستقیم دارند ،احتمال برخورد با فعالان صنفی کاهش می یابد. مبارزات صنفی به قدرت مستقیم توده ها متکی است و پشتوانه عملی آن نوعی از تشکل است که مشروعیت خود را از جمع می گیرد و بازتولید می کند نه اساس نامه!

مجمع عمومی یا جمع های وسیع مشورتی و تصمیم گیری ،سبک فعالیتی در قالب یک ساختار طبیعی و برخاسته از حضور فیزیکی و مستقیم افراد است. به طور خلاصه ، فعالیت صنفی یک امر اجتماعی است و با نوع زندگی روزمره گره خورده است. برای پیشبرد مطالبات صنفی به تشکلی نیاز است که ریشه در ساختار جمعی داشته باشد. نوع فعالیت اجتماعی ،هویت فعالیت های صنفی را می سازد.

رجوع شود به مقاله« دفاع از معلمان زندانی هم استراتژی وهم تاکتیک» محمد حبیبی- سایت حقوق معلم وکارگر
همچنین مقاله «اصل بقای جنبش» از همین نویسنده

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *