این معرکه بحران از کدام واقعیت برمیخیزد؟ ☰ ترجمه: فریبرز افشار- بهمن شفیق

آلن بادیو بدون تردید از مطرح ترین فلاسفه معاصر در فرانسه است که در سالهای اخیر به طور روزافزونی در حوزه تفکر آلمانی زبان و آنگلوآمریکایی نیز مورد بحث و مجادله قرار می گیرد. برخورد رادیکال بادیو به بحران در روزنامه لوموند تا همین امروز به مباحثات پرحرارتی دامن زده است. اهمیت کار بادیو مقدمتا در جزئیات برنامه سیاسی پیشنهادی وی و همچنین در جزئیات تحلیل وی از بحران و رابطه بین سرمایه مالی و صنعتی نیست. در این جزئیات میتوان با او مخالف بود. بادیو از منظر یک فیلسوف مارکسیست به بحران می پردازد و در همین نوشته کوتاه بنیادی ترین انتقاد بر روندهای پایه ای سرمایه داری و نظام سیاسی – ایدئولوژیک حاکم بر آن را طرح می کند. اهمیت کار بادیو در آن است که به مثابه یکی از مطرح ترین متفکران در یکی از اصلی ترین کشورهای سرمایه داری، آشکارا بر ضرورت برانداختن نظم موجود و بنای نظمی نوین، بر ضرورت کمونیسم، تأکید می کند. همین برای انتخاب این مطلب و ترجمه آن کافی بود. فریبرز افشار- بهمن شفیق

بحران مالی جهانی آنطور که جلوی چشمان ما به نمایش در آمده، شبیه به یکی از فیلمهای زشت پیش ساخته کارخانه موفقی است که اسمش را امروز سینما میگذارند. هیچ چیزی درآن غایب نیست، از جمله جست و خیزها و تغییر وضعیتهایی که آدم را وحشتزده میکند؛ گویا نمیتوان جلوی جمعه سیاه را گرفت، همه چیز از هم میپاشد، همه چیز از هم خواهد پاشید.

اما جای امید باقیست، در جلوی صحنه این فیلم فاجعه گروه کوچکی از قدرتمندان؛ سارکوزی ، پالسون، مرکل، براون و تریشه مبهوت و‏مستهلک همچون آتشبانان حریق مالی درحفره مرکزی هزارا ن میلیاردی ، نقش بازی میکنند.
“بانکها را نجات دهید”، این فریاد نجیب، انساندوستانه و دمکراتیک از حلقوم سیاستمداران و دست اندرکاران رسانه ای بیرون میاید. برای بازیگران اول این فیلم یعنی صاحبان سرمایه به همراه خادمان و چاکران و تحسین و تقدیس کنندگانشان، من یک پایان خوش را اجتناب ناپذیر میبینم آنهم به دلیل وضعیت فعلی دنیای امروز و سیاستمدارانی که کمر به همت اینکار بسته اند.
اما بگذارید نگاه خود را به سوی تماشاگران این نمایش بچرخانیم، آنها که گیج و مبهوت فریاد حلال طلبی بانکهای در حال جان دادن را میشنوند، آنها که آخر هر هفته حماسه تکراری وخسته کننده گله دولتمداران را میبینند، آنهایی که در جلوی چشمانشان اعداد و ارقام نجومی نقش میبندد، اعداد و ارقامی که گاها با درآمدشان مقایسه میکنند. برای اکثریت بشریت این ارقام بزرگ بیانگر بزرگی فقریست که عمق زندگی سراپا مبارزه و تلخشان را نشان میدهد.
من معتقدم که واقعیت اینجاست و ما تنها زمانی میتوانیم به آن راه پیدا کنیم که نگاه خود را از صحنه نمایش برگردانیم و این توده خاموش را ببینیم، برای این توده خاموش، پرده نهایی فیلم فاجعه که در آن سارکوزی مرکل را میبوسد و بقیه بازیگران از خوشحالی میگریند، یک نمایش مترسکی بیش نیست.
طی چند هفته اخیر در باره دو مقوله یعنی اقتصاد واقعی “تولید کالایی” و اقتصاد غیر واقعی “معاملات بورسی” صحبتهای زیادی شده و معمولا این دو را در مقابل هم قرار میدهند و گویا که باعث و بانی همه مشکلات ازین ناشی میشود که دست اندرکاران بازار بورس همگی “غیر مسئول”، “راهزن” و “غیر منطقی” هستند، این تفکیک چرند است. سرمایه مالی از پنج قرن پیش بخش مهم سرمایه داریست، صاحبان و گردانندگان این سیستم نیز تنها در مقابل سود “مسئول” هستند، منطق این آدمها را میتوان با میزان درآمدشان سنجید و راهزن بودنشان نیز نه تنها قابل کتمان نیست که بلکه وظیفه ایست که بر اساس همان منطق با جدیت بدان عمل میکنند.
در حریم تولید سرمایه داری هیچ چیز واقعیتراز این دو وجه کالایی ومالی نیست. رجعت از بورس بازی فاسد و “غیر منطقی” به سوی تولید منطقی و سا لم بازگشت به واقعیت نیست. این بازگشت تنها میتواند رو به زندگی واقعی و حی و حاضر انسانهایی رخ دهد که در این دنیا زندگی میکنند. بدون هیچ شبهه ای از چنین منظریست که میتوان سرمایه داری و فیلم فاجعه ای را که این روزها نمایش میدهد مشاهده کرد. واقعیت این فیلم نیست، تماشاگرانش واقعیند.
در تب و تاب این فیلم چه چیزی را میبینیم؟ چیزهای ساده وشناخته شده. سرمایه داری جز راهزنی نیست، مخرب در حیاتش وغیر منطقی در عصاره وجودیش. آن چند دهه کوتاه رفاه ناموزون و بطرز وحشیانه ای نا برابر را نیز با بحرانهایی که در آنها مقادیر عظیمی از ارزشهای تولیدی نابود شده اند صورتحساب کرده است. لشکر کشی در نواحی استراتژیک و تنبیه خونین هر گونه تهدیدی و جنگهایی در سرتاسر جهان که جوانی دوباره ای برایش ببار آوردند همگی جزیی از قیمت پرداخت شده آن دوره رفاه هستند.
درسهای آموزنده این فیلم بحران را فعلا رها کنیم. آیا هنوز میتوان جرات کرد و در حضور بینندگان این صحنه ها چنین سیستمی را تایید کرد؟ سیستمی که ساختار مشترک زندگی انسانها را اینچنین در معرض تهاجم پست ترین ضرب آهنگهای حرص و رقابت و خودخواهی نهادینه خود قرار میدهد.
چگونه میتوان صحبت از دمکراسیی کرد که رهبرانش با مصونیت کامل به خدمتگزاران استیلای سلاطین پول تبدیل شده اند که حتی مارکس را نیز متعجب خواهد کرد، او که ۱۶۰ سال پیش دولتها را “دست نشانده سرمایه” نامید. چگونه میتوان پذیرفت که کمبود بودجه بیمه های اجتماعی غیر قابل تصحیح است و در عین حال شاهد تزریق میلیاردها در بانکها بود.
در این میانه، تنها میتوان امیدوار بود که قدرت آموزنده این واقعه بیشتر در خدمت توده های مردم باشد و نه بانکداران، دولتهای خادم بانکها و رسانه های خادم دولتها.
بازگشت به این واقعیت در نظر من دو وجه مجزا دارد؛ اولی آشکارا سیاسیست. همانطور که فیلم وقایع نشان میدهد، فتیش دمکراتیک معنایی جز خدمت وفادارانه به بانکها ندارد. نام واقعی یا تکنیکی این وجه اولیه را من از مدتها پیش کاپیتالو- پارلمانتاریسم گذاشته ام. ازین رو و همانطور که تجربیات متعدد این بیست سال اخیر نشان داده است، سیاستی ماهیتا متفاوت را باید سازماندهی کرد.
بیشک این فرآیند سیاسی برای مدتی طولانی همچنان از قدرت دولتی دور خواهد بود، این بنوبه خود اهمیتی ندارد چراکه این سیاست نوین از پایه واقعیت آغاز میکند آنهم با اتحاد عملی تمام آنهایی که بطور بیواسطه آمادگی تحققش را دارند: پرولتاریای تازه به میدان آمده، از آفریقا یا از جای دیگر و روشنفکران پا برجای بازمانده از نبردهای سیاسی دهه های اخیر. این فرآیند سیاسی در حیطه فعالیت عملی گام به گام خود گسترش خواهد یافت و رشد خواهد کرد و در عین حال از پیوند ساختاری با احزاب موجود و سیستم انتخاباتی و نهادی حاضر که باعث ادامه حیات و دوام آن احزاب است کاملا خودداری خواهد کرد.
چنین فرآیند سیاسی برای انسانهایی که دستانشان تهیست، از طرفی راه و روش و دیسیپلین نوین ابداع و ازطرف دیگر ظرفیت و توانایی سیاسی آنها را تعیین و سرانجام ایده نوین پیروزی را برایشان ترسیم خواهد کرد
وجه دوم بازگشت به واقعیت ایدیولوژیک است. باید حکم نخ نما شده ای که طبق آن ما در عصر “پایان ایدیولوژیها” بسر میبریم را برانداخت و جهت آنرا برعکس کرد. برای ما که میبینیم که آن پایان مدعایی واقعیتی جز رهنمود “بانکها را نجات دهیم” ندارد، مهمترین کارزار عصر ما رجوع مجدد به ایده ها، بازیافتن شور وشوق آرمانها و قرار دادن فرضیه ای جهانشمول و فراگیر در مقابل دنیای امروز است: یقین آشکار وپیشبینی شده تغییر روند وقایع. در مقابل نمایش تبه کارانه سرمایه داری، ما واقعیت توده های بشری و حضورشان در روند و حرکت ذاتی ایده ها را قرار میدهیم.
انگیزه آزادی انسانها هنوز هم قدرتمند است و کمونیسم ،اگرچه رنگ باخته و ضعیف، نام دیگر آن قدرت است.
امروزه ضعف کمونیسم تنها در خدمت حاکمان نظام جهانیست، آنها همان بازیکنان مترسک وار فیلم ترسناک اینروزها هستند. ما کمونیسم را مجددا احیا خواهیم کرد و وضوح درخشانش را به او باز خواهیم گرداند. همان وضوحی که زمانی فضیلتش محسوب میشد وقتیکه مارکس درباره اش میگفت “کمونیسم ایده ها و افکار سنتی را به رادیکالترین وجه درهم میشکند” و باعث طلوع جامعه ای خواهد شد که درآن “رشد آزاد هر فرد شرط رشد همگان است”
گسست کامل و تمام از کاپیتالو- پارلمانتاریسم، ابداع سیاست از بن و پایه واقعیت انسانی، سیادت ایده و آرمان؛ همه اینها ما را از فیلم بحران منفصل میکند و به سمت امتزاج خرد پویا و عمل سازمانیافته میبرد.
****************
Alain Badiou: De quel réel cette crise est-elle le spectacle ? LE MONDE 17.10.08

دریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکیدریافت مطلب در فورمت کتاب الکترونیکی

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *