به زبان خودت خواندم

گفتی بخوان و من خواندم
و من به زبان خودت خواندم
به زبان دریای ریخته درون چشمان مادرم
به زبان کوه آوار روی شانه های پدرم
به زبان آسمان خراب شده در نگاه خواهرم
به هر زبانی که گفتی خواندم
به زبان گلوله های تنم خواندم
گفتی بخوان ومن خواندم
فراموش کردی به آن شیطان هم بگویی بخواند
او نخواند
او تفنگ به دست مردانش داد
او شبانه خواهرم را درآغوش کشید
خواهرم را به حجله های سیاه خود برد
مادرم را آتش زد
شانه های پدرم را کوبید
وجنازه برادرم را به باد داد
گفتی بخوان ومن خواندم
به زبان رودخانه های جاری زیر درختان زیتون
به زبان شیر ، شهد ، شراب
اما یادت رفت به او نیز بگویی بخواند
او نخواند
او شمشیر کشید
سینه ها را درید
سگانش را ازبرهنه دخترکان سیاه چشم سیرکرد
وماند
ومن به نزد تو آمدم
که بگویی بخوان
وبخوانم.

«نورس یکن»

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *