دیالکتیک و شالوده­ شکنی در اقتصاد سیاسی ☰ رابرت آلبریتون__ترجمه‌ فروغ اسدپور

من هنوز هم به نحوی جدی چنین می­اندیشم که جهان در مرحله­ی گذار از سرمایه­داری است و اقتصاد سیاسی مارکسی هم کلید درک آن را در اختیار دارد و هم می­تواند به استراتژی­هایی شکل بدهد که می­توانند گذار به سمت و سویی مترقی را تضمین کنند. به نظرم پیش­بینی مدت این گذار دشوار است، اما مایه­ی شگقتی شدید من خواهد بود اگر در پایان قرن کنونی هنوز هم چیزی شبیه سرمایه­داری آن هم در موقعیت هژمونیک یافت شود. البته گذار می‌تواند بسیار زودتر از پایان قرن آغاز شده باشد.

شواهد نیرومندی برای پشتیبانی از مدعای من در دست هست مبنی بر این که ما در قرن گذار از سرمایه­داری به­سر می­بریم. من طرح کوتاهی از چهار بحرانی به دست می­دهم که در تعامل با یکدیگر بر وخامت اوضاع می­افزایند: بحران اقتصادی، بحران سیاسی، بحران ایدئولوژیک، بحران سلامتی انسان و محیط زیست.

بحران اقتصادی

مارکس روشن کرده است که صنعتی‌شدن تولید کالاها مهم­ترین جنبه­ی سرمایه­داری است. رانت و بهره دارای خصلت انگل­گونه هستند به این معنا که بخشی از ارزش اضافی تولید شده از راه استثمار نیروی کار را به خود اختصاص می­دهند. هنگامی که انگل در میزبان خود چنگ بیندازد و بیشترین بخش ارزش اضافی را تصرف کند گواه این است که میزبان (سرمایه­داری صنعتی) فرسوده و فرتوت شده و به پایان خط رسیده است. در حالی که در کشورهایی نظیر آمریکا شاهد بیکاری و شبه­بیکاری گسترده­ای هستیم، مشاهده می­کنیم که کالاهای هر چه بیشتری در کشورهایی همچون چین تولید می­شوند: جایی که کار دستخوش وضعیت فوق استثمار است. در نتیجه­ی این وضعیت کل یک نسل از جوانان با چشم­انداز مشاغل کم­مزد یا اصولاً فقدان شغل و کار روبرو هستند. در آمریکا مشکلات اجتماعی مربوط به فقر و بیکاری در حال رشد هستند و البته وضعیت بسیار بدتر از این می­بود اگر که زندان و گسترش مشاغل نظامی و امنیتی در کار نبود، و شاهد هستیم که بدهی­ها به فراسوی حدودی قابل تصور گسترش یافته است.

گسترش بدهی دارای اهمیت ویژه­ای است زیرا که موجب ایجاد «حمام حباب» bubble bath شده است که حاصل آن نابرابری گسترده، و چشم­انداز چرخش متناوب بحران­های اقتصادی است. بخش مالی پیشرفته High finance به طرز فزاینده­ای خود را از طریق رشد وسایل غنی­سازی­اش از اقتصاد واقعی جدا کرده است و این فرایند مبتنی بوده است بر رشد لایه­های هر چه فزاینده­تر ابزارهای مالی که همانا سوداگری مالی از نوع قمارخانه­ای را بدون تولید واقعی چیزی تسهیل می­کنند و تنها حاصل آن غنی‌کردن اقلیت و فقیرسازی اکثریت بوده است. شرکت­های هر چه بیشتری با جستجوی استثمار شده­ترین کارگران جهان و با ورود به آن مناطقی که قوانین زیست محیطی ضعیفی دارند یا این قوانین اصلاَ اعمال نمی­شوند یا از راه یافتن حکومت­های فاسدی که آنها را از قوانین کار معاف می­دارند و به آن‌ها امکان معافیت­های درازمدت مالیاتی و دیگر «مشوق­ها» را می­دهند در پی کاهش هزینه­های خود هستند.

سرمایه­داری همیشه در تلاش برای تصاحب خصوصی سودها و اجتماعی کردن هزینه­ها بوده است مثلاً می‌بینیم که هزینه­های بیکاری (تقریباً همه‌ی مشکلات اجتماعی از افسردگی روحی تا تعدی­های بزهکارانه در تناسب مستقیم با بیکاری رشد می­کنند) «پی‌آمدهای خارجی­» تلقی شده و در قیمت­های کالاهای سرمایه­داری ظاهر نمی­شوند. به این معنا قیمت‌های جامعه­ی سرمایه­داری همواره دارای یک بعد ناعقلانی بوده است. اما حالا ما در جهانی با هزینه­های جدی فزاینده­ی زیست محیطی زندگی می­کنیم که معمولاً به ایجاد پی‌آمدهای خارجی­ای می­انجامد که از سودهای سرمایه­داری بسیار فراتر می­روند و منجر به قیمت­هایی با درجه­ی بسیار جدی ناعقلانیت می­شوند. مثلاً شاید سودآور باشد که باقیمانده­ی جنگل­های بارانی در اندونزی و مالزی را برای خاطر تولید روغن پالم منهدم کرد اما در این صورت هزینه­های درازمدت زیست محیطی (پی‌آمدهای خارجی؟) بسیار بیشتر از سودهای کوتاه مدت خواهد بود.

بحران سیاسی

نهادهای سیاسی از سطح محلی تا جهانی در حال کاهش هزینه­های عمومی به منظور پرداخت بدهی­ها هستند. در بسیاری از موارد این سیاست به معنای کاهش هزینه­های درمان و بهداشت، آموزش و تحصیل، و رفاهی یا کاهش هزینه­های پوشش ایمنی است که کارگران در طول قرنها برای خاطر آنها جنگیده­اند تا ناایمنی­های ناشی از تبدیل کارگران به یک عامل کالایی در فرایند تولید سرمایه­داری را تخفیف دهند. به بیان ساده­تر این مردمان مشغول کار و زحمت­اند و نه ثروتمندان که هزینه­های نهادهای مالی و سیاسی در معرض ورشکستگی را پرداخت می­کنند که همانا به­علت گسترش بدهی به منظور حفظ و بقای سرمایه­داری به چنین روزی افتاده­اند.

در بسیاری از موارد طبقه­ی سرمایه­دار برای خرید نفوذ سیاسی از قدرت و پول خود استفاده می­کند و سپس از این نفوذ به منظور کاهش مالیات­ بر درآمد شرکت­ها و ثروتمندان یا برای گذراندن قوانینی استفاده می­کند که برای طرح­های سودآورانه­ی خاص آنها مفید است. در واقع در بسیاری از موارد کاهش درآمدهای دولتی را به‌طور عمده می­توان به روش­هایی نسبت داد که ثروتمندان با استفاده از آنها از پرداخت مالیات گریخته­اند (تخمین زده می­شود که 500 میلیارد دلار در سال به این ترتیب از دسترس دولت خارج می­شود). در مورد آمریکا بحران مالیاتی دولت آنقدرها که تصور می­شود نتیجه­ی درآمدهای کاهش‌یابنده نیست بلکه نتیجه­ی هزینه­های سر به فلک کشیده­ی آن در پیوند با ماجراجویی­های امپریالیستی و و خرج پول­های سرسام­آور و کلانی است که به بهانه­ی حفظ «امنیت کشور» و به خاطر ایجاد پارانویای فاجعه­­بار «جنگ علیه ترور» به باد داده می­شود.

نقش پول­های بزرگ در آمریکا بسیار مهم است جایی که قانونگذاری جدید موجب باز گذاردن دست لابیست­ها برای خرید سیاست­مدارانی شد که به خاطر کسب امکان راه­یابی به کنگره باید ده‌ها میلیون دلار پول خرج کنند. با محاسبه­ی افرادی که برای کسب کرسی­های کنگره و راه­یابی به دستگاه حکومتی تلاش می­کنند کارشناسان تخمین می­زنند که مجموعاً بین 2 تا 3 میلیارد دلار در انتخابات میان دوره­ای سال 2010 هزینه شده باشد. این نیز البته به معنای وام­داری سیاستمداران به کسانی است که پول‌های لازم برای آنها را فراهم کردند.

بحران ایدئولوژیک

درباره­ی بحران ایدئولوژی و فرهنگ در کشورهایی نظیر آمریکا بسیار چیزها می­توان گفت، خواه در پیوند با خطاها و ناکامی­های سیستم تحصیلی و ناعقلانیت فزاینده بوده باشد یا در رابطه با بنیادگرایی مذهبی یا خشونت رو به رشد لفاظی­های سیاسی. شاید چنین پنداشته شود که یکی از دستاوردهای بزرگ دولت لیبرال دست‌کم پیشرفت نسبی حکومت قانون و جدایی دین از دولت بوده است. اما هر دوی این‌ها امروز زیر سؤال رفته است زیرا که دسته­های بزرگی از «مهاجران غیرقانونی» فاقد هر گونه حقوق جدی و پایه­ای شهروندی در آمریکا هستند و 13 درصد از مردان آفریقایی-آمریکایی حق رأی دادن ندارند زیرا که زمانی در زندگی خود مرتکب جرم Felony شده­اند (تعریف «فلونی» از ایالت به ایالت تفاوت دارد اما یک تعریف معمولی آن ارتکاب جرمی است که به حکم زندان یک یا دو ساله بینجامد). دیگر این که بنیادگرایی چنان گسترش یافته است که خیلی از آمریکایی­ها حقایق ثابت شده­ی علمی همچون موضوع تکامل را رد می­کنند. مثلاً نظرسنجی­های انجام شده در 2005 نشان داد که 53 درصد از آمریکایی­ها باور دارند که «خداوند انسان­ها را در شکل کنونی­شان دقیقاً به همان شکل توصیف شده در انجیل خلق کرده است». بدون علم و استدلال­های عقلانی ملازم با آن حتی مدعاهای بسیار خرافی و دور از ذهن نیز می­توانند همچون حقیقت پذیرفته شوند و بدترین انواع یاوه­گویی­ها به سبب دسترسی به رسانه­ها می­توانند در بین مردم مقبولیت بیایند. همان‌طور که می­دانیم در زمان بحران چندان عجیب نیست که مردم در جستجوی بلاگردان scapegoats یا سیستمی از باورها باشند که رستگاری را به آنها وعده می­دهد.

بحران سلامتی انسان و محیط زیست

پنج علت عمده­ی مشکلات سلامتی عبارتند از: فقدان تلاش سرمایه برای کنترل بیماری‌های عفونی فقیران و بیماری‌های مزمنی که به‌نحوی فزاینده روی همگان تأثیر می­گذارند، محیط به نحوی فزاینده آلوده، فقدان غذاهای به‌قدر کافی سالم و کثرت غذاهای «آشغال» و سرانجام تغییرات زیست محیطی همچون آب و هوای به­طور فزاینده­ای نامتعادل که سلامتی انسان را به خطر می­اندازد. سرمایه­داری پس پشت همه­ی علل مشکلات سلامتی قرار دارد.

داروهایی که می­توانند بیماری‌های رایج فقیران همچون مالاریا و سل را درمان کنند برای سرمایه سودآور نیستند و در نتیجه پول تحقیقی اندکی در این جهت هزینه می­شود. و جایی که دارو برای درمان بیماری‌هایی نظیر ایدز وجود دارد فقیران قادر به خرید آن نیستند.

مطابق نظر متخصص عفونی آمریکا دورا دیویس Devra Davis (2007 ص. 9 ) در سال 2007 از 80 هزار ماده‌ی شیمیایی که به‌وفور مورد استفاده قرار می­گیرند تنها 1000 ماده کاملا از بابت سم و آلایندگی تست شده­اند. دلیل اصلی­اش این است که سودها طی زمان و به تناسب هزینه­ی انجام این تستها کاهش می­یابند. در کشاورزی به منظور کنترل علف­های هرز شاهد آن هستیم که استفاده از مواد سمی مبارزه با گیاهان هرز که ارگانیسم­هایی با دست­کاری ژنتیک (GMOs) در برابر آنها مصونیت دارند موجب افزایش بی­سابقه و شدید این مواد سمی و آلاینده شده­ است. (CAFOs) Confined Animal Feeding Operations یا پرورش صنعتی حیوانات که دارای مشکلات بسیار زیادی در زمینه­ی مدیریت آسیب­های ناشی از این نوع دامداری است تا کنون بزرگ‌ترین آلاینده­ی نهرها و رودخانه­ها بوده است. در همین زمینه باید گفت که مواد آلاینده­ی ناشی از کودهای شیمیایی از میسی سی پی در گذشته و یک «منطقه­ی مرده­ی» عظیم در مقیاسی بزرگ‌تر از ایالت نیو جرسی در دریای کارائیب ایجاد کرده جایی که تقریبا هیچ چیز نمی­تواند زندگی کند مگر جلبک و خزه­ی دریایی.

بیش از یک میلیارد انسان در سراسر جهان بخاطر فقدان غذا و آب سالم دارای سوء تغذیه هستند. طبق نظر ژان زیگلر Jean Ziegler از سازمان ملل هر پنج ثانیه یک کودک زیر پنج سال به­علت بیماری‌های ناشی از گرسنگی جان می­دهد (2007 ص. 11). دیگر این که 31 درصد از کودکان کشورهای در حال توسعه به­علت سوء تغذیه دستخوش عقب ماندگی ذهنی می­شوند (Pinstrup-Anderson & Cheng 2007, 98-9).

به­تازگی گروهی از دانشمندان دانشگاه پینکتون به این نتیجه رسیدند که کالری­های ناشی از مواد قندی موجود در نوشیدنی­ها و بسیاری از غذاهای فرآوری شده processed foods تشکیل گروه مواد غذایی از نوع HFCS را می­دهند یعنی خوراکی­هایی که گلوکوز در آنها برای خاطر افزایش شیرینی به فوروکتوز تبدیل شده است، که خود یک فاکتور ریسک برای ایجاد فشار خون بالا، بیماری قلبی، سرطان و دیابت است(Parker, 2010). . در مکزیک جایی که سطح مصرف نوشیدنی­هایی از این دست به‌ویژه بسیار بالاست 14 درصد از جمعیت دارای بیماری دیابت نوع 2 هستند. و در آمریکا 80 درصد از همه­ی کودکان دارای رژیم غذایی فقیری هستند. مطالعه­ی انجام شده در اواخر دهه­ی 1990 نشان داد که 50 درصد از کالری­های مصرف شده توسط کودکان آمریکایی از شکر و چربی تشکیل شده است که به غذایشان افزوده می­شود(Nestle, 2002, 175) . عجیب نیست که تعداد کودکان سنگین وزن در آمریکا از هنگام دهه­ی 1980 سه برابر شده است. مرض چاقی کودک در تناسب مستقیم با موضوع نژاد و طبقه قرار دارد. مثلا خانوارهای آفریقایی- آمریکایی با درآمد سالیانه­ای که­ در مرز خط فقر و یا پایین­تر از آن قرار دارد دارای یک نرخ 33 درصدی از چاقی هستند و 32.4 درصد از پسران مکزیکی-آمریکایی دارای مرض چاقی درجه پنجم هستند (Critser 2003, 131) . افزایش مداوم در بیماریهای مزمن که تاحدودی مخلوق انفجار چاقی است در ایجاد این واقعیت تکان­دهنده سهیم بوده است که از هنگام دهه­ی 1980 هزینه­های سلامتی در آمریکا بیش از 1000 درصد افزایش یافته است (Califano, 2007, 80). طبق صحبت­های استاد دانشگاه کرنل دیوید پیمنتال David Pimentel اگر همه دنیا کشاورزی/سیستم غذایی آمریکا را اقتباس می­کرد همه‌ی ذخایر سوخت فسیلی شناخته شده طی 7 سال به مصرف می­رسید (Manning 2004 8). به‌نظر می­رسد که برخی بر این باورند که ما همواره قدرت یافتن سوخت فسیلی را خواهیم داشت اما در این باره نه فقط با یک محدودیت درازمدت روبرو هستیم بلکه همچنین باید به این واقعیت نیز توجه داشت که این منبع به طرز فزاینده­ای هر چه گران‌تر می­شود. در اوایل دهه­ی 1940 یک بشکه انرژی نفتی برای تولید 100 بشکه از همان لازم بود. اما حالا در کابوس زیست محیطی نفت شنی کانادا انرژی موجود در یک بشکه نفت فقط سه بشکه نفت به ما می­دهد. چه اتفاقی می‌افتد هنگامی که انرژی مصرف شده برای تولید نفت به همان میزانی باشد که از قبل تولید آن به دست می­آوریم؟ (آلبریتون 2008). در واقع اگر ما هزینه­های زیست محیطی تولید نفت شنی را هم وارد محاسبات مان کنیم در این صورت خواهیم دید که تولید یک چنین نفتی سودآور نخواهد بود.

به‌طور کلی هزینه­های سلامتی انسان و محیط زیست ناشی از تلاش سرمایه­دارانه­ی معطوف به سودآوری در قیمت­ها بازتاب نمی­یابد (اقتصاددان­های متعارف آن­ها را به­مثابه «پی‌آمدهای خارجی» قلمداد می­­کنند). انحطاط زمین، زوال ذخایر آب شیرین، نابودی انواع حیوانات و گیاهان، انحطاط اقیانوس­ها، گسترش مواد سمی آلاینده در سراسر جهان، گرم شدن کره­ی زمین، آب و هوای نامتعادل، پایان یافتن منابع تجدیدناپذیر، جنگل­زدایی، این‌ها و دیگر هزینه­های زیست محیطی همگی به خاطر تأثیری که روی سعادت و رفاه انسان­ها بر روی کره زمین خواهند داشت، بس سنگین هستند. موضوع دیگر این که یک نظام اقتصادی که این­ها را همچون «پی‌آمدهای خارجی» می­بیند قادر به برخورد مناسبی با آن‌ها نیست.

سوسیالیسم

من باور دارم که سوسیالیسم یک فرایند متداوم در مسیر تحقق دموکراسی، عدالت، شکوفایی انسان و طبیعت است و از راه ترکیب آزمون و خطا و پیوند آن با دانش نظری رشد خواهد کرد. سوسیالیسم فقط به معنای جایگزینی مالکیت عمومی به جای مالکیت خصوصی نیست و فقط به معنای جایگزینی برنامه­ریزی به جای بازارها نیست. مسئله­ی مالکیت به معنای انواع و درجات گوناگون دسترسی به چیزها و نیز استفاده و کنترل آنهاست. بگذارید نگاهی به موضوع زمین بیندازیم. در یک جامعه‌ی سوسیالیستی شاید خانواده­ای، تا زمانی که روش‌های کشاورزی پایدار و صحیحی را به‌کار می­بندد، بتواند از یک قطعه زمین برای کشاورزی استفاده کند. خانواده حتی شاید بتواند مزرعه را به اعضای دیگر خانواده نیز انتقال بدهد اما حق فروش آن را ندارد. اگر خانواده‌ی موردنظر قصد کناره­گیری از فعالیت کشاورزی را داشته باشد در این صورت مزرعه­ی فوق به اولین خانواده­ای که در فهرست متقاضیان زمین برای کشاورزی هست واگذار می­شود. اگر کشاورزان خواهان تشکیل تعاونی­های مختلفی باشند در این صورت چنین چیزی باید از راه مشارکت داوطلبانه ممکن شود. استفاده از زمین چنان برای شکوفایی انسانی اهمیت دارد که استفاده از آن باید موضوع تصمیم­گیری‌های باز و شفاف دموکراتیک و نه حرص و آز افراد خصوصی و یا برخی نخبگان بسته­ی نهانکار باشد. به بیان دیگر، بازارهای گسترده و تنظیم‌ناشده و مقررات‌زدایی شده­ی زمین شکوفایی انسان و محیط زیست را از بین می­برند و البته کنترل­های دیکتاتورمنشانه از بالا نیز همین‌طور. موضوع فقط پرسشی مربوط به تقابل دولت و بازار نیست. بلکه مربوط است به مشارکت در تصمیم­گیری‌های دموکراتیک توسط کسانی که در امر استفاده از زمین ذی‌نفع هستند یا به کسب دانش درباره­ی آن علاقمندند، خواه از منظر محلی و منطقه­ای بوده باشد یا ملی و جهانی. فکر می­کنم این بحث نشانگر آن است که در سوسیالیسم انواع و درجات گوناگونی از مالکیت عمومی در مقابل مالکیت خصوصی داریم و استفاده از زمین همیشه در معرض سیاست­گذاری­ها، جهت­مندی­ها و محدودیت­های خاصی خواهد بود. پرسش اما این است که چه‌طور انواع مختلفی از مالکیت در درازمدت می­تواند در انطباق با شکوفایی انسان و محیط زیست به‌کار برده شود.

سرمایه مارکس را می­توان همچون دیالکتیکی خواند که در آن ارزش به نحوی تدریجی همه­ی موانع ناشی از ارزش مصرفی را تابع خود می­کند تا سرانجام حداکثر رسانی سود تنها نقطه­ی تمرکز کتاب سرمایه شود. البته در تاریخ این‌چنین نیست که همه­ی موانع ناشی از ارزش مصرفی (یعنی موضوع کیفیت) کاملاً تابع خودگستری ارزش (موضوع کمیت) بشوند. در سوسیالیسم نیز قیمت‌ها هنوز می­توانند عقلانیت اقتصادی را از راه پیوند دادن کمیت به کیفیت تبلور بخشند. مشکل سرمایه‌داری این است که جنبه­ی کیفی را وامی­دارد تا تفاوت ماهوی خود را از دست داده و اسیر ذهن تک‌محور همگون گشته‌ی متمرکز بر حداکثر سود گردد. در یک جامعه­ی سوسیالیستی جنبه­ی کمّی می­تواند برای اندیشیدن به جنبه­ی کیفی کمک‌مان کند و جنبه­ی کیفی به اندیشیدن درباره‌ی جنبه­ی کمّی. آن­گونه که برخی پیشنهاد می­کنند که به گمان­شان در این صورت جنبه­ی کیفی را کاملا از شرّ پول، قیمت‌گذاری و بازارها خلاص می­کنند، صحبت بر سر درهم­شکستن جنبه­ی کمّی تا سرحد نابودی آن نیست. «سوسیالیسم بازار» تا آن‌جا که نوعی نظریه­پردازی برای مصالحه بین سوسیالیسم و سرمایه‌داری به‌نظر می­رسد اصطلاح غلط‌اندازی است در حالی که باید موضوع اصلی پیوند دادن شکل و محتوا یا کمیت و کیفیت به یکدیگر در شیوه‌های گوناگون برحسب نوع فعالیت اقتصادی باشد و این که چه چیزی شکوفایی انسانی را به حداکثر می‌رساند. روشن است که در یک جامعه­ی سوسیالیستی بسیاری از بازارها تا حدی برنامه‌ریزی خواهند شد و برنامه‌ریزی تا حدی بازاری خواهد شد.

درک این نکته اهمیت دارد که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که بازارها معمولاً برای خاطر افزایش ثروتِ ثروتمندان دستخوش دستکاری سیاسی بوده­اند. به بیان دیگر بازارها همیشه تا حدی وسایل برنامه‌ریزی برای به حداکثررسانی سودهای سرمایه­دارانه هستند. سیاست­های یارانه­ای و مالیاتی دولت مشخصاً در این زمینه اهمیت دارند. مثلا در آمریکا بزرگترین و بارآورترین مزارع گندم بیشترین یارانه را دریافت می­کنند. اگر این یارانه­های گسترده در کار نبود اتانول گندم اصلا وجود نمی­داشت. در سال 2008 شرکت فولکس واگن مشوّقی به مبلغ 500 میلیون دلار برای جای دادن کارخانه‌ی تولید اتومبیل خود در ایالت تنسی پرداخت کرد. وقتی این بازارها هر رو بیش از پیش به موضوعی مربوط به گذشته بدل می­شوند، جای شگفتی است که این همه مدافع بازار ناب هنوز وجود دارد. دیگر این که همین حالا هم انواع گوناگونی از بازار هست و همین به معنای این است که باید در هر مرحله تصمیم بگیریم که چه نوع بازاری و چه نوع برنامه­ریزی برای به حداکثررسانی دموکراسی اقتصادی و عدالت توزیعی لازم است. به بیان دیگر باید هم بازار و هم برنامه­ریزی را همچون مقولاتی درک کنیم که دارای معانی مختلف و ترکیبات متفاوتی هستند.

سوسیالیسم مستلزم دستکاری بسیار وسیع و گسترده­ی بازارهایی است که می­توانند تحت سوسیالیسم پذیرفته شوند. در این صورت بازارهای سوسیالیستی سازوکارهای برنامه­ریزی برای ترغیب انسان­ها و شکوفایی طبیعت از طریق شکل دادن به قیمت­ها با هدف اندازه­گیری هزینه‌های اجتماعی و زیست­محیطی و مزایای استفاده­ی درست از آنهاست. بستن مالیات اضافی بر غذای آشغال می­تواند بر مبنای تأمین هزینه­های سلامتی ناشی از مصرف این غذاها باشد. و اعطای یارانه به غذاهای سالم موجب ارزانی آن‌ها می­شود زیرا که هزینه‌های سلامتی را کاهش می­دهند. به بیان دیگر سیاست‌های گرفتن مالیات و پرداخت یارانه می­توانند به منظور تشویق شکوفایی انسان و نه قربانی کردن آسایش انسان در پای سودهای سرمایه­داری به‌کار گرفته شوند. مثلاً سرمایه‌داران کشف کرده­اند که انسان‌ها را می­توان نیمه‌معتاد به شکر کرد. از سوی دیگر شکر چنان ارزان است که شیوه­ی کم هزینه­ای برای معتاد کردن مصرف‌کننده به محصولات شما می­شود. جای شگفتی ندارد که بسیاری از رژیم‌های غذایی در جهان هر چه بیشتر شامل شکر هستند و همین منجر به مسائل و مشکلات بی‌حساب در سلامتی انسان­ها می­شود. بحث این پاراگراف این است که ایجاد تقابل بین بازارها و برنامه­ریزی شاید تقابلی کاذب باشد و این که دست‌کم برخی از انواع بازارها می­توانند در برخی شرایط به­مثابه سازوکارهای کارآی برنامه­ریزی مورد استفاده قرار گیرند. البته دشواری عمده در این مسیر ایجاد و خلق نهادهایی است که می­توانند به گونه­ای دمکراتیک به قیمت‌هایی دست یابند که «پی‌آمدهای خارجی» کوتاه و درازمدت را در خود انعکاس دهند. یک نتیجه­ی دیگر این است که باید ثروت را به نحوی بسیار جدی و تکان‌دهنده بازتوزیع کرد تا تقاضا به نیاز واقعاً اجتماعی برسد و هیچ‌کس محکوم به زندگی در فقر نباشد.

گامی اولیه به سوی برابری بیشتر باید مالیات‌گیری تصاعدی از نوع بسیار رادیکال بر درآمدها، سودها و ثروت­ها باشد. این گام می­تواند ملازم با گام دومی در راستای استقرار یک درآمد اولیه و پایه­ای برای همه و ایجاد سقفی بر درامدها باشد تا از تفاوت شدید درآمدها پیشگیری کند ((Raventos, 2007). گام سوم طراحی و پردازش نهادهای جدید است تا جایگزین نهادهای مالی معاصر شوند. هدف آن‌ها هدایت پس­اندازهای اجتماعی به سمت تحقق جدی نیازهای اجتماعی خواهد بود. شبکه­های اجتماعی کامپیوتری و نمایندگی‌های اجتماعات باید به نحوی کلی نیازهای اجتماعی را مطابق اهمیت، اولویت و عاجل بودن آنها تعریف کنند. افرادی را که علاقمند و ذی‌نفع هستند یا دانشی دارند که می­تواند برای مواجهه با نیازها مفید باشد، می­توان کنار هم نشاند تا برای فراهم کردن پیشنهادها و همکاری با یکدیگر فعالیت کنند. هر کسی که خواهان کار و تعمق روی پروژه­ای خاص است می­تواند درخواست بدهد و اگر نیاز به آموزش بیشتری باشد تا افراد کارامد شوند باز آنها می­توانند چنین درخواستی را طرح کنند. سرزنش بیکاران بدین ترتیب از بین می­رود زیرا در این صورت هر کس دارای یک درآمد پایه است چیزی که افراد را قادر به داشتن یک زندگی شرافتمندانه می­کند حتی بی این که کاری داشته باشند. و هر کسی که در جست‌وجوی کار است می­تواند بخشی از یک پروژه باشد یا می­تواند آموزش و مهارت‌یابی و کارآموزی مورد نیاز برای داشتن شغل معینی را از سر بگذراند. سخن از ایجاد نهادهایی قادر به پیونددهی دانش و مهارت و تجربه با تحقق نیازهای اجتماعی است به شیوه­هایی که پایدار بوده و هدف‌شان شکوفایی انسان باشد. اگر در تصورم مبنی بر این که همواره با خواست‌ها و نیازهای محقق‌ناشده­ی اجتماعی مواجه خواهیم بود برحق باشم در این صورت چنین نتیجه می­گیرم که در اقتصادی با هماهنگی مناسب هرگز نباید بیکاری وجود داشته باشد مگر این که داوطلبانه باشد.

استراتژی

استراتژی­های کارآمد را نمی­توان از دل نظریه­ها استنتاج کرد اما نظریه­ها می­توانند آن‌ها را به‌واسطه­ی دانشی که در اختیار کنشگران اجتماعی می­گذارند سمت‌وسو دهند. چگونگی بسیج مردم و نائل شدن به دستاوردهای کوچک حتی با وجود امکان زیان‌های بزرگ یا شاید چگونگی یادگیری از زیان‌های بزرگ به­منظور شروع بسیج­های ضروری برای دستاوردهای باز هم بزرگ‌تر در آینده از جمله­ی این کمک­هاست. در هر صورت استراتژی جدی‌ترین موضوع ترکیبی است که از به­هم پیوستن نظریه و کنش اجتماعی کسب می­شود و البته به­طور مجرد چیز زیادی نمی­توان در این‌باره گفت. و به‌همین دلیل هم توضیحات من کوتاهند.

در دراز مدت ساختن کنفدراسیونی حقیقتاً دموکراتیک با سازمان­دهی و راهبری مناسب­ در سطح بین‌المللی که جنبش‌های توده­ای را پوشش بدهد موضوعی است که از ضرورت عاجلی برخوردار است. استفاده از تکنولوژی­های جدید مثل اینترنت و روابط فرد با فرد می­تواند خیلی به نحو بسیار زیادی به این امر کمک برساند. برای بنای میزان و درجه­ای از وحدت به برخی از اصول مجرد مثل دموکراسی، برابری و پایداری ]زیست‌محیطی[نیاز داریم. دموکراسی اصل خوبی است زیرا می­تواند دربرگیرنده­ی بسیار چیزها باشد: از مجردترین حقوق پایه­ای تا کنترل دموکراتیک زندگی اقتصادی (یعنی سوسیالیسم). در کشورهای متفاوت تقاضاها متفاوت خواهند بود اما دموکراسی به این معنا تقاضای همگانی در همه­ی کشورها است. آنچه که به‌عنوان یک اصل بسیار کلی و مبهم راهنما پیش گذارده می­شود احتمالاً در خلال پیشروی بین­المللی به‌سوی یک برنامه­ی منسجم محقق خواهد شد. کسی نمی­تواند حدس بزند که این پیشروی چه­قدر زمان نیاز دارد و چه مراحلی باید پشت سر گذارده شود . اما در این نقطه از زمان گام­هایی حتی کوچک به‌سمت همبستگی بین­الملی از نوع جنبش تسخیر وال استریت باید کمک دریافت کنند. بسیاری از آغازهای کوچک می­توانند در زمانی دیگر جنبش­های قدرتمندی بیافرینند که همانا در توده­های مردم دارای ریشه­های جدی داشته باشند.

درک خصلت ارتجاعی دولت – ملت بسیار بااهمیت است. اگر چپ موفق به بسیج یک جنبش نیرومند بین­المللی نشود در این صورت سیاست­های افراطی فاشیستی و بنیادگرایی در سطح دولت- ملت­ها رشد خواهند کرد زیرا که هر گروه ملی در پی یافتن دیوار کوتاهی برای آوار کردن بدبختی­های خود به روی آن است. ترجیح من مشاهده­ی تغییر قدرت از سمت دولت – ملت به سمت سطوح جهانی، منطقه­ای و محلی است به گونه­ای که دولت- ملت تنها به مثابه یک سطح از دیگر سطوح حکومتی و نه اصلی­ترین آنها مطرح باشد. چنین وضعی می­تواند با جهانی فاقد مرزهای سخت و عبورناپذیر یا دست‌کم همراه با مرزهای میان­تهی و توخالی همراه باشد. درصد درآمد عمومی که دولت­ها برای امور نظامی صرف می­کنند بسیار تکان­دهنده است. مثلاً ارتش آمریکا بزرگ‌ترین و یگانه مصرف‌کننده­ی نفت است. هدف ما باید جهان خلع سلاح شده بدون ارتش‌های دایمی و یا دستگاه‌های نظامی باشد. نیروی پلیس باید در سطح جهانی به حداقل کاهش یابد، بدون فقر و زندگی‌های محتوم به مرگ که بسیاری را به سوی بزهکاری و جرم می­راند.

از هنگام انتشار این کتاب در سال 1999 تعداد و شدت شورش و خیزش در سراسر جهان افزایش یافته و خصلت ضد سرمایه­داری آنها نیز بیشتر شده است زیرا که به گونه­ای فزاینده روشن می­شود که سرمایه­داری قادر به برخورد مؤثر با هیچ‌یک از بحران‌های موجود نیست. خواست دمکراسی، برابری، عدالت و پایداری همراه با شورش مردم در سراسر جهان در حال گسترش است. ما هنوز در مراحل اولیه­ی رشد و پیشرفت بسیج مردمی هستیم و باید به سمت ایجاد و خلق یک جنبش ناهمگون بین­المللی همراه با سازمانی دموکراتیک و نیرومند و دارای رهبری و نیز توافق بر سر اصول اولیه برای هدایت تغییرات لازم حرکت کنیم. آنچه که برای من روشن است ناممکن بودن مواجهه­ی موفقیت­آمیز سرمایه­داری با هر یک از این بحران­های دایمی است که به ما رو کرده است. بحران‌های جنگ، سلامتی انسان، سلامتی محیط زیست، سوء تغذیه، دموکراسی، امور مالی، بیکاری جوانان، نابرابری، همه‌ی این‌ها و مشکلات باز هم بسیار بیشتری که داریم همگی با نظام اقتصادی/ سیاسی موجود در ارتباطند. وضعیت به گونه­ای است که به­رغم تلاش سرمایه­دارها برای مقابله با یک مسئله همه چیز دیگر بدتر می­شود و در نتیجه حتی تلاش‌های انجام شده برای مواجهه با همان مسئله­ی معین را هم بی­معنا می‌کنند. امید در چپی شکیبا است چپی که شکیبایی ساختن یک جنبش واقعاً بین­المللی را دارد و وقتی دستاوردهای بزرگ غیر ممکن جلوه می­کنند آماده­ی کسب دستاوردهای کوچک و همزمان همین که تغییرات بزرگ ممکن می­شوند آماده­ی تسخیر لحظه‌های سرنوشت‌ساز.

دسامبر 2011

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *