حقايق ساده­ٔ سوسياليستی ☰ پُل لافارگ

کارگر: ولی اگر اربابان نباشند، چه کسی به من کار می‌دهد؟
سوسياليست: اين سئوالی است، که مرتب از من پرسيده می­شود؛ بگذار آن را بشکافيم. برای اين که کاری انجام شود، سه چيز لازم می‌باشد: يک کارگاه، ماشين آلات، و مواد خام.
کارگر: درست است.
سوسیالیست: چه کسانی کارگاه را می‌سازند؟
کارگر: بنايان.
سوسیالیست: چه کسانی ماشين آلات را می‌سازند؟
کارگر: مهندسان.
سوسیالیست: چه کسانی پنبه­ای را که شما می­ريسيد، کاشتند؟ چه کسانی پشمی را که همسرتان می­ريسند، چيدند؟ و چه کسانی فلزات معدنی را که پسرتان بر سندان کوبيدند، حفاری کردند؟
کارگر: کشاورزان، چوپانان، معدن­چيان؛ کارگرانی همانند خودم.
سوسیالیست: پس شما، همسرتان و پسرتان فقط زمانی می­توانيد کار کنيد، که تعدادی ديگر از کارگران نقدا به شما ساختمان­ها، ماشين آلات، و مواد خام را عرضه کنند.
کارگر: بلی، همين طور است؛ من نمی‌توانم بدون پنبه و دستگاه بافندگی، چيت ببافم.
سوسیالیست: خُب، پس اين سرمايه­دار يا ارباب نيست که به شما کار می­دهد، بلکه بنا، مهندس و شخم­زن است. آيا شما می­دانی، که ارباب شما چگونه تمامی اشيایی که شما برای کارتان نياز داريد را فراهم کرده است؟
کارگر: ارباب آن­ها را خريده است.
سوسیالیست: ولی چه کسی اين پول را به او داده است؟
کارگر: من چه می‌دانم. از پدرش يک مقدار پول به او ارث رسيده و حالا يک ميليونر شده.
سوسیالیست: آيا او اين ميليون­ها را به خاطر کار با ماشين آلاتش و ريسندگی پنبه به دست آورده است؟
کارگر: نه، امکانش خيلی کم است. از طريق به کار کشيدن ماست، که ميليون­هايش را به دست آورده است.
سوسیالیست: پس او از طريق مفت­خوری پول­دار شده است؛ این تنها راه ثروت­مند شدن است. آنان که کار می­کنند، صرفا به آن اندازه درآمد دارند که بتوانند با آن زنده بمانند.
ولی به من بگو، که اگر شما و کارگران هم­کارتان کار نمی­کرديد، آيا ماشين آلات ارباب­تان زنگ نمی­زدند؟ حشرات، پنبه‌اش را نمی­خوردند؟
کارگر: آره، اگر ما کار نکنيم، همه چيز درون کارگاه داغان و خراب خواهد شد.
سوسیالیست: پس شما با کار کردن­تان، از ماشين آلات و مواد خام لازم، در واقع، برای کار خود نگه­داری می­کنيد.
کارگر: بله، درست است؛ من هيچ گاه فکر اين را نکرده بودم.
سوسیالیست: آيا ارباب­تان مراقب آن چه در کارگاهش می‌گذرد، هست؟
کارگر: نه چندان؛ او در روز فقط يک گشتی در کارگاه می­زند، تا ما را در هنگام کار ببيند. ولی از ترس اين که شايد دست­هايش کثيف شود، آن­ها را حتا از جيب­هايش بيرون نمی­آورد.
در کارگاه ريسندگی­یی که همسر و دخترم کار می­کنند، اربابان هيچ گاه ديده نمی­شوند، با وجود اين که چهار نفر هستند. در کارخانه­ی ذوب فلزی که پسرم در آن کار می‌کند، اربابان نه فقط هيچ گاه ديده نمی­شوند، بلکه شناخته شده هم نيستند؛ حتا سايه­شان در «شرکت با مسئوليت محدود»، که صاحب کارخانه است، هم ديده نمی­شود. فرضا اگر شما و من پانصد فرانک پس انداز داشته باشيم، می­توانيم يک سهم در کارگاه بخريم و يکی از این اربابان بشويم، بدون اين که هيچ گاه پايمان را در آن جا بگذاريم.
سوسیالیست: پس چه کسی امور را در اين محل، که به اين اربابان سهام­دار متعلق است، اداره و نظارت می‌کند؟ و يا در کارگاه شما، که يک ارباب دارد، چه کسی این کار را بر عهده دارد؟
کارگر: مديران و سرکارگران.
سوسیالیست: ولی اگر اين کارگرانند، که کارگاه را ساخته­اند، ماشين آلات را ساخته­اند و مواد خام را توليد کرده‌اند؛ اگر اين کارگرانند، که تداوم کار ماشين آلات را ممکن می­سازند؛ و مديران و سرکارگران­اند، که کار را هدايت می­کنند، پس ارباب چه کاری را انجام می‌دهد؟
کارگر: هيچ چيز، به جزء استخاره کردن!
سوسیالیست: اگر راه آهنی به مقصد کُره­ی ماه موجود بود، ما می­توانستيم اربابان را سوار آن کنیم و بدون بليط برگشت به آن جا بفرستيم. و در آن حالت هم، کار بافندگی شما، ريسندگی همسرتان، و قالب­سازی پسرتان، درست مانند سابق، ادامه می­يافت.
راستی، آيا شما می­داني سودی که ارباب­تان در سال اخير به جيب زده، چقدر بوده؟
کارگر: به محاسبه­ی ما، او می‌بايست صد هزار فرانکی به دست آورده باشد.
سوسیالیست: روی هم رفته او چه تعداد کارگر زن، مرد، و بچه را در کارگاه به کار گرفته است؟
کارگر: صد نفر.
سوسیالیست: آنان چه مقدار حقوق می‌گيرند؟
کارگر: به طور متوسط هزار فرانک، وقتی که حقوق­های مديران و سرکارگران را هم حساب کنيم.
سوسیالیست: پس صد کارگری که در کارگاه کار می‌کنند، روی هم صد هزار فرانک مزد می­گيرند؛ و تازه به طور بخور و نمير هم زندگی می­کنند؛ در حالی که ارباب­ صد هزار فرانک را بدون انجام هیچ کاری به جيب می‌زند. فکر می­کنی، که اين دويست هزار فرانک از کجا آمده؟
کارگر: از آسمان که نيامده، من هيچ وقت باران «فرانك» نديده­ام.
سوسیالیست: اين کارگران اين کارگاه هستند، که نه تنها صد هزار فرانک حقوق خود را ايجاد کرده­اند، بلکه به علاوه، صد هزار فرانک سود ارباب را – که بخشی از آن را برای خريد ماشين آلات کارگاه استفاده کرده­- تولید کرده­اند.
کارگر: اين را کسی نمی‌تواند انکار کند.
سوسیالیست: پس اين کارگران هستند، که پولی را توليد کرده­اند که ارباب صرف خريداری ماشين آلات جديد می‌کند. و اين مديران و سرکارگران، بردگان مزدی مانند خود شما هستند، که توليد را هدايت می­کنند. پس نقش ارباب در این میان چیست؟ او واقعا به چه دردی می­خورد؟
کارگر: او فقط به درد استثمار کارگران می­خورد.
سوسیالیست: بهتر است بگوييد، که به درد غارت کارگر می­خورد. اين خيلی روشن‌تر و دقيق‌تر است.
* * *

پُل لافارگ، نویسنده و فعال سیاسی سوسیالیست فرانسوی، از بنیان‌گذاران حزب کارگران فرانسه و از اعضای کمون پاریس، و نیز همسر لورا مارکس، دختر دوم کارل مارکس، بود. او در سال 1814 در سانتیاگو، کوبا، به دنیا آمد و در سال 1911 درگذشت.
لافارگ، هر چند بیش‌تر به عنوان مدافع حقوق زنان شناخته شده است، اما آثاری در زمینه­ی تاریخ مذهب، اخلاق، ادبیات، زبان و کمدی هم دارد. شناخته ‌شده‌ترین اثر لافارگ، «حق تنبل بودن» است، که به امکان سه ساعت کار در روز می­پردازد. اوهمسر دختر دوم مارکس، لورا، ازدواج کرد و در واقع، داماد مارکس به حساب می‌آمد.

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پُل لافارگ

پُل لافارگ

پُل لافارگ در 1842 در سانتیاگوی کوبا متولد شد.ده ساله بود که به همراه خانواده اش به فرانسه آمد،نخست در بوردو، سپس در پاریس، و آنجا در دانشکده ی پزشکی به تحصیل پرداخت.اما از دانشگاه اخراج شد.با پرودون، فردریش انگلس و کارل مارکس آشنا شد.با لورا، دختر مارکس ازدواج کرد.به عضویت انترناسیونال اول درآمد، در کمون پاریس مشارکت کرد.با دوست اش ژول گسد حزب کارگری فرانسه و روزنامه ی آن، سوسیالیت را در سال 1885 تاسیس کرد.به خاطر نظراتش و شرکت اش در تظاهارت اعتراضی بارها به زندان افتاد.در لندن و در اسپانیا پناهنده شد.جستارهای سیاسی بسیاری نوشته که معروف ترین شان «حق تن آسایی»است.پل لافارگ و لورا مارکس در سال 1911 به اتفاق هم خودکشی کردند.هردوشان در برابر دیوار کموناردها در پاریس به خاک سپرده شدند.

آرشیو

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *