در ضرورت آلترناتیو کارگری

مقدمۀ علیرضا بیانی مقالۀ حاضر آخرین نوشتۀ رفیق شاهرخ زمانی است که در تاریخ ۵ سپتامبر۲۰۱۵ برابر با ۱۴ شهریور۱۳۹۴ به دست من رسید. طبق روال معمول، متن را با کمک رفقا بتی جعفری و فرامرز عباد، بازنویسی و کلمات ناخوانا و نامشخص علامت گذاری شد تا مانند مطالب گذشته تدقیق شود. در مورد این مقاله، رفیق شاهرخ از من خواست که به همراه خود او کلمات ناخوانا را مشخص و اصلاح کنم. برای این منظور منتظر فرصت مناسبی بودیم که متأسفانه برای همیشه این فرصت از دست رفت. در نتیجه خود من و با کمک رفیق آرام نوبخت، دوباره تمام کلمات ناخوانا را بازخوانی کردیم و توانستیم بیش­ترین آن ها را بازشناسیم و دقیقاً خود کلمه را در جای خالی مشخص شده قرار دهیم. رفیق شاهرخ که از ویرایش نوشته هایش به دست رفیق آرام نوبخت ابراز خرسندی می کرد، دیگر در بین ما نبود تا ویراست نهایی را بازبینی کند، در نتیجه رفیق آرام نوبخت در چند مورد، در جاهایی که برای رسا کردن موضوع نیاز به اضافه کردن کلماتی بود، کلمات موردنظر را پس از مشورت با من، در داخل علامت کروشه قرار داد، تا به این ترتیب مشخص شود این کلمات در متن اصلی نبوده و بعداً اضافه شده است. تنها دو کلمۀ غیر ناخوانا در این مقاله باقی بود که یکی از آن ها را بدون اطمینان کامل، بر مبنای آن چه استنباط کردیم در داخل کروشه، به این صورت {حزب}، قرار دادیم و دیگری را که نتوانستیم تشخیص دهیم با چند نقطه داخل علامت آکولاد {….} مشخص کردیم. لازم به توضیح است که علائم نقطه و ویرگول هایی را که خود اضافه کردیم بدون قرار دادن در علامت کروشه و به طور مستقیم لحاظ کردیم. این گونه موارد، و مثلاً پارگراف بندی را در گذشته هم، با توجه به کسب اختیار تام از طرف رفیق شاهرخ، بدون نیاز به مشورت با خود او انجام داده بودیم. علت این توضیحات این است که دیگر رفیق عزیزمان شاهرخ در بین ما نیست تا در صورت نیاز خود در تأیید بازنویسی و ویرایش مقاله اش حرفی بزند، اما تا زمانی که در قید حیات بود، بارها و مؤکداً به من اختیار تام داده تا اگر نکته ای و کلمه ای در جایی را مناسب نمی دانم، حذف یا حتی اضافه کنم، با این وجود، شخصاً هرگز کلمه ای اضافه یا کم نکردم؛ مگر به صورت کلماتی که با رنگ قرمز به معنی باید حذف شود، و کلمات با رنگ آبی به معنی اضافه شود، و سپس تصمیم نهایی را به عهدۀ خودش و یا روابط دیگرش گذاشته ام. با این که مطالبی از شاهرخ که از سوی من و رفقایم بازنویسی شده دوباره خوانی و تدقیق می شد، اخیراً متوجه شدم در مقاله ای با نام «در باب اهمیت سوسیالیسم علمی و مارکسیسم برای طبقۀ کارگر» کلمۀ «اتحادیه» در جایی از قلم افتاده بود که اکنون اصلاح شد. رفیق شاهرخ زمانی مطالبی با اسامی خود و یا اسم مستعار می نوشت. مقالۀ حاضر با دو اسم مستعار «علی شکوهی» و «مرضیه اسکویی» امضا شده است، اما اکنون نام خودِ رفیق شاهرخ زمانی را در مقاله قرار داده ایم؛ نامی که برای همیشه در جنبش کارگری ایران زنده خواهد ماند. به امید روزی که هسته های مخفی حزب انقلابی مورد نظر رفیق شاهرخ ایجاد شود تا در عمل ادای سهمی به همۀ تلاش های این رفیق جانباخته در راه اهداف جنبش کارگری- سوسیالیستی شود.

 با تشدید بحران ساختاری نظام سرمایه داری و فروپاشی نظام اقتصادی-اجتماعی آن، ناتوانایی و بُن بست تاریخی دولت ها و احزاب سرمایه داری در حل بحران، از لیبرال ها تا سوسیال دمکرات ها،
با تشدید بحران ساختاری نظام سرمایه داری و فروپاشی نظام اقتصادی-اجتماعی آن، ناتوانایی و بُن بست تاریخی دولت ها و احزاب سرمایه داری در حل بحران، از لیبرال ها تا سوسیال دمکرات ها، و در نتیجه تشدید تضاد درونی و رشد بحران انقلابی، جنبش اعتراضی ستمدیدگان از مرحلۀ قانونی درخواستی به طرف شرایط انقلابی و درک ضرورت حکومت شورایی- دمکراتیکِ بلاواسطۀ کارگران و دیگر مجریان بر سرنوشت اقتصادی- اجتماعی و سیاسی خود، در حرکت است. در شرایط مشخص ایران، در خلأ و نبود حزب پیشتاز ارگانیک و سیاسی طبقه کارگر در داخل کشور که بتواند بر اساس منافع کلیت طبقه کارگر، به قول مانیفست در کلیۀ مراحل تکامل جنبش به عنوان تنها نیرویی که نجات او نجات کل جامعه است، و به عنوان پایۀ اصلی تغییر انقلابی و حاکمیت شورایی، [ارگان دیگری نیست که] کل این جنبش اعتراضی را در جهت رهایی از تمامیت ارتجاع و بهره کشی به طرف حاکمیت کارگری هدایت کند. با وجود شرایط مساعد بحران انقلابی و بازتولید جنبش های اعتراضی گسترده، [این اعتراضات] با مهندسی حاکمیت اسلامی- سرمایه داری، از طریق خیمه شب بازی های انتخاباتی و توهّمات پوپولیستی- فاشیستی احمدی نژاد، و یا اصلاح طلبی اختۀ جناح های حاکم منحرف شده و به هدر رفته و به نتیجۀ مطلوبی نمی رسد. سرمایه داری جهانی با علم به این ضعف بنیادین جنبش کارگری- دمکراتیک، در توازن منفی و نبود رهبری طبقۀ کارگر، با سیاست قطره چکانی فشار بر رژیم در جهت تقویت اصلاح طلبان حکومتی از یزدی، فرخ نگهدار تا خاتمی، موسوی و رفسنجانی، با شعارهای انقلابِ بدون خشونت، رفراندوم، و انتخابات آزاد، [درگیر] بسیج توده ای بوده است. هدف تمامی این نیروهای لیبرال، سوسیال دمکرات، سکولار و مذهبی تنها یک چیز است، جلوگیری از شکل گیری آلترناتیو کارگری بر محور تغییر انقلابی در رسیدن به حاکمیت شورایی کارگری، چرا که آنان می دانند طبقه کارگر راهکار شوراهای کارگری را که در تجربۀ شکوهمند انقلاب ۵۷ در انبان خود داشته، و مهم­تر این که به علت بحران ساختاری یاد شده تمامی سیاست های اصلاح طلبانه به محک کشیده است و جنبش قوی سوسیالیستی که خامنه ای را به وحشت انداخته و در مورد دانشگاه ها اخطار می دهد و بر خود می لرزد، پشتیبان جنبش کارگری هست.

علی رغم موش و گربه بازی سرمایه داری جهانی با رژیم ولایت مطلقه، و ترس جناح فاشیست تمامیت گرا از انقلاب کارگری و سرکشیدن جام زهر، و نرمش زبونانه، این مسأله پایه های اصلی سرکوب رژیم، یعنی سپاه و اطلاعات را به دلیل ساختار ایدئولوژیک به شدت تضعیف و نقش رهبری هِرم فاشیسم اسلامی را در هدایت جناح های حکومتی، به پایین ترین درجه رسانده است، و زمینۀ رشد بحران انقلابی را به اوج رسانده است. ثبت ۲۰ تا ۴۰ تجمع اعتراضی روزانه، گسترش شکل گیری تشکل های مستقل، مخصوصاً سراسری، مانند پرستاران، معلمین، و کارگران، و به میدان آمدن و اعتراضات لایه های میانی [خرده] بورژوازی، خصوصاً صاحبان مشاغل آزاد در اعتراض به مالیات کمرشکن، همه و همه نشان از اعتلای جدید انقلابی می باشد که تمامی فعالین و تشکل های موجود باید خود را برای این شرایط آماده کنند. از مقدمات گفته شده چه نتایجی باید گرفت:

الف، بهترین شرایط و زمینه برای رشد چپ کارگری به دلایل زیر، موجود و آماده است:

۱. به دلیل بحران ساختاری نظام سرمایه داری و شکست سیاست های احزاب و دولت ها، مخصوصاً اصلاح طلبان، [مطالباتی نظیر] نان، کار، مسکن و کلاً تأمینات اجتماعی، عملاً با نابودی سرمایه داری و ایجاد سوسیالیسم گره خورده است.

۲. عوامفریبی های به اصطلاح ضدّ استکباری رژیم با نرمش و چاپلوسی زبونانۀ آن در مقابل اربابان امپریالیسم، رنگ باخته و بدنۀ سرکوب اصلی رژیم که در حال ریزش شدید می باشد، فقط با حرکت به سوی یک جنبش ضدّ سرمایه داری می تواند خود را از دست اوهام و تبلیغات مولتی میلیاردرهای روحانی- نظامی و سیاست های فوق ارتجاعی و پان اسلامیستی و یا مجیزگویی بردگی و نوکری اصلاح طلبانِ خوار و ذلیل، نجات دهد.

۳. تمامی تشکل های مستقل و عناصر پیشرو و مبارزات توده های غیر سوسیالیست در تجربۀ عملی مبارزات خود، به این درک و شّم طبقاتی رسیده اند که تمامی احزاب و دولت های سرمایه داری دشمن قسم خوردۀ آنان در پیاده کردن سیاست های تشدید بهره کشی سرمایه داری، مخصوصاً سیاست های نئولیبرالی هستند. شعارهای علیه خصوصی سازی درمان، تحصیل، آموزش در جهت رایگان و همگانی کردن، به نوعی قبول بدیل سوسیالیستی در نفی مالکیت خصوصی بر ابزار و امکانات تولید می باشد.

۴. رو شدن ماهیت سالوسانه و سازشکارانۀ اصلاح طلبی در جواب به مسائل لاینحل اقتصادی- اجتماعی به عنوان بردۀ حلقه به گوش دیکتاتوری و نظام سرمایه داری، مخصوصاً در عرصۀ اندیشه در دانشگاه ها، با همۀ هجمه های ده ها مجلۀ اصلاح طلب علیه مارکسیسم- به عنوان تئوری انقلابی شناخت قوانین جامعه سرمایه داری و تئوری انقلاب و حاکمیت کارگری- و ترس و وحشت خامنه ای از رشد مارکسیسم در دانشگاه ها، همه و همه نشانگر برتری و محور قرار گرفتن کمونیسم عملی در میانِ، به قول مانیفست، آن هایی که به درک نظری و تاریخی نجات کل جامعه می رسند هست. جنبش کارگری- کمونی، باید این مسأله را غنیمتی گران قیمت دانسته و روی آن سرمایه گذاری کند.

۵. تجربه و آگاهی غنی جنبش سوسیالیستی- کارگری:

هیچ کشوری در منطقه به اندازۀ کشورمان دارای سنت انقلابی در عرصۀ تجربه، و آگاهی طبقاتی نمی باشد. از سال ۱۳۳۲- ۱۲۸۳ با احزاب کارگری سوسیال- دمکرات عدالت، کمونیست، توده و تاکنون فدراسیون سراسری از ۱۲۹۶ تا ۱۳۳۲ و مخصوصاً تجربۀ ۱۶۰ شورای کنترل کارگری در انقلاب ۵۷، و در شرایط کنونی با تشکل های مستقل، بهترین مروّجین و مبلغین آگاهی کمونیستی [را داریم] که در شرایط کنونی می توانند بهترین چراغ راهنمای تشکل یابی آگاهانۀ آلترناتیو کارگری باشند.

ب- موانع موجود:

با توجه به زمینۀ مساعد و رشد عینی جنبش کارگری- سوسیالیستی، انحرافات درون جنبش مهم ترین سدّ درون جنبش کارگری است:

فرقه گرایی در اصرار بر وجود ساختارهای عمدتاً غیر ارگانیک و بدون ارتباط زنده با بدنۀ مبارزاتی جنبش کارگری و غیر جوابگو به ملزوماتِ سازماندهی طبقاتی کارگران، در ایجاد سلول های مخفی سازمانده کمونیستی در میان کار و زندگی کارگران به عنوان {حزب}.

جریان به اصطلاح «کارگر کارگری» در دنباله روی از جنبش خودبه­خودی کارگران در پرستش بی برنامگی، پراکندگی جنبش جاری در نظاره گری، تفسیر، انزوا و پاسیفیسم شدید.

پوپولیسم خرده بورژوایی در درهم آمیزی مرزهای طبقاتی با اشکال سوسیال دمکراتیک در هیئت کاریزماها و سازمان های گوناگون در دوری از حزب انقلابی طبقۀ کارگر و تبدیل آن به زائدۀ بورژوازی. این ها به همراه دیگر انحرافات، اشکال عمدۀ قطع ارتباط و یا دنباله روی جنبش آگاهانۀ کمونیستی با بستر عینی مبارزات طبقاتی در ایجاد آلترناتیو کارگری هستند.

در شرایطی که سرمایه داری جهانی به طور سازمان­یافته از طریق شبه تشکل های زرد کارگری و سازمان جهانی کار در مقابله با تشکل های مستقل طبقاتی نهاد سازی می کنند، و در شرایطی که ج- ا به مثابۀ فرزند خلف امپریالیسم هر گونه فضا و فضای قانونی و فعالیت و تشکل را در نطفه خفه می کند، نتیجۀ تبلیغ «کارگرکارگری»ها در این که حزب و اتحادیه آفت و مانع مبارزۀ طبقاتی هستند، و یا این که مبلغین و{…} مروجین در حزب و تشکل های توده ای حاضر آماده ای وجود دارند، دو روی یک سکه از موانع شکل گیری آلترناتیو انقلابی- کارگری هستند، رفقای فعالین کارگری که در شرایط تسلط ایدئولوژی سرمایه داری، خود بیگانگی و رقابت درونی کارگران، و به کلام مانیفست، غلبۀ نفع شخصی و برنامه ریزی آگاهانه، فریب و سرکوب دولت و احزاب سرمایه داری، و به بهانۀ انحرافات احزاب و اتحادیه های موجود، کلیت تشکل های پایدار کارگران، به عنوان بزرگ ترین دستاورد انترناسیونال اول را- مخصوصاً در مورد حزب، به قول مارکس، یگانه وسیلۀ رهایی در شرایط تسلط طبقات و احزاب دارا- فراموش و یا کلاً نقص می کنند، نمی توانند در شرایط پراکندگی و بردگی کنونی کارگران خود را مارکسیست و یا حتی دمکرات بدانند، چرا که حتی در حدّ بورژوایی به سازماندهی کارگران اعتقاد ندارند. مخصوصاً این که نقش شوراهای کارگری به مثابۀ محصول شرایط انقلابی و قدرت دوگانه، برای درهم شکستن ماشین دولتی بورژوایی و پایۀ حاکمیت کارگران را تا حد مثلاً شوراهای ملی بورژوایی پایین می آورند. این دوستان باید کلام مانیفست را در ۵ مورد از یاد نبرند.

درست مانند دوره های پیشین که بخشی از اشراف به بورژوازی می پیوست، اکنون بخشی از بورژوازی و به ویژه ایدئولوگ های آن که به لحاظ نظری جنبش تاریخی را در کلیت خود درک کرده اند، جانب پرولتاریا را می گیرند. و یا وجه تمایز کمونیست ها با سایر احزاب کارگری در؛

مبارزه ملی منافع مشترک تمام پرولتاریا؛

در مراحل گوناگون تحولات مبارزۀ کارگران با بورژوازی همه جا منافع کل جنبش را نمایندگی می کنند. و مهم­ترین قسمت مانیفست برای اکونومیست ها و کارگرکارگری ها؛

در عرصۀ نظری به بقیۀ تودۀ عظیم پرولتاری از لحاظ درک روشن سیر جنبش پرولتاریا، شرایط و پیامدهای عام و نهایی برتری دارند و بنابراین؛

در عرصۀ عمل پیشرو ترین و قاطع ترین بخش طبقۀ کارگر هستند.

نقطۀ مقابل این دوستانِ دنباله رو و مفسر حوادث، رفقایی که شِبه تشکیلات مبلغ و مروج غیرسازمانده خارجی را کار تمام شدۀ حزب طبقۀ کارگر می دانند، عملاً از ایجاد و ارگانیزه کردن سلول های کمونیستی سازمانده در محل کار و زندگی کارگران، متشکل از نیروی خودِ کارگران جلوگیری کرده و حزب را از پایه و ستون و هویت طبقاتی خود محروم می کنند و جلوی هدایت مبارزۀ طبقاتی- سیاسی کارگران در جهت انقلاب و نابودی انقلابی- آگاهانه نظام سرمایه داری را سد کرده، به همان نتایج «کارگرکارگری»ها می رسند. این رفقا بهتر می دانند حزب طبقۀ کارگر، بخش آگاه، پیشرو، متشکل و منضبط خود طبقه است و سازمان اعضای حزب معادل سازمان کارگران می باشد که با سلول بندی درون طبقه از طریق پیشروان، تشکل های توده ای و مبارزات جاری با کل طبقه ارتباط زنده، پویا و ارگانیک دارند، و فرقش با دیگر بخش ها همان است که در مقابل «کارگرکارگری»های دنباله رو از زبان مانیفست کمونیست گفته شد. اما آیا احزاب موجود کارگری، علی­رغم نقش مثبت بسیار زیاد تبلیغی ترویجی دارای چنین ویژگی هایی هستند!؟ در مرزبندی با این دوستان باز به مانیفست کمونیست مراجعه می کنیم:

کمونیست ها منافعی جدا از منافع عمومی کارگران ندارند.

آن ها اصول فرقه گرایانه ای مطرح نمی کنند که بخواهند بر اساس آن جنبش پرولتری را شکل دهند و به قالب مورد نظر خود درآورند.

نتایج نظری کمونیست ها به هیچ رو متکی بر ایده ها یا اصولی نیست که این یا آن مصلح جهانی اختراع و یا کشف کرده باشد، این نتایج صرفاً بیان کلی مناسبات واقعی است که از مبارزات موجود طبقاتی و جنبش تاریخی که در برابر دیدگان ما جریان دارد سر بر می آورد، و در نقد یکی از ۴ تشکل غیر کارگری، سوسیالیسم، مشخصاً سوسیالیسم حقیقی آلمان «این آثار دیگر بیانگر مبارزۀ یک طبقه با طبقۀ دیگر نبود. به جای نیازمندی های حقیقی، نیاز به حقیقت، و به جای منافع پرولتاریا، ذات آدمی».

این رفقا باید بدانند تبلیغ و ترویج خمیرمایه و زمینه ساز سازماندهی است و به قول لنین سازماندهی یک امر مشخص است که بدون ارتباط ارگانیک با طبقۀ کارگر، امری محال است و این امر فقط در پراتیک انقلابی می تواند مسجل گردد. به زبان دیگر رابطۀ آگاهی طبقاتی با روند مبارزۀ جاری جنبش تاریخی به واسطۀ پراتیک انقلابی و یا سازماندهی فراهم می گردد. مارکس در تأکید بر رابطۀ تئوری و پراتیک انقلابی در تز سوم بر فوئر باخ می گوید:«در آن آموزۀ ماتریالیستی که انسان را محصول اوضاع و احوال و تربیت می داند و در نتیجه معتقد است که برای تغییر انسان ها باید اوضاع و احوال و تربیت را تغییر داد. او فراموش می کند که همان انسان ها هستند که اوضاع و احوال را تغییر می دهند و خود مربی نیز به تربیت نیاز دارد». به همین سبب این آموزه به ناگزیر جامعه را به دو بخش تقسیم می کند که یکی از آن دو بر فراز جامعه قرار می گیرد. انطباق اوضاع و احوال و تغییر فعالیت بشری را نمی توان درک کرد و به نحو عقلانی فهمید مگر به مثابۀ عمل و یا پراتیک انقلابی. با انطباق دیالکتیکی تئوری و عمل بود که در انترناسیونال اول با رهبری مارکسیست ها به عظیم ترین دستاوردهای مبارزاتی در عرصۀ اشکال تشکل (حزبی، اتحادیه ها، تعاونی ها)، برنامه در مورد مسألۀ ملی، زنان، برنامۀ حداقل و حداکثر و غیره دست یافتند. در مورد طیف راست که قبلاً با شعار مبارزۀ ضدّ امپریالیستی وردستِ فاشیسم خمینی بودند، الآن دُم اصلاح طلبان حکومتی شده، به عنوان کارگزاران، کارگزارانِ انتخاباتی و پیشرُوی سیاست های سازشکارانۀ آنان در مقابله با انقلاب کارگری، عمل کرده و عملاً به وردستان امپریالیسم در ابقای حسن کلید و رفسنجانی تبدیل شده اند. اینان در شکست انقلاب ۵۷ در مقابل کمونیست ها و حکومت شورایی کارگران همان نقش سوسیال دمکرات های آلمان در شکست انقلاب کارگری ۱۹۱۹ آلمان را بازی کردند، کوهی از سکوت و کمک به کشتار ده ها هزار کمونیست و دمکرات انقلابی مانند رزا لوکزامبورگ ها، سعید سلطانپورها، علی رضا شکوهی ها، علی آشتیانی ها، الآن هم برای حسن کلید که تا حال در مدت ۲ سال بیش­تر از دوهزار انسان را قتل عام کرده، برای توافق هسته ای در باز شدن پای مستقیم اربابان امپریالیستی شان امضا جمع می کنند. با توجه به موانع ذهنی موجود اگر موانع عینی مانند شدت سرکوب و گرسنگی تزریقی، دوندگی ۲۴ ساعته برای لقمه ای نان که فرصت آگاهی و تشکل یابی طبقاتی را از کارگران سلب می کند و دیگر معضلات عینی را به این موانع اضافه کنیم، علت عدم شکل گیری تشکل های پایدار یعنی حزب و اتحادیه های سراسری مشخص تر می شود.

با توجه به انحرافات موجود و شرایط سخت مبارزه، راه بُرون رفت از بحران هویت و خلأ آلترناتیو کارگری چیست ؟ چگونه می توان در جهت آلترناتیو سازی حرکت کرد ؟ مشخصات یک تشکیلات رزمندۀ کارگری در شرایط سرکوب های فاشیستی کدام است؟ اگر جواب را محصول بحران ساختاری لاینحل سرمایه داریِ در حال فروپاشی برای حفظ و بقای آن بدانیم که در ترس از انفجار توده ای، نازل ترین اشکال فعالیت قانونی در حد جناح های خودش را تحمل نکرده و به وفادارترین نیروهایش هم رحم نمی کند، پس ساختار مخفی مورد نظر باید بتواند در چنین شرایطی ادامه­کاری فعالیت در داخل کشور را در سازماندهی کلیۀ اشکال مبارزۀ طبقاتی تضمین کند. چنین تشکیلاتی دارای ۳ حلقۀ اساسی می باشد. هئیت مؤسس یا شورای رهبری، کادرها با نیروهای حرفه ای تمام وقت مبلغ، مروج و سازمانگر؛ و مهم­تر، سازمان اعضای معادل سازمان کارگران که بخشی از کارگران و در میان کار و زندگی آن ها وجود و حضور داشته و از طریق عناصر پیشرو، تشکل های توده ای و مبارزات جاری بر اساس مطالبات فوری و نهایی، مبارزات کارگران را برای محو بهره کشی و حاکمیت شورایی و بلاواسطۀ خودشان هدایت می کنند. به عبارت دیگر یک مرکز غیبی غیر قابل دسترسی برای دشمن طبقاتی، کادرهای تمام وقت ماهر به اصول مبارزه با پلیس سیاسی و سازماندهی جمعی سازمان اعضا یا کارگران مرکب از سلول های مخفی مستتر در میان کارگران به مثابۀ هویت طبقاتی و پایۀ اساسی حزب، بر اساس برنامه و اساسنامۀ مشترک و ساختار غیر متمرکز بر اساس عدم تمرکز، عدم تداخل و عدم تّسری اطلاعات، تنها گزینه و ساختار جوابگو برای مقابله با شرایط خفقان کنونی در ادامه کاری فعالیت تبلیغی- ترویجی و سازمانگرانه می باشد. مکمل این روند مخصوصاً سرکوب پلیس و حکومت نظامی موجود، سایت به عنوان مغز و سر بدنه، و نشریه به مثابۀ سلسله اعصاب و رگ خون رسان ارگانیسم و به عنوان ریسمان نامرئی پیوند اُرگانیک تمامی اعضا، نقش اساسی در هویت بخشی مهم کلیت ساختار به عنوان نمایندۀ سیاسی طبقۀ کارگر در هدایت، تبلیغ، ترویج و سازماندهی کلیۀ اشکال مبارزۀ طبقاتی برای در هم شکستن ماشین دولتی بورژوازی و حاکمیت مستقیم کارگران دارا می باشد. با توجه به اشارۀ کوتاه به ویژگی های یک ساختار جوابگو در شرایط دیکتاتوری عنان گسیخته، مشکل و نقطه ضعف ما در کجا قرار دارد؟ این کلیدی ترین سؤال برای رفع مشکل می باشد. ساده ترین جواب این است که دوری از سازماندهی طبقاتی سیاسی طبقۀ کارگر ایران در داخل کشور برای سرنگونی دولت بورژوازی و حاکمیت دمکراتیک شورایی آن به عنوان مضمون اصلی فعالیت کمونیست ها و ایجاد ساختاری جوابگو به این سطح از مبارزه و سازماندهی به عنوان کلیت طبقۀ کارگر، به قول مانیفست کمونیست به مثابۀ وظیفۀ فوری کمونیست ها. بدون این چهارچوب فعالیت، اگر ما بهترین مروجین را داشته باشیم که داریم، اگر بهترین تبلیغات را داشته باشیم که داریم، بدون سازماندهی سیاسی و ساختار جوابگو در داخل کشور این دو شکل فعالیت فقط در خدمت تفسیر و دنباله روی از حوادث خواهد ماند که مانده. بدون درک و عملی کردن سازماندهی سیاسی طبقه به مثابۀ نیروی اصلی مبارزۀ دمکراتیک عمومی و سوسیالیستی برای نابودی استبداد و بهره کشی، اگر صد برابر احزاب و تشکل های عمدتاً بیرونی را هم داشته باشیم، باز به هیچ نتیجۀ مطلوبی نخواهیم رسید. بدون اغراق می توان گفت ما صاحب بهترین مروجین و مبلغین بوده و بهترین شرایط عینی مبارزاتی را به لحاظ غلیان اعتراضات و اعتصابات کارگری و توده ای دارا می باشیم، که این زمینه های مساعد باید با تقویت تمامی نیروها در جهت ایجاد سلول های کمونیستی و کادر سازی در داخل کشور، با پیوند نیروهای موجود با بدنۀ کارگری در داخل، با هویت یابی طبقاتی آنان در جریان سازماندهی مستقیم مبارزۀ طبقاتی به آلترناتیو کارگری منجر شود. به عبارت دیگر ما حلقۀ اول مؤسس و شورای رهبری را علی­رغم انحرافات عدیده دارا بوده و زمینۀ کامل و مساعد سازمان کارگران معادل سازمان اعضا را در داخل کشور دارا می باشیم. این حلقه ها را باید با به کارگیری و تخصیص تمامی امکانات در جهت پرورش کادر به عنوان حلقۀ واسط در سازماندهی عملی به هم پیوند و ساختارها را از حالت شبه فرقه های مذهبی مبلغ به طرف ارگانیسم زنده سازمانده ارتقا دهیم. هر چند سکت های خرده بورژوا با توهمات فعالیت خیالی در فضای مجازی و اعتیاد شدید به این مسأله، سنگ اندازی خواهند کرد، ولی اساس برداشتن قدم اول می باشد. با توجه به پتانسیل عظیم مبارزاتی و درک ضرورت ساختارهای جوابگو به مبارزه از طرف ستمدیدگان تمامی نیروها، مخصوصاً از طرف ۵ میلیون جوان تحصیل کرده بیکار، زنان در حال انفجار از این همه ستم و نابرابری و کارگران در حال مبارزه، به طرف این ساختار رزمنده کشیده خواهند شد. هیچ فرقه ای را یارای مقاومت در برابر آن نخواهد بود. بازسازی و ایجاد حلقۀ دوم یعنی سازمان انقلابیون تمام وقت برای ایجاد سلول های سازمان پایۀ حزب در محلات و کارخانجات و طبقۀ اصلی و حیاتی تمامی رفقای احزاب، سازمان ها و فعالین کمونیست است. بدون این حلقۀ حیاتی، صحبت از شکل گیری آلترناتیو کارگری کلامی پوچ و بی معناست.

۲-در کنار پیشبرد وظیفۀ اصلی یاد شده، تمامی گرایش های موجود کارگری به دور را از فرقه گراییِ خرده بورژوازی و مخصوصاً توهمات پوچ در فضای مجازی، باید در سه سطح با هم ائتلاف و اتحاد داشته باشند. الف: جبهه ای به صورت میان مدت و دراز مدت، دومی برنامۀ حداقلی براساس یک بلوک واحد سوسیالیستی و کوتاه مدّت در برگزاری مراسم مانند اول ماه مه، روزجهانی زن و آکسیون های گوناگون مانند دفاع از زندانیان سیاسی و…

ب- وحدت بر اساس منافع صنفی طبقاتی کارگران در ایجاد اتحادیه های سراسری و دیگر اشکال تشکل های توده ای.

ج- وحدت حزبی سیاسی براساس سازماندهی انقلابی و حاکمیت شورایی کارگران از طریق کادر سازی و ایجاد سلول های سازمانده کمونیستی در محل کار و زندگی کارگران. در این رابطه مهم­ترین مسأله دست رفیقانۀ همکاری و اتحاد بین دو طیف رفقای احزاب موجود و دوستانی که شعار ایجاد حزب می دهند می باشد که باید به جای تخریب هم دیگر، تمامی تجارب خود را برای کادرسازی و سلول های سازمانده پایه در میان کارگران جهت تقویت عیار طبقاتی و هویت اجتماعی فعالین را احزاب موجود انجام دهند. مبارزۀ فکری در عین نقد کمونیستی انحرافات موجود باید تقویت کنندۀ اشکال دیگر مبارزۀ طبقاتی از طریق سازمان یافته و آگاه کردن این اشکال با توضیح و جا انداختن ضرورت سازماندهی سیاسی کارگران صورت گیرد. در این راستا در عین مبارزه علیه فرقه گرایی، پوپولیسم، سوسیال دمکراتیک، انحلال طلبانه و هم چنین مبارزه علیه خود به­خودیسم و اکونومیسم دنباله رو، هر دو طیف باید روی کادرسازی تمرکز کنند. مخصوصاً این که بهترین زمینۀ آن در میان کارگران، زنان و جوانان به وجود آمده است؛ که به قول لنین کبیر سازمانی از انقلابیون حرفه ای به ما بدهید، ما روسیه را فتح خواهیم کرد.

بازنویسی و تکثیر: کمیتۀ اقدام کارگری

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

شاهرخ زمانی

شاهرخ زمانی

شادروان شاهرخ زمانی کارگر نقاش که در ۱۸ خرداد ۱۳۹۰ در تبریز دستگیر شده بود، اخیرا به زندان قزلحصار کرج منتقل شد، وی در سال ۱۵ شهریور ۱۳۴۳ در یکی از روستا های منطقه قره داغ ، شهرستان کلیبر بدنیا آمده است ولی در تبریز بزرگ شده است.
او در یک خانواده و محیطی با اطرافیان آگاه و فعال و مبارز رشد کرده است و از همان نوجوانی به فعالیت های کارگری روی آورد. پدرش بهمن زمانی شاعر و معلم باز نشسته است که از همدوره ها و دوستان نزدیک صمد بهرنگی بوده و به خاطر شعر هایش بیش از چهار سال در جمهوری اسلامی زندانی شده است. پدر و عموی شاهرخ در زمان شاه نیز زندانی بودند که با تداوم مبارزات مردم و باز شدن درهای زندان ها در سال ۱۳۵۷ آزاد شدند. شاهرخ زمانی دوره راهنمایی و دبیرستان را در مدرسه هشترودی تبریز به اتمام رساند. با توجه به اینکه اهالی قره داغ اکثرا” نقاش ساختمانی هستند شاهرخ نیز نقاشی ساختمان را به عنوان شغل انتخاب کرد. وی با دختر ی که کارگر کارخانه دارو سازی بود ازدواج کرد که اکنون صاحب یک دختر و یک پسر هستند، که هر دو در دانشگاه تحصیل می کنند.
در سال ۱۳۷۲ شاهرخ را همراه ۱۶ نفر که همگی نقاش ساختمان بودند به اتهام فعالیت غیر علنی در سندیکای نقاشان دستگیر کردند. او ۱۸ ماه زندانی شد و پس از آزادی همچنان در پاتوق های مختلف نقاشان مانند میدان امام حسین، منوچهری و… با دیگر کارگران و دوستانش ارتباط کاری بسیار صمیمانه ای داشت. آنها تلاش داشتند از طریق این ارتباطات و با اقناع بقیه نقاشان سندیکای نقاشان را احیا کنند.
در سال ۱۳۸۴ موفق شدند هیئت موسس سندیکای نقاشان را تشکیل بدهند هر چند سرکوب های مداوم و شدید اجازه تشکیل سندیکا را نداد ولی آنها با فعالیت مستمر و گروهی تحت نام هیئت موسس کارهای بسیاری انجام دادند. از جمله در جهت جمع آوری امضا و فعالیت برای کسب بیمه تامین اجتماعی و بیمه بیکاری برای نقاشان و حمایت و همکاری با دیگر تشکل های کارگری. شاهرخ در سال ۱۳۸۵ همزمان با فعالیت خود در هیئت موسس سندیکای نقاشان، همکاری با کمیته پیگیری ایجاد تشکل های کارگری را شروع کرد. همچنین در شورای همکاری تشکل ها و فعالین کارگری نیز فعال بود.
وی در ۱۸ خرداد ماه ۱۳۹۰ در تبریز دستگیر شده و در اعتراض به دستگیری غیرقانونی خود ۳۰ روز از ۳۶ روز مدت نگه داری در سلول انفرادی را در اعتصاب غذا به سر برد. وی در حالی که حتی یک برگ بازجویی هم ننوشته و به سوالات پاسخ نداده بود، بدون دلیل و مدرک از سوی شعبه ی یک دادگاه انقلاب تبریز به ریاست قاضی حملبر به اتهام تبلیغ علیه نظام و تشکیل گروه به قصد بر هم زدن امنیت کشور به ۱۱ سال زندان محکوم شد. این حکم سپس در شعبه ی ۶ تجدید نظر تبریز عینا تایید شد. وی در تاریخ ۲۷ مهر ماه ۱۳۹۰ با قرار وثیقه ی سنگین ۲۰۲ میلیون تومانی از زندان مرکزی تبریز آزاد و پس از مدت کوتاهی در تاریخ ۲۴ دی ماه همراه با محمد جراحی در محل کارش دستگیر و برای اجرای حکم به زندان مرکزی تبریز منتقل شد.
در ابتدای ورود به زندان تبریز به طور غیر قانونی وی را بیش از یک ماه در بند قرنطینه ی زندان نگه داشتند، وی در اعتراض به این عمل مجددا دست به اعتصاب غذا زد و پس از مدتی به بند مالی زندان تبریز منتتقل شد. وی در طول مدت حبس خود در این زندان بارها از بندی به بند دیگر منتقل شده و تحت آزار و اذیت قرار گرفت. در نهایت وی را به بند ۱۵ متادون که مخصوص معتادین بوده و به لحاظ بهداشتی در وضعیت اسفباری به سر می برد منتقل کردند. گفتنی است در این بند انواع بیماری های خطرناک مانند ایدز و هپاتیت شیوع گسترده ای دارد. در تاریخ ۷ خرداد ماه ۱۳۹۱ وی را به طور غیر قانونی و بدون حکم قاضی با دست بند و پابند از زندان تبریز خارج کرده و به زندان یزد منتقل کردند. پس از مدتی با فراگیر شدن جو مقاومت در زندان یزد مسولان این زندان با اعلام عجز از نگه داری این زندانی وی را در تاریخ ۱۷ مرداد ماه به زندان تبریز بازگرداندند. در نهایت در تاریخ ۲۲ مهر ماه مجددا وی را به طور غیرقانونی به زندان گوهر دشت کرج منتقل کردند.
شاهرخ زمانی بار دیگر در تاریخ ۱۷ شهریور ماه ۱۳۹۲ از زندان گوهردشت کرج به تبریز منتقل شده و در شعبه‌ی ۲ دادگاه انقلاب تبریز به اتهام توهین به خامنه اي محاکمه و متعاقبا به تحمل ۶ ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد.
این کارگر زندانی در روز ۲۰ اسفند ماه ۱۳۹۲ به زندان قزلحصار کرج منتقل شده و در اعتراض به این انتقال دست به اعتصاب غذا زد. بر اثر این اعتصاب غذا مسولان وی را مجددا در تاریخ ۲۵ فروردین ماه ۱۳۹۳ به زندان رجایی‌شهر کرج و این بار به بند ۳ منتقل کردند
شاهرخ زمانی که با رسول بداقی هم بند بوده است در تاریخ 13 مرداد 94 همزمان با پایان قانونی دوران حبس رسول در نامه ای سرگشاده با معرفی رسول به عنوان سمبل آزادی خواهان آزادی او شده بود.
شاهرخ زمانی در زندان بر اثر اعتصاب غذای طولانی و آزار و اذیت بیش از حد از طرف زندان بانان, بالأخره جان داد و رفت!!!! خواب بود که سایه ی شوم مرگ او را با خود برد...!!!! او به جرم کارگر بودن حبس کشید و شکنجه دید...!!!! طاقت آدمی هم حدی دارد... او عنان گسست و رفت...!!! خبرش جان آدم را می سوزاند...!!!!
سعديا مرد نکو نام نميرد هرگز , مرده آنست که نامش به نکويی نبرند

آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *